close
تبلیغات در اینترنت
مدح
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 490
  • بازديد ديروز : 656
  • آي پي امروز : 33
  • آي پي ديروز : 49
  • ورودی امروز گوگل : 1
  • ورودی گوگل دیروز : 11
  • بازديد هفته : 3,096
  • بازدید ماه : 12,142
  • بازدید سال : 206,261
  • كل بازديدها : 576,498
  • ای پی شما : 54.167.15.6
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : پنجشنبه 22 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

اي اختر مدينه و ماه منير شام
بر آفتاب روي تو هر روز و شب سلام
تو فاطمي نژادي و نامت رقيه است
نور دل حسيني و پرورده ي کرام
هم خود کريمه هستي و هم دختر کريم
هم خواهر امامي و هم دختر امام
چشم اميد ماست بسويت هميشه وقت
روي نياز ماست به کويت علي الدوام
گر کوچکي چو نقطه ي پرگار عالمي
بي نقطه هيچ دايره نپذيرد انسجام
در رشته ي اسارت اگر جان سپرده اي
سر رشته ي امور به دستت بود مدام
اي رفته پا به پاي اسيران دشت خون
تا دير و تا خرابه و زندان و بزم عام
هم محمل مجاهده ي دختر علي
همسنگر مبارزه ي چارمين امام
پيدا بود که واقعه ي کربلاي عشق
با جان نثاري تو به ويرانه شد تمام
تفسير خون سرخ حسيني به مرگ توست
اي يادگار خون خدا در ديار شام
شد آب، قلب کوچکت از شعله هاي غم
تا آنکه ريخت شهد شهادت تو را به کام
بودت غمي عميق کنم وصف با چه حال
ديدي هزار داغ دهم شرح از کدام
دلها شده است مرکز غم از مصيبتت
وقتي تو را به غمکده ي شام شد مقام
با سر پدر به ديدنت آمد که هيچ گاه
از دخترش نکرده کس اين گونه احترام
روحت به عزم بدرقه اش رفت تا بهشت
جسمت گرفت در دل آن غم سرا مقام
سر زد ز داغ هاي دلت لاله ها ز خاک
آن لاله هاي سرخ که شد دست انتقام
مهرت چراغ محفل ارباب معرفت
قبرت براي اهل نظر مرکز پيام
دلها به سوي توست پس از سالها هنوز
اي گنبدت منادي پيروزي قيام
ما را بر آستان تو روي ادب همه
ما را به پيشگاه تو عرض دعا تمام
با دستهاي کوچکت از ما بگير دست
اي دختر صغير حسين اي رقيه نام
-------------------------
سید رضاموید

در عشق تو، حالي است که فاني شدني نيست

وصفش نتوان گفت به کس، دم زدني نيست
اين حسن جهاني تو سرحد نشناسد

غير از دل عشاق برايت وطني نيست
پيوسته عنايات تو بر ماست مسلم

هر چند که الطاف تو، گاهي علني نيست
هرگز نشود سائل درگاه تو نوميد

چون کار تو، اي رحمت حق، دل شکني نيست
تو يوسف طاهائي و، در شرح غم تو

از گفتة «ما اوذي» بهتر سخني نيست
با خون تو ثبت است به ديوان عدالت

پابنده تر از شرع نبي مدني نيست
بر ريشه تو، گرچه بسي تيشه عدو زد

بر نخل حياتت، اثر از تيشه زني نيست
پيدا بود از منظره کرب و بلايت

دردانة زهرا و علي، گم شدني نيست
پوشيد لباس شرف از يمن تو انسان

اي کشتة عريان که تو را پيرهني نيست
خجلت زده، شد سرخ، عقيق از لب اکبر

زيرا چو لبش، هيچ عقيق يمني نيست
از قتل علي اصغر ششماهه عيان شد

جز قصد جنايت، هدف خصم دني نيست
گيرم که رقيه نبود دخت پيمبر

يک دختر غربت زده، سيلي زدني نيست
از صلح و قيام حسنين است که اسلام

خود ريشه کن از آنهمه پيمان شکني نيست
هرگز به حقيقت، نتوان گفت حسيني است

آنکس که (حسانا) ز دل و جان، حسني نيست
------------------------------------------------------
حبیب ا...چایچیان

مدح و شهادت


لبریز شهد عاطفه جام رقیه است

آوای مهر جان کلام رقیه است

جان سوز و کفر سوز و روان سوز و ظلم سوز

در گوشه خرابه کلام رقیه است

چون او کسی به عهدِ محبت وفا نکرد

این سکّه تا به حشر به نام رقیه است

با دست های کوچک خود نخل ظلم کند

عالی ترین مرام، مرام رقیه است

یک جمله گفت و کاخ ستم را به باد داد

خونین ترین پیام، پیام رقیه است

آن قصّه ای که خاطره انگیز کربلاست

افسانۀ خرابۀ شام رقیه است

هرگز نَمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

عشق حسین رمز دوام رقیه است

گاهی به کوه و دشت و گهی در خرابه ها

در دست عشق دوست، زمام رقیه است

هر کس دلی به دست حبیبی سپرده است

«پروانه» هم، غلام غلامِ رقیه است
------------------------------------------------------
محمدعلی مجاهدی

مدح و شهادت


ای بارگاه کوچک تو قبله ای عظیم

 وی روضۀ مبارک تو روضۀ نعیم

باشد حریم اقدس تو قبله گاه دل

 تا خفته چون تو جان جهانی در آن حریم

هم دختر امامی و هم خواهر امام

 هم خود کریمه هستی و هم دختر کریم

قَدرت همین بس است که خوانند اهل دل

 حق را به آبروی تو ای رحمت نعیم!

یک دختر سه ساله و این مرتبت دگر

گیتی بود ز زادنِ همچون توئی عقیم

ای نور چشم زادۀ زهرا رقیه جان

 هر چند کوچکی تو، بُوَد ماتمت عظیم

دریای صبر را تو فروزنده گوهری

 زان دشمنت به رشته کشید، ای درّ یتیم!

آن شب که جای، گوشۀ ویرانه ساختی

 روشنگرت سرشک بود، آهِ دل ندیم

تا قلب اطهرت ز فراق پدر گداخت

 از مرگ جانگداز تو دل ها بُوَد دو نیم

شد منهدم بنای ستمکاریِ یزید

 از آه آتشین تو ای دختر یتیم!

آباد شد خرابۀ شام از جلال تو

 امّا خراب گشت ز بُن کاخ آن لئیم

خواهم که بر مزار تو گردم شبی دخیل

خواهم که در جوار تو باشم شبی مقیم

بی مهر هشت و چهار «مؤیّد» مجو بهشت

 چون می رسی به جنّت از این راه مستقیم
--------------------------------------------------------------
سید رضا موید

حضرت رقیه(س)


ای اختر مدینه و ماه منیر شام

 بر آفتاب روی تو هر روز و شب سلام

تو فاطمه نژادی و نامت رقیه است

نور دل حسینی و پروردۀ کرام

هم خود کریمه هستی و هم زادۀ کریم

 هم خواهر امامی و هم دختر امام

چشم امید ماست به سویت تمام عمر

 روی نیاز ماست به کویت علی الدوام

در رشتۀ اسارت اگر جان سپرده ای

سر رشتۀ امور به دستت بود مدام

ای رفته پا به پای اسیران دشت خون

 تا دیر و تا خرابه و زندان و بزم عام

هم محمل مجاهدۀ دختر علی

 هم سنگر مبارزۀ چارمین امام

پیدا بوَد که واقعۀ دشت کربلا

 با جان نثاری تو به ویرانه شد تمام

تفسیر خون سرخ حسینی به مرگ توست

 ای یادگار خون خدا در دیار شام

مهرت چراغ محفل ارباب معرفت

 قبرت برای اهل نظر مرکز پیام

دل ها به سوی تُوست پس از سال ها هنوز

ای گنبدت منادی پیروزی قیام

ما را بر آستان تو روی ادب همه

ما را به پیشگاه تو عرض دعا تمام

با دست های کوچکت از ما بگیر دست

 در صحنه های عالم و در عرصۀ قیام

--------------------------------------------------------------
سید رضا موید

حضرت رقیه(س)


مـن اختــر پنــج آفتـابم

در بحـر کمــال درّ نــابم

کودک نـه که مرد انقلابم

کرده است حسین، انتخابم

در شام، امید کربلایم

قرآن شهیـد کربلایم

از خـون خدا پیام دارم

یک کرب‌وبلا قیام دارم

بیـن همـه احترام دارم

حکم از طرف امام دارم

ویرانه حراست، من رسـولش

شام است مدینه، من بتولش

ویرانه بهشت و من فرشته

با طینـت فاطمـه سـرشته

جسمم به امیر شام گشته

قرآن به کعب نـی نوشتـه

هر چند که دختر حسینم

یک زینـب دیگـر حسینم

عالـم شـده یـادوارۀ من

هـر روز بـود هـزارۀ من

هر لحظه غم دوبارۀ من

تابـد همه‌جـا ستارۀ من

از خصم اگر جسارتم شد

قبـرم سنـد اسـارتم شد

من باب مـراد عالـم استم

در قدر و جلال، مریم استم

یک فاطمـۀ مجسـم استم

در ماه صفـر محـرم استم

خیزد به دیار غربت من

بوی شهـدا ز تربت من

یـک بلبــل دور از آشیـانه

خون دل و اشک و آب و دانه

چون فاطمـه بر تنش نشانه

از بوســۀ گــرم تــازیانــه

بر شانه نشسته ضربت مشت

بر چهـره نشـان پنج انگشت

شب بـود کـه آفتـابم آمد

آن شب که پدر به خوابم آمد

از دیـده گـلاب نابـم آمد

لبخنـد زدم که بابـم آمد

سر بر روی سینه‌اش نهادم

دوران فــراق رفـت یـادم

مـن بــودم و لالــۀ امیـدم

گل گفتم و بـاز گل شنیدم

ناگاه ز خـواب خوش پریدم

دیدم همه را به خواب دیدم

نالیدم و سر به جیب بردم

انگــار هــزار بــار مُـردم

من بودم و چشم اشکبارم

من بـودم قـلب داغـدارم

من بودم و هجر روی یارم

نه صبر، نه تـاب نه قرارم

من مانـدم و نالۀ جدایی

صد پـرده نوای نی‌نوایی

بغض گلـویم دوباره وا شد

انگــار کـه شام، نی‌نوا شد

یک لحظه خرابه کربلا شد

مرگ آمد و حاجتم روا شد

نومید شدم، ز پا نشستم

دادند سـر پدر به دستم

من بودم و اشک در دودیده

من بودم و قامت خمیده

من بودم و حنجر بریـده

روح از قفس تنم پریـده

از خون جگـر وضو گرفتم

گل‌بوسه از آن گلو گرفتم

گفتم: پدر! ای امید جانم

با سر زده سر به آشیانم

تقدیم تـو اشک دیدگانم

دنبـال تـو پـر زند روانم

بگذار که اصغر تو گردم

قـربانـی دیگـر تو گردم

بـر رأس پـدر سـلام دادم

غـم داد چو برگ گل به بادم

تا بوسه بـر آن گلـو نهادم

یک نالـه زدم، ز پـا فتادم

باشد که به ناله‌های «میثم»

آهم برسـد بـه گـوش عالم

------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

مشعل فروز ولایت،
=-=-=-=-=-=-
 آیینه ی کوثرم من
زهرای زهرا خصایل،
 ریحانة الحیدرم من
هر چند هستم به ظاهر،
 طفل یتیمی سه ساله
حتی چهل سالگان را
در کودکی مادرم من
طفلم ولیکن چه طفلی،
 طفل حسین شهیدم
یک فاطمه صبر و ایثار،
یک زینب دیگرم من
طفل صغیر حسینم،
نی نی، سفیر حسینم
فریاد سرخ ولایت،
 خون را پیام آورم من
ناموس بیت الولایم،
شام است کرب و بلایم
با یک مدینه کرامت،
 یک کربلا لشگرم من
وجه خدا شمعِ بزمم، ویرانه میدان رزمم
شام است تسلیم عزمم،
 از کوه محکم ترم من
پیروز میدان عشقم،
شمشیر فتح دمشقم
با عمه ی قهرمانم،
 هم گام و هم سنگرم من
با قامت کوچک خود،
 یک اسوه ی استقامت
با صورت نیلی خود،
خورشید روشنگرم من
یاقوت از دیده سفتم،
 با مردم شام گفتم
آخر چرا می زنیدم
فرزند پیغمبرم من
شد مصحف پیکرم
 پر از آیه با تازیانه
یک سوره ی کوچکم، نه!
قرآن ز پا تا سرم من
من طایر قدس بودم،
می خواندم و می سرودم
اکنون کنار خرابه،
 صید شکسته پرم من
پیوسته باب المرادم،
تا حشر باب الحسینم
شهر شهادت حسین است،
بر این مدینه درم من
شام بلا رزمگاهم،
شمشیر من تیر آهم
هر قطره اشکم سپاهم،
کی گفته بی یاورم من
دشمن مرا هم کتک زد،
بر چهره، مهر فدک زد
فهمید از روز اول،
بر فاطمه دخترم من
عمرم به پایان رسیده،
خون از دوچشمم چکیده
امشب ز رنگ پریده،
گل بر پدر می برم من
میثم! به دامان من زن
پیوسته دست توسّل
زیرا که باب الحوائج
 تا دامن محشرم من
--------------------------------------------
غلامرضا سازگار

الحق ملیکه ی همه عالم رقیه است

الحق دلیل ریزش اشکم رقیه است

زمزم نشد درست ز پاهای اسمعیل

با من بگو که خالق زمزم رقیه است

قدش خمیده شد که شود استوار دین

آنکه نمود قد یزید، خم رقیه است

در خیمه ی تو از کرم تو شدم اصیل

اصل اصیل نیت اصلم رقیه است

این یک نظر بود نظرم هست محترم

در بین بچه های تو اعلم رقیه است
---------------------------------------------------------------------------
جعفر ابوالفتحی(زلال)


كسي كه علت ايجاد شيث و شمعون است

قسم به حضرت زهرا رقيه خاتون است

بگو كه منكر دردانه حسين داند

به آيه آيه قرآن هميشه ملعون است

و منكران مقامش شبيه ابليسند

"اگر عمارت فقه اند تازه تاسيسند

و گر كه چله نشينند به مسجد الاقصي

براي لحظه به لحظه اش گناه بنويسند

دخيل دست عطايش هزار قارون است

كسي كه شيعه به او تا هميشه مديون است

و آن مكان كه ملقب به قاب قوسين است

در آرزوي قدوم رقيه خاتون است

---------------------------------------------------------------------

 محمد جواد باقری

کم نیست گدا اگر کرم بسیار است

تا هست عطای دلبرم بسیار است

از سفره ی با برکت دستان کریم

هر قدر به خورجین ببرم بسیار است

از درگه یار اگر که پا پس بکشم

فهمیده ام الحق ضررم بسیار است

هر چند که در نهایتش وصل خوشست

خار و خس راه لاجرم بسیار است

تا هست نفس به سینه ام میگویم

تا سوریه قصد سفرم بسیار است


عمریست هوای عشق در سر دارم

طوف حرم دمشق در سر دارم


در زمره ی عشاق سرآمد هستیم

خاک کف پای آل احمد هستیم

ای آینه ی بی کم و کسر مادر

تو فاطمه یا او تو؟ مردّد هستیم

با پای برهنه گاه در صحن رضا (ع)

زائر به نیابت تو مشهد هستیم

بر لعنت آن کسی که شد منکر تو

تا آخر عمرمان مقید هستیم

...بگذار که اَنگ این و آن را بخوریم

بگذار بگویند که مرتد هستیم


جُرمیست جُرم عشق و ما متهمیم

نزد عقلای شهر نا محترمیم


در بین مسیر بی محابا گریه

پای آبله و درد سراپا گریه

این خاطره ی تلخ زد آتش جگرش

یک مشک...هزار تیر...سقا...گریه...

آموخته  درس عاشقی با این ها :

گودال...سرِ بریده...بابا... گریه

سر آمد و سر آمده صبرش از شوق

مانده ست تبسّم بکند یا گریه

میخواست که درد و دل کند با بابا

ناگه نفسش بریده شد با گریه
---------------------------------------------------------------------------

 توحيد شالچيان ناظر 

حضرت رقیه(س)


او سفیر نهضت کرب و بلاست

پنجه های کوچکش مشکل گشاست

ناز او را عمه جانش می خرد

خندۀ او از حسین دل می برد

طفل اما بر بزرگی فاطمه ست

پارۀ قلب حسین فاطمه ست

طفل اما مثل زینب شیر بود

گرچه کودک بود اما پیر بود

یک سه ساله دختر اما عالمه

صورتش سیب دو نیم فاطمه

طفل اما نور چشمان حسین

ذکر لالاییش قرآن حسین

طفل اما کوه رنج و درد بود

دختری کوچک ولیکن مرد بود

آسمان مبهوت طنازی اوست

حضرت عباس همبازی اوست

دست زینب شانه بر مویش زده

شاه عالم بوسه بر رویش زده

درد عالم را مداوا می کند

با نگاهش کار عیسی می کند !

ماورای درک و عقل این و آن

عمه ی با غیرت صاحب زمان

من فدای نام دلجویش شوم

کاش روزی زائر کویش شوم...
--------------------------------------------------------
محمد ناصری

مرغ دلم عاشق هوای رقیه است

عالم امکان همه برای رقیه است

عرش ، قلم ، لوح ، همه ارض و سماوات

شمس، قمر، نور، مبتلای رقیه است
خون خدا قبل هر نماز و دعایش

روی لبش نام دلربای رقیه است

کل جهان را به پای دختر خود ریخت

شاه ، رضایش فقط رضای رقیه است

سر در قلبم نوشته با خَطِ الماس

جای کسی نیست فقط جای رقیه است

از چه تو رفتی به درب خانه ی حاتم؟

حاتم طائی خودش گدای رقیه است

قلب ابوفاضل بن حیدر کرار

عاشق آن روی مه لقای رقیه است

دست جدا شد ولی علم که نیفتاد

چون که به دستان او لوای رقیه است

کاش بگویند به من در صف محشر

"جعفر" بی دل غزل سرای رقیه است
---------------------------------------------------------------------
جعفرابوالفتحی

با خنده ي خود صفاي دلها مي شد

آرامش ِ خاندانِ طاها مي شد

 

حنانه ترين دختر اين كاشانه

در كودكي اش مادر ِبابا مي شد

 

در جمع برادران خود تا ميرفت

ليليِ دل عترت ليلا مي شد

 

با لهجه ي شيرين خودش تا ميگفت

بابا بابا بابا غوغا مي شد

 

در پيش نگاه عمه و بابايش

هر لحظه شبيه تر به زهرا مي شد

 

وقتي كه به ديدن عمويش ميرفت

عباس به احترام او پا مي شد

 

پايش روي خاك قبل از آنكه برسد

زير قدمش بال ملك وا مي شد

 

مأمور نبود ورنه گر ميفرمود

تا كوفه تمام دشت دريا مي شد

 

صد حيف نشد بماند و رشد كند

ميماند اگر زينب كبري مي شد
------------------------------------------------------------------------

جواد حيدری

نه ، که گفته که تو جا در دل دنیا داری

تو سر ِ دوش ابالفضل فقط جا داری

 

شور ذکر تو که شیرین شده از این جهت است

که به نامت نمک حضرت زهرا داری

 

هر کسی لایق آن نیست شود سینه زنت

این هم از گوشه ي چشمیست که بر ما داری

 

دل ارباب سر ذوق می آید وقتی

جا در آغوش علی اکبر لیلا داری

 

شام تسخیر سپاه اسرا شد زیرا

تو به دوشت علم زینب کبری داری

 

رُك و رو راست حسوديم مي آيد وقتي

كه عمويي چو علمدار حرم را داري
-----------------------------------------------------------------------------

علی صالحی

یک جلوه کرد نور منور درست شد

نورش تلالو کرد که گوهر درست شد

از گرد و خاک مقدم او زر درست شد

بهر ثناش این همه منبر درست شد

 

محبوبه ای به هیبت حیدر درست شد

 

 

یا ذو الجلال رکن جلال آفریده ای

اعجوبه وقار و کمال آفریده ای

او را فقط برای سه سال آفریده ای

یعنی برای امر محال آفریده ای

 

پیغمبری زنسل پیمبر درست شد

 

سر می دهند پای تو ایل و تبار ما

وفق مراد می شود این روزگار ما

کر شد دو گوش عالم و آدم زجارما

افتاده دست دختر ارباب کار ما

 

او لطف کرده و مشکل نوکر درست شد

 

یک یا رقیه گفته ام و جان گرفته ام

آشفته حال بودم و سامان گرفته ام

از دست این کریمه خودم نان گرفته ام

نذر سه ساله سفره احسان گرفته ام

 

نذرم قبول حاجتم آخر درست شد

 

در حلقه های سلسله دل بند می شود

لشکر گسیل کرده و خرسند می شود

سهم لبان حوریه لبخند می شود

او در لباس بنده خداوند می شود

 

بی نفح صور آمد و محشر درست شد

 

مریم کجا و حضرت لیلای پنج تن

در تو حلول کرده سراپای پنج تن

هستی چکیده ای تو زسیمای پنج تن

تکیه زدی تو یک تنه بر جای پنج تن

 

قدیسه ای به دامن کوثر درست شد

 

تا روز حشر قبله ی حاجات می شوی

تو سر بلند عرصه ی شامات می شوی

همپای زینب عمه ی سادات می شوی

و الله نور و عرض و سماوات می شوی

 

شاهد مثال قصه هم اختر درست شد

 

حورای کربلایی و زهرای دیگری

بنت الحسین ام ابیهای دیگری

جای تو نیست روی زمین جای دیگری

باید قدم زنی تو به دنیای دیگری

 

صرفا برایت عالم دیگر درست شد

 

ای جان فدای سوریه قربان کربلا

ما هم شدیم جمله مسلمان کربلا

خون شد دهان دیده ی مهمان کربلا

آتش زدند خیمه سلطان کربلا

 

از خیمه های سوخته معجر درست شد

 

با تازیانه دور و بر تو یکی یکی

خون کرده اند بر جگر تو یکی یکی

وقتی که ریخت بال و پر تو یکی یکی

گشته سپید موی سر تو یکی یکی

ای وای من مدینه ی دیگر درست شد

 

بال شکسته قصد پریدن نداشت که

دنبال پای خسته دویدن نداشت که

ظالم نفس نفس که بریدن نداشت که

موی یتیم زجر کشیدن نداشت که

 

درد سر است آمدنت شر درست شد

 --------------------------------------------------------------------

 علیرضا وفایی