close
تبلیغات در اینترنت
شهادت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 499
  • بازديد ديروز : 656
  • آي پي امروز : 33
  • آي پي ديروز : 49
  • ورودی امروز گوگل : 1
  • ورودی گوگل دیروز : 11
  • بازديد هفته : 3,105
  • بازدید ماه : 12,151
  • بازدید سال : 206,270
  • كل بازديدها : 576,507
  • ای پی شما : 54.167.15.6
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : پنجشنبه 22 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

کسی محبت خود یا که برملا نکند

 

و یا به طعنه و دشنام اعتنا نکند

 

تمام شهر ز احوال من خبر دارند

 

قرار نیست دلی بشکند صدا نکند

 

به زنده ماندن شمع و عروج پروانه

 

که آشنای کسی ترک آشنا نکند

 

فراق بعد تو با هیچ عاشقی دیگر

 

چنانکه با دل من کرده است تا نکند

 

به روی شانه هر کس جنازه ای بردند

 

نشد که خواهر تو یاد بوریا نکند

 

قسم به دست امامت که خواهرت آن شب

 

محال بود برای تو جان فدا نکند

 

تو زنده بودی من هر چقدر ناله زدم

 

نشد که رأس تو را از بدن جدا نکند

 

به زیر تابش خورشید بستری دارم

 

چگونه یار به محبوب اقتدا نکند

 

به پشت گرمی پیراهن تو می میرم

 

کسی ز سینه ام این هدیه را جدا نکند

------------------------------------------------------
حسین رستمی

 

جان و دلم فدای تو ای دلبرم، حسین

 

دیگر رسیده است دم آخرم حسین

 

من رو به کربلای تو خوابیده ام اخا

 

دیدار من بیا، پسر مادرم حسین

 

چیزی نماند از تو بجز کهنه پیرهن

 

این یادگار توست کنون در برم حسین

 

یک سال و نیم رفته ز عمر و نمی شود

 

درد نبودنت بخدا باورم حسین

 

یک سال و نیم مثل رباب تو می زدم

 

بر صورتم، ز داغ علی اصغرم حسین

 

پیچیده است وقت اذان توی گوش من

 

" الله اکبر " علی اکبرم حسین

 

یادم نمی رود که صدای تو قطع شد

 

افتاد دلهره به میان حرم حسین

 

بالای تل دویدم و دیدم که، می خوری...

 

...شمشیر و نیزه، پیش دو چشم ترم حسین

 

چهره کبود بود شب غارت حرم

 

هر دختری که بود به دور و برم حسین

 

در کربلا زدند به پیشانی تو سنگ

 

در شام سنگ خورد همه پیکرم حسین

 

هر چه گذشت بین محل یهودیان

 

با خود به زیر خاک سیه می برم حسین ...

----------------------------------------------------
رضا رسول زاده

زینبم یار آشنای توام

 

جای مانده ز کربلای توام

 

شعله سر می کشد ز نالۀ من

 

من عزادار نینوای توام

 

تشنه لب لحظه های آخر عمر

 

یاد سقای با وفای توام

 

بسترم زیر تابش خورشید

 

روضه خوان یاد بوریای توام

 

یاد گل های پرپر باغ و

 

بدن زیر دست و پای توام

 

وای از آن دم که حنجر تو شکست

 

یاد آن آخرین صدای توام

 

یاد راس تو روی نیزه و آن

 

پیکر بر زمین رهای توام

 

زخم خورده ز وقت وا شدنِ

 

پای دشمن به خیمه های توام

 

دم آخر بیا به بالینم

 

که دوباره رخ تو را بینم

-------------------------------------------------------
رضا رسول زاده

هنگامۀ وصال من و دلبرم شده

 

این الحسین زمزمۀ آخرم شده

 

چشمم به راه مانده کجایی عزیز من

 

پیراهن تو گرمی بال و پرم شده

 

از گریه پینه بسته دگر چشم های من

 

عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده

 

موی سپید و قد کمانم چه دیدنی ست

 

غم های کربلاست چنین یاورم شده

 

من پیر سالخورده ام و دست های من

 

محتاج شانه های علی اکبرم شده

 

از خاطرم نمی رود آن لحظۀ فراق

 

ناله زدی که وقت وداع از حرم شده

 

من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین

 

این چند ماهه جان تو درد سرم شده

 

می خواستم بغل کنمت جان تو نشد

 

نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده

 

من پا به پای پیکر تو ضربه خورده ام

 

سرتا به پا تمام تنم پُر ورم شده

 

دشمن همینکه پا به روی چادرم گذاشت

 

گفتم به خویش ارثیۀ مادرم شده

-------------------------------------------------------
قاسم نعمتی

یک سال می شود که تو هم پر کشیده‌ای

 

من هم به سوگ پر زدن تو نشسته‌ام

 

شاید به جا نیاوری‌ام آشنای من

 

می‌بینی از فراق تو خیلی شکسته‌ام

 

 

 

چون آفتاب بر لب بامم که مثل تو

 

مانده به زیر صورت خورشید پیکرم

 

ای تشنه لب به یاد ترک‌های لعل تو

 

لب تشنه مانده‌ام به نفس های آخرم

 

 

 

بی تو تمام باغ تو رنگ خزان گرفت

 

بی تو پری برای پریدن نمانده بود

 

صحرای داغ، پای برهنه، لباس خشک

 

نایی دگر برای دویدن نمانده بود

 

 

 

چندی ست رفته قوت دیدن ز دیده‌ام 

 

بنگر به راه رفتن خواهر که دیدنی ست

 

دارم هنوز بر تنم از آن مسافرت

 

یک باغ پر بنفشه برادر که دیدنی ست 

 

 

 

دل پاره پاره از همهٴ طعنه‌هایشان

 

پایم هنوز آبله دار از شتاب ها

 

جا خوش نموده بر بدنم جای سلسله

 

ردی ست بر تمام تنم از طناب ها 

 

 

 

پیراهنی که خون تو آغشته اش بود

 

هرگز نَشُسته‌ام نرود عطر و بوی تو

 

دارم هنوز با خودم از کوچه‌های شام

 

سنگی که خورد بر سر نیزه به روی تو

---------------------------------------------------
محسن عرب خالقی

وقت جان دادن من مادر من بود ای کاش

 

 شاهد گریه و چشم تر من بود ای کاش

 

تا اذان وقت کمی مانده  که من جان بدهم

 

 وقت مُردن، علیِ اکبر من بود ای کاش

 

شام از قبل گرفته همه ی جانم را

 

 جان رسیده به لبم، دختر من بود ای کاش

 

بسترم را به سوی کرببلا پهن کنید

 

 رو به قبله شده ام، سرور من بود ای کاش

 

دست و پا می زنم و یاد شما می افتم

 

 زخمی خنجرشان حنجر من بود ای کاش

 

دفن کردند تو را با قدم مرکب ها

 

 زیر مرکب پر من، پیکر من من بود ای کاش

 

تا کفن پوش کنم آن تن عریانت را

 

 بوریا کهنه چرا؟... معجر من بود ای کاش

 

من زمینگیر شدم تا که زمین خورد سرت

 

 روی نی جای سر تو سر من بود ای کاش

------------------------------------------------
محسن حنیفی

و قبل از این که مرا هم از این سرا ببرید

 

کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید

 

تمام قامت من را شکسته داغ حسین

 

کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید

 

در آن غروب فدایش شدم قبول نکرد

 

اگر که قابلم اکنون مرا فدا ببرید

 

کمی ز خون دل عمه رنگ بردارید

 

برای موی سفیدم کمی حنا ببرید

 

به خیمه سوختم اما دوباره می سوزم

 

در آفتاب اگر بستر مرا ببرید

 

کنار بستر من روضه ای بخوانید و

 

مرا میان همین اشک و گریه ها ببرید

 

همان که خون سرم پای نیزه اش می ریخت

 

مرا به دیدن خورشید نیزه ها ببرید

 

همان کسی که سرش زیر دست و پا افتاد

 

مرا به شِکوه از آن شام پر بلا ببرید

 

مرا لباس اسیری کفن کنید و سپس

 

حسین حسین بگویید و کربلا ببرید

-------------------------------------------
رحمان نوازی

این مدتی که می گذرد در عزای تو

 

روزی نبوده اشک نریزم بپای تو

 

با یاد آخرین شب پیش تو بودنم

 

یک شب نبوده روضه نگیرم برای تو

 

یکسال و نیم شمع شدم سوختم حسین

 

یک سال و نیم آب شدم در عزای تو

 

ای کاش لحظه ای که رسد جان من به لب

 

بودم کنار قبر تو در کربلای تو

 

ای کاش لحظه ای که می آیی به دیدنم

 

از تن سرم بریده شود پیش پای تو

 

جان می دهم به بستر مرگم در آفتاب

 

مثل تن به خاک بیابان رهای تو

 

بر روی سینه پیرهنت را گرفته ام

 

تا اینکه باز زنده شود ماجرای تو

 

گودال بود و ولوله ی نیزه دارها

 

گم بود بین هلهله هاشان صدای تو

 

گودال بود و پیرهن و نعل اسب ها

 

ای کاش بود خواهرت آنجا به جای تو

 

چیزی برای ما ز تو باقی نذاشتند

 

تقسیم شد عمامه و خوود و ردای تو

 

 

 

من بودم و نظاره ی تاراج خیمه ها

 

در دست باد روسری بچه های تو

 

عباس چون نبود به سیلی سپرده شد

 

بوسه زدن به دخترک بینوای تو

 

جز آن شبی که دور شدم از تو در سفر

 

تو روی نیزه بودی و من پا به پای تو

 

بر دامنم نیامدی آن شب دگر گذشت

 

اما حسین، کنج تنور است جای تو؟

 

یادم نرفته سنگ لب پشت بام بود

 

پاداش هر کسی که بپا کرد عزای تو

 

یادم نرفته وقت تلاوت نمودنت

 

شد خنده ها جواب صدای رسای تو

 

ما را مدام خارجی آنجا صدا زدند

 

ای غیرت خدا همه عالم فدای تو

 

تا رفع اتهام کنی از حریم خویش

 

با آیه های سرخ بر آمد ندای تو

 

اما یزید حرف تو را زود قطع کرد

 

با خیزران مقابل طشت طلای تو

---------------------------------------------
علی صالحی

 

صفحات سایت :