close
تبلیغات در اینترنت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر - 359
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 73
  • بازديد ديروز : 937
  • آي پي امروز : 16
  • آي پي ديروز : 95
  • ورودی امروز گوگل : 3
  • ورودی گوگل دیروز : 5
  • بازديد هفته : 3,841
  • بازدید ماه : 18,999
  • بازدید سال : 142,249
  • كل بازديدها : 512,486
  • ای پی شما : 54.198.55.167
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 28 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

آخرین آئینه

ای آفتاب روشن وپرنور خلقت


وی ماسوا را معنی ومنظور خلقت


یا فاطمه ای آن که تو ام الکتابی


دنیا تمامی ذرّه وتوآفتابی


ای یازده آئینه درآئینۀ تو


وی منبع نورخدائی سینۀ تو


من معنی و منظورمنشورتوهستم


من آخرین آئینۀ نورتو هستم


شدنام تو ذکرلب هرروز وشامم


برتو درود من ، نثار تو سلامم


ای مادر غمگین وهجده سالۀ من


نذر تو باشد تا قیامت نالۀ من


من مهدیم ماتم نشین غربت تو


تنهای تنهایم کنار تربت تو


سیل سرشکم گردهد امشب امانم


تنها مصیبت خوان این قبر نهانم


بغض نهان من گره شد درگلویم


بگذار تا درد دل خود را بگویم


گریم بیاد آن همه صبر تو مادر


هرشب شدم پروانۀ قبر تو مادر


صحن دل وجانم سیه پوش تو باشد


اشکم چراغ قبر خاموش توباشد


اشک امیر المومنین اینجا چکیده


بر تربتت از اشک او لاله دمیده


من از خزان باغ تو آتش گرفتم


درشعله های داغ تو آتش گرفتم


عمری است می سوزم زداغ وماتم تو


آتش گرفته جانم از عمرکم تو


آنان که پهلوی تورا مادر شکستند


دستان بابای مرا پیش تو بستند


دربین دود وآتش ودیوار خانه


دشمن چرا می زد تورا با تازیانه


خون دل از غمهای تو جن وملک خورد


برگوشۀ چشمت چرا زخم فدک خورد


تونخل ایثار ولی بازو شکسته


آسوده باش ای مادر پهلو شکسته


من وارث شمشیر تیز انتقامم


مادر دعا کن برظهورو برقیامم


از بس زداغ تو قرین آه ودردم


درهر نمازم قاتلت را لعن کردم


عهد وفائی بسته ام بادوست مادر


حکم ظهور من به دست اوست مادر


------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

رنگین کمان

باز امشب لرزه برهفت آسمان افتاده است


چرخ گردون زین غم ازتاب وتوان افتاده است


ای دل ازغم گریه کن با اختران سوخته


برزمین ماه علی از آسمان افتاده است


شمع عمرپُر فروغ فاطمه خاموش شد


درغمش پروانة او نیمه جان افتاده است


گریه کن ای آسمان با باغبان ، کزابرغم


برسر گلهای زهرا سایبان افتاده است


کاش  یارب دست گلچین بشکند،کزظلم او


یاس عصمت در ره باد خزان افتاده است


آب داردباغ گُل را همره خود می برد


عکس اودرچشم های باغبان افتاده است


زین مصیبت بس که باران ریخت ازچشم علی


بین زهرا وعلی ، رنگین کمان افتاده است


در دل تاریکی شب باچه حالی مرتضی


روی خاک قبر زهرای جوان افتاده است


اشک وآه وناله ازکف اختیارم را رُبود


بلبل طبع«وفائی»از زبان افتاده است


-------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

شب وداع
 
امید جان خسته ام، ازبرمن سفرمکن


بمان به پیش من مرو، مرا توخونجگرمکن


بی تو غریب وبی کسم ، مرومرو هم نفسم


آتش سینۀ مرا ، بیا وشعله ور مکن


میان سوزو ساز خود، به چشم نیمه باز خود


بیاد محسنت دگر ، نظر به سوی درمکن


زدل که آه می کشی، مرا زغصه می کُشی


نثار قلب وجان من، زآه خود شررمکن


روح من وروان من، سوخت چوشمع جان من


برای غُربت  علی گریه تواز جگر مکن


صبرمن وقرار من، دلبرو غمگسار من


به سوگ وهجرروی خود، مرا تونوحه گر مکن


بین حصار دردوغم، زسنگ هجران والم


توای شکسته بال من، مرا شکسته پرمکن


تو گفته ای که یاعلی ، مراکفن نما ولی


نگفته ای که بررُخ کبود من نظر مکن


غم دلت نهفته ای، شب وداع گفته ای


هیچ کسی راتو علی، زتربتم خبرمکن


«وفائی» شکسته دل ، که گشته ای زمن خجل

 

جز به عزای فاطمه، زاشک دیده ترمکن


-----------------------------------------------
سید هاشم وفائی

فرصت عمر

برخیز وباز پیش نگاهم قدم بزن

غم را زلوح سبز نگاهت قلم بزن

یک یا علی بگو و دوباره بلند شو

دستی بگیر برسر زانو ، قدم بزن

بال وپرت شکسته ولی بهر دلخوشی

بالی به پیش دیدۀ اهل حرم بزن

ای گل بخند تاکه بهاری شود دلم

حال وهوای ابری غم را بهم بزن

بامن مگو که فرصت عمرت تمام شد

پیشم بمان و حرف ز رفتن تو کم بزن

برخیز و باز مثل همیشه گه نماز

بر روی عرش با نفس خود علم بزن

با خطبه های شعله ور خود هنوز هم

آتش به خرمن دل اهل ستم بزن

          مادر دل «وفائی» غمدیده تنگ توست

         جان علی مدینۀ مارا رقم بزن
------------------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

دود وآتش

یکباره آسمان در،جوش وخروش آمد


با نالۀ ملائک، بانگ سروش آمد


دشمن هجوم آورد، برگلشن ولایت


ازپشت درصدای زهرا به گوش آمد


دربین آتش و دود ، یک غنچه گشت مفقود


باناله دربر گل ، تا گلفروش آمد


وقتی که محسن او، درخون خویش غلطید


باپهلوی شکسته زهرا به هوش آمد


آنجا که دید دشمن، بسته امام او را


با باری از رسالت ، بررو ی دوش آمد


درکوچه های غربت، بگرفت دامنش را


خون دررگان عصمت، ناگه بجوش آمد


بازوی اوشکسته، شد ازغلاف شمشیر


امّا چو موج وتوفان، او درخروش آمد


تا که برد به خانه ،تنها امام خود را


ازخانه تا به مسجد ، اوسخت کوش آمد


جان امام خود را، زهرا نجات بخشید


امّا به بستر بیماری خموش آمد


زینب زمادر خود ،آموخته«وفائی»


درنهضت حسینی ، گرلاله پوش آمد


-------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

عیادت

تیره روزان ازچه دربیت ولایت آمدند

این ستمکاران دراین جا با چه جرأت آمدند

درخفا بر زخم جان من نمک پاشیده اند

با فریب وحیلة اشک ندامت آمدند

پیکرم را غرق زخم کینة خود کرده اند

سوی صید زخمی خود برعیادت آمدند

خنجر خود رافرو بُردند درقلبم ولی

باز بهرپرسش از زخم وجراحت آمدند

دشمنی کردند با قرآن پاک و عترتش

بهر صحبت با من از اجر رسالت آمدند

دست وپهلوی مرا درهم شکستند وهنوز

درکنار بسترم با آه حسرت آمدند

مُهری از ارث فدک را گوشة چشمم زدند

با چه روئی بهر اظهار ندامت آمدند

این سیه روزان چه می خواهند اینجا یاعلی

دوزخی طبعان چرا درباغ جنّت آمدند

بی«وفائی» شیوة این شب پرستان گشته است

گرچه درظاهر پی عرض ارادت آمدند

---------------------------------------------
سید هاشم وفائی

بعد از شهادت

 


 

در اولین نمازِ غریبی بدون تو

 

جز اشک غم نمانده نصیبی بدون تو

 

دست علی پس از تو بکاری نمی رود

 

دیگر نمانده هیچ شکیبی بدون تو

 

هر لحظه خاطرات تو را می کنم مرور

 

جز یاد تو که نیست طبیبی بدون تو

 

چادر نماز دختر تو می کُشد مرا

 

دارد عجب صدای نجیبی بدون تو

 

گاهی که پیش بستر خالی نشسته است

 

بر دخترت کجاست مُجیبی بدون تو

 

کار حسینِ تو ز تسلّی گذشته است

 

دارد حسن نوای عجیبی بدون تو

 

خیز و ببین که زندگی ام سخت درهم است

 

سخت است امتحانِ غریبی بدون تو

 

تابوت هم که آینۀ دق شده مرا

 

حیدر شده بلا زده بی بی بدون تو

 

در قتلگاه زندگی آسان نمی شود

 

تنها رَواست شیب خضیبی بدون تو

 

دیوار و در به جای همه حرف می زنند

 

دیگر نیاز نیست خطیبی بدون تو

 

از عطرِ یاسِ هر سحرت مانده در حرم

 

تنها شمیم نالۀ سیبی بدون تو

-------------------------------------------------
محمود ژولیده

 

مدح و شهادت

 


 

زهرا اگر نبود نشان از بقا نبود

 

خلقت اگر نبود ظهور خدا نبود

 

آیینه ی تجلی وحدانیت بود

 

او بی صفات ذات خدا بر ملا نبود

 

بر محور محبت او شد جهان بنا

 

بی این عمود خیمه ی هستی بپا نبود

 

می شد اگر حقیقت نوریه اش عیان

 

دیگر مجال سوره ی شمس الضحی نبود

 

حبل المتین عشق فقط قصه بود و بس

 

گر رشته های چادر خیرالنسا نبود

 

مدحش گرفته می شد اگر از کتاب وحی

 

قدری نبود ، کوثری و هل اتی نبود

 

می زد اگر نبوت او را خدا رقم

 

دیگر نیاز آمدن انبیا نبود

 

بیت معظمش که بود مرکز فلک

 

روزی نبود موقف اهل سما نبود

 

محشر الی الابد به درازا کشیده بود

 

زهرا اگر شفیعه ی روز جزا نبود

 

اصل نماز درک وجود لطیف اوست

 

زهرا اگر نبود نمازی بپا نبود

 

حج با طراوت است به یمن جهاد او

 

سعی اش اگر نبود حرم را صفا نبود

 

گمراه و راه گمشده تا صبح محشر است

 

آن دل که مهر فاطمه اش مقتدا نبود

 

قبله از اوست مفتخر و کعبه محترم

 

بی فاطمه حریم و حرم را بقا نبود

 

خلقت به مهر فاطمه اجماع چرا نکرد ؟

 

با آن همه دلیل که جای چرا نبود

 

خیری نداشت عالم ، اگر فاطمه نداشت

 

خیر کثیر حضرت خیرالنسا نبود

 

ام الائمه النجبایش نگفته اند ؟

 

ام اب است و مادر آل عبا نبود ؟

 

زهرا مگر عنایت خاص خدا نبود ؟

 

زهرا مگر سلاله ی بدرالدجی نبود ؟

 

زهرا مگر طراوت روح دعا نبود ؟

 

زهرا مگر تجسم راه ولا نبود ؟

 

زهرا مگر تجلی عرفان و دین و عشق

 

آیینه دار معرفت کبریا نبود ؟

 

زهرا مگر شریفه ، زکیه ، حدیثه نیست ؟

 

زهرا مگر عفیفه و ام الحیا نبود ؟

 

با آن سفارشات گران بار مصطفی

 

جایی برای رفتن راه خطا نبود

 

زهرا اگر نبود ، حسینی بجا نبود

 

بی فاطمیه صحبتی از کربلا نبود

 

بی فاطمیه نور شهادت عیان نبود

 

بی فاطمیه جلوه نما نینوا نبود

 

بی فاطمیه اشک جهاد آفرین نبود

 

شور حسینیان نمکش از بکا نبود

 

زهرا لباس آخرتش از بهشت بود

 

سهم حسین وای که جز بوریا نبود

 

ششماهه ی مدینه به خون گر نمی نشست

 

ششماهه ی رباب به غربت فدا نبود

 

پامال کینه گر گل عشق علی نبود

 

شاخه گل حسن ز جفا زیر پا نبود

 

دستش اگر به پای ولایت نمی شکست

 

دستی کنار علقمه از تن جدا نبود

 

با این همه جلالت و با این همه مقام

 

تکذیب آن وجود خدایی سزا نبود

 

توهین به شان عصمت آیات نور شد

 

این ناروا به ساحت قدسش روا نبود

 

شهر مدینه حاصل ذکر ولا نشد

 

آنجا کسی مقیم حدیث کسا نبود

 

با هیچ امانتی نشود اینچنین عمل

 

گیرم که او امانت خیرالوری نبود

 

دیوانه وار شعله به دست آمدند روز

 

بر درب خانه ای که شبی بی گدا نبود

 

غیر از شقایقی که به رویش شکفته بود

 

در آن خزان غمزده یک غنچه وا نبود

 

مسمار و تازیانه و سیلی و فاطمه !

 

گیرم معاد و محشر و عدل خدا نبود

 

گیسو اگر به راه پریشان نکرده بود

 

از تند باد حادثه حیدر رها نبود

 

مخفی اگر نبود مزار شریف او

 

فریاد غربت بشریت رسا نبود

 

از رویت خسوف هلالش هلال ماند

 

پشتی که جز مقابل یکتا دو تا نبود

 

مادر ز قاتل پسرش کی رضا شود ؟

 

از قاتلان محسن خود او رضا نبود

 

گفتا مراثی اش به عطوفت بیان نما

 

یک ذره رحم ، در دل این ماجرا نبود

 

مادر کنار ساحل خون بود و ، طفل غرق

 

در پیچ و تاب واقعه بابا چرا نبود ؟

 

ای سبز پوش صبح فرج ، مهدیا بگو

 

سرخی پنجه های عدو از حنا نبود

------------------------------------------------------------
سید محمد میر هاشمی

 

صفحات سایت :