close
تبلیغات در اینترنت
مدح
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 1
  • بازديد امروز : 54
  • بازديد ديروز : 937
  • آي پي امروز : 16
  • آي پي ديروز : 95
  • ورودی امروز گوگل : 3
  • ورودی گوگل دیروز : 5
  • بازديد هفته : 3,822
  • بازدید ماه : 18,980
  • بازدید سال : 142,230
  • كل بازديدها : 512,467
  • ای پی شما : 54.198.55.167
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 28 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

هفتاد و دو شهيد به صحراى زينب است

پايين نامه همه امضاى زینب است

 

ميميرم و دم تو مرا زنده ميكند

قارى من صدات مسيحاى زینب است

 

از سربلندى تو سرافراز ميشوم

بالاى نيزه ها سرت آقاى زینب است

 

جاى مرا گرفته اى و پس نميدهى

جاى تو نيست بر سر نى، جاى زینب است

 

امروز که مشاهده کردى مرا زدند

عين همين مشاهده، فرداى زینب است

 

در طول زندگانى پنجاه ساله ام

اين اولين نماز فراداى زینب است

 

اين جلوه هاى مختلف روى نيزه ات

از"مارايت الا جميلا"ى زينب است

 

طورى قدم زدم که همه باخبر شدند

کاخ يزيد زير قدمهاى زينب است

 

دارند سمت من صدقه پرت ميکنند

خرماى نخلها جلوى پاى زينب است

 

هرچه زدند سنگ، سرش آخ هم نگفت

آخر حسين گرم تماشاى زينب است

 

علی اکبر لطیفیان

حضرت زینب(س)

 

السلام ای همه ی جلوه ی مادر زینب

فخر پیغمبری و زینت حیدر زینب

می نویسیم فقط نامِ شما را بانو

سطرِ اول، سر هر برگه ی دفتر "زینب"

چه مبارک غزلی گشت و چه فرخنده ردیف

غزلم گشت به نام تو مُعطر زینب

آمدی تا که حسینیه شود سینه ی ما

کائنات است ز نور تو مُنور زینب

وصفِ زینب بنویسیم به اوصافِ حسین...

...یا حسین است به اوصاف، سراسر زینب؟

جلوه کرده است حیا، عفت و صبر و شوکت

رأفت و لطف و شجاعت، همگی در زینب

از شکیبایی ایّوب دگر هیچ نگو

صفت صبر شده وقف فقط بر زینب

تا محبینِ حسینیم یقینا فردا

یادمان هست میان صفِ محشر، زینب

کوریِ دشمن حیدر که اجاقش کور است

دومین شأنِ نزول است به کوثر، زینب

آیت الله ترین مرجع تقلید جهان

اسوه ی خطبه ی هر صاحبِ منبر زینب

در مقامش سر سجاده همین بس باشد

گفت محتاج دعای تو برادر، زینب

مثل زهرا همه جا گرد ولایت چرخید

لحظه ی واقعه چون شیر دلاور زینب

نه فقط کرب و بلا، بین مدینه حتی

همه جا بود فقط حامی رهبر زینب

وای از آن لحظه ی سختی که به صوتی محزون

ناله زد سمت نبی خسته و مضطر زینب

گفت این صید به خون خفته حسین است حسین

ریخت از خاکِ همان بادیه بر سر زینب

وای از شام چه آمد به سرش در این شهر

آتش افتاد به روی نخ معجر... زینب_

_همه جا بود دمش گرم دمش ذکرِ حسین

دم زد از یار فقط تا دمِ آخر زینب

---------------------------------------------------------------------

                                                                                              محمد جواد شیرازی

حضرت زینب(س)

 

باز در این هوای روح افزا

بِسم زیبای زینب کبری

لب گشایم به مدح دخت علی

آینه دار زهره ی زهرا

پیش رو، کاغذ و قلم در دست

متحیر نشسته ام اینجا

مانده ام از کجا شروع کنم

شعر، بیمار و قافیه تنگ است

مدح، بسیار و قدر، نا پیدا

مدح آن بی نظیرِ بی همتا

قلمم بشکند! چه میگویم؟

من کجا ... وصف دختر طاها؟!

من که نه ...کار انبیا هم نیست

وحی باید بیاید از بالا

باید او را چو مادرش خوانم:

السلام علیک یا "دریا"

السلام ای دعای خیر رسول

زینت بیت حضرت مولا

مثل زهرا امانتت داده

چند روزی خدا به این دنیا

نام تو مشق شام جبرائیل

رویت آذین ساق عرش خدا

شام... یعنی که: "رو بگیری تو"

روز... یعنی: "رخت شود پیدا"

عفّتت را خدا کند تسبیح

ای ثریّا نشین عاشورا

هر نخ چادر تو حبلِ متین

تشنه ی معجر تو حجب و حیا

روضه خوانِ غمِ تو ابراهیم

مستمند دعای تو عیسی

گریه هامان بضاعتی مزجات

ای عزیز علی !  تَصَدَّقنا

گوشه چشمت، مسبّب الأسباب

سجده آرید یا أولی الألباب

------------------------------------------------------------------

محمد مهدی رافع

حضرت زینب(س)

 

به سمت خلق نرو جلوه ی تو ربانیست

نصیب قلب تو از زندگی پریشانیست..

سکوت گرچه نشان است بر نجابت زن

صدای خسته ی تو حجت مسلمانیست

شکوه شمس به تابیدن پس از ابرست

بتاب گرچه هوای دل تو بارانیست

به ریزه خواری خوان کرامت تو خوشم

که موری در تو برتر از سلیمانیست

حریم قرب ندارد حساب فقر و غنا

دراین حریم اطاعت کمال سلطانیست

مفسران پی تفسیر خطبه های تواند

که جمله جمله ی آن آیه های قرآنیست

کسی ندید چهل روز بی قراری تو

که اجر داغ به این غصه های پنهانیست

به پای فضل تو موسی به لکنت افتاده

کمی زمدح تو بی یی مسیح درمانیست

نظر بحال گدا کردن از کرامت توست

نشسته بر سر این سفره در پی نانیست

نم وضوی نمازت حیات آب بقا

نوشتن از حسناتت بضاعت ما نیست

پناه عالمیان در پناه چادر توست

یقین زمین و زمان در پناه چادر توست

--------------------------------------------------------------------

سید پوریا هاشمی

حضرت زینب(س(

 

بیا ای دل به درد شیعه درمان می کند زینب

حسینش داده دم معجز نمایان می کند زینب

اگر با نیت فیض آمدی طوبا به اقبالت

تو را بر سفره عباس مهمان می کند زینب

من ازقطره کمم اما به دریا ناز خواهم کرد

که موربی بضاعت را سلیمان می کند زینب

پیام زینبیه این بود بعد از صد وده قرن

یزیدی مسلکان را خانه ویران می کند زینب

معین عترت است این محیی آیات عاشورا

چو زهرا مادرش تبلیغ قرآن می کند زینب

هراس افتاده بر قلب یهوداز قهر حزب الله

که یاری بر کفن پوشان لبنان می کند زینب

الا سرباز عاشورا بگو لبیک یازینب

اگر مشکل به کارت هست آسان می کند زینب

-------------------------------------------------------------------

کلامی زنجانی

 

حضرت زینب(س(

 

روزها را با توسل کردنم شب می‌کنم

دارم از این ناحیه خود را مقرب می‌کنم

خلق تحویلم نمی‌گیرند، تحویلم بگیر

تو که تحویلم نمیگیری همه‌ش تب می‌کنم

عقل را از بارگاه عشق بیرون کرده‌اند

خویش را دارم به دیوانه ملقب می‌کنم

اختیار "عبد" یا "رب" را به دست من دهند

اختیارا خویش را عبد و تو را رب می‌کنم

من که عادت کرده‌ام شب‌ها به درس عاشقی

روزها فکر فرار از دست مکتب می‌کنم

دبشبم از دست رفت و حسرتش را می‌خورم

گرچه امشب آمدم گریه به دیشب می‌کنم

گفت کارت چیست گفتم چند سالی می‌شود

کفش‌های گریه کن‌ها را مرتب می‌کنم

من تمام خلق را یک روز عاشق می‌کنم

من تمام شهر را از تو لبالب می‌کنم

هر سحر از پنج‌تن، گریه تقاضا کرده‌ام

هر چه را دادند یکجا خرج زینب می‌کنم

--------------------------------------------------------------------

علی اکبر لطیفیان

حضرت زینب(س)-مدح

 

گر چو ماهى به شب تار بر آیى زینب

عاشق خسته كند عقده گشایى زینب

پادشاهى دو عالم به جُویى بفروشد

آنكه در كوى تو آمد به گدایى زینب

غصه جز سینه تو خانه ندارد بى‏بى

عشق را جز دل تو نیست سرایى زینب

خستگان را به قدمگاه شهادت برسان

اى كه ممتازترین راهنمایى زینب

لحظه ی مرگ ندا از دل زارم خیزد

اى گل عاطفه و عشق ، كجایى زینب ؟

منسب نوكرى ام مورد تأیید شود

گر به بالین من خسته بیایى زینب

در نماز غمِ عشاق كه بر سینه زند

كربلا كعبه و تو قبله نمایى زینب

نه فقط بانوى دلهاى حسینى هستى

عصمت اللَّهى و محبوب خدایى زینب

سرخى خون شهیدان ز تو پاینده بُود

كه گل نیلى صحراى بلایى زینب

اُختِ ثاراللهى و بنت ولى اللّهى

عمه ی منتقم آل عبایى زینب

دردِ ما دردِ فراقِ گل زهرا باشد

اى طبیبى كه به هر درد دوایى زینب

دست مجروح پُر از آبله ‏ات بالا كن

بهر تعجیل فرج كن تو دعایى زینب

--------------------------------------------------------------------

سید محمد میر هاشمی

حضرت زینب(س(-مدح

 

تا که افتاد به این کوچه گذارش محتاج

پر شد از لطف کسی کوله بارش محتاج

جمع کرد آبروی ریخته ای را با لطف

آبرو داد سر داد و هوارش محتاج

شرط بستم سر این دل که بیاید ببرد

عاشق آنست که باشد به قمارش محتاج

پوزه مالیدن من رزق برایم دارد

هرکسی هست بهر حال به کارش محتاج

من خودم میبرمش سمت جهنم فردا

صورتی را که نباشد به غبارش محتاج

انبیا هم به نماز شب او محتاجند

خانوم نافله ها هست هزارش محتاج

سر بازار مرا متهم عشق کنید

کس به اندازه ی من نیست به دارش محتاج

دستگیری تمامی عوامل با اوست

عرش هم برود هست کنارش محتاج

شانه اش کوه رشیدی است که حتی میشد

شیر سرخ عربستان به وقارش محتاج

تا قیامت به پریشانی مویش سوگند

کربلا هست به الطاف مزارش محتاج

متوسل شده یکدگرند این دو حرم

نشده که نشود یار به یارش محتاج

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

علی اکبر لطیفیان

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

امشب که از نسیم حضوری لبالب است

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است

شامی که روشنایی روز است امشب است

امشب شب ملیکه دادار زینب است

 

این جلوه جلوه‌های شبی بیکرانه است

این جذبه جذبه حرمی بی‌نشانه است

این سجده سجده بر قدمی جاودانه است

این شعله شعله نگهی عاشقانه است

از هر لبی که می‌شنوی این ترانه است

عالم محیط و نقطه پرگار زینب است

 

سّری رسید و معنی ام ‌الکتاب شد

نوری دمید و قبله هر آفتاب شد

چشمی گشود و چشم شقایق بخواب شد

زیباترین دعای علی مستجاب شد

زهراست این که در دل گهواره قاب شد

امشب تمام گرمی بازار زینب است

 

بر عرش سبز دست نبی تا که جا گرفت

نورش زمین و کل زمان را فرا گرفت

حتی بهشت سرمه از آن خاک پا گرفت

از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت

آئینه‌ای مقابل رویش خدا گرفت

تصویر جلوه‌های خداوار زینب است

 

این کیست این که سجده کند عشق در برش

این کیست این که سینه درند در برابرش

این کیست این که از جلوات مطهرش

عالم نبود غیر غباری ز محضرش

فرموده است از برکاتش برادرش

آئینه‌دار حیدر کرار زینب است

 

تا کوچه‌اش قبیله لیلا ادامه داشت

تا خانه‌اش گدایی عیسی ادامه داشت

در چشم او تلاطم دریا ادامه داشت

بر قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب نبود حضرت زهر ادامه داشت

خاتون خانه‌دار دو دلدار زینب است

 

سرچشمه‌های پرطپش کوهسار از اوست

دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست

تیغ کلام فاطمی‌اش آب دار از اوست

تفسیر آیه‌های غم و انتظار از اوست

آری تمام هیمنه ذوالفقار از اوست

از کربلا بپرس علمدار زینب است

 

سوگند بر شکوه دل مرتضایی‌اش

بر جلوه‌های حیدری‌اش مجتبایی‌اش

سوگند بر تقدس کرب و بلایی‌اش

بر ریشه‌های چادر سبز خدایی‌اش

سوگند بر نماز شب کبریایی‌اش

تا روز حشر کعبه ایثار زینب است

 

شمس حجاب گنبد دوار زینب است

بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است

محبوبه حبیه دادار زینب است

مسطوره سلاله اطهار زینب است

اذن دخول در حرم یار زینب است

منصوره نرفته سر دار زینب است

 

نون و قلم نبی است و ما یسطرون حسین

طاق فلک علی است به عالم ستون حسین

خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین

هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین

با یک قیامت است هم الغالبون حسین

در این قیام نقطه پرگار زینب است

 

سردار سرسپرده جولان عشق کیست؟

تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟

عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟

روح دمیده در تن بی‌جان عشق کیست؟

علامه مفسر قرآن عشق کیست؟

تفسیر آیه‌ها همه اسرار زینب است

 

ققنوس وهم از پی او در توهم است

فانوس وصف در صفت وصف او گم است

قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است

پابوس او تمامی افلاک و انجم است

کابوس شام و دولت نامرد مردم است

بر فرق ظلم تیغ شرر بار زینب است

 

پیداترین ستاره دیبای خلقت است

زیباترین سروده لب‌های خلقت است

زهراترین زهره زهرای خلقت است

لیلاترین لیلی لیلای خلقت است

شیواترین سئوال معمای خلقت است

گنجینه جزیره اسرار زینب است

 

ذرات و کائنات همه مرده یا خموش

در احتجاج بود زنی یک علم به دوش

قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش

آتشفشان قهر خداوند در خروش

هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش

این رعد و برق نیست که انگار زینب است

 

خورشید روی قله نی آشکار شد

کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد

ناموس حق به ناقه عریان سوار شد

هشتاد و چهار خسته به هم هم‌قطار شد

زیباترین ستاره دنباله‌دار شد

در این مسیر نور جلودار زینب است

 

چشم ستاره در به در جستجوی ماه

بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه

مبهوت می‌نمود به سرنیزه‌ای نگاه

آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه

کای جان پناه زینب و اطفال بی‌پناه

راحت بخواب چونکه پرستار زینب است

 

پشتش شکست بس که بر او آسمان گریست

حتی به حال و روز دلش کاروان گریست

از خنده‌های حرمله و ساربان گریست

بر گیسوان شعله ور کودکان گریست

از ضربه‌های دم به دم خیزران گریست

بر خیل اشک قافله سالار زینب است

 

آن شانه صبور صبوری زما ربود

آن قامت غیور قیامت بپا نمود

آن شیرزن حماسه عباس را سرود

با دست خویش بیرق کرب و بلا گشود

بر بال‌های زخمی‌اش ای وای جا نبود

غم را بگو بیا که خریدار زینب است

 

زینب اگر نبود اثر کربلا نبود

شیرازه‌ای برای کتاب خدا نبود

زینب اگر نبود علم حق به پا نبود

این خیمه‌ها و پرچم و رخت عزا نبود

یک یا حسین بر لب ما و شما نبود

در کار عشق گرمی بازار زینب است

 

با این که قد خمیده‌ام و داغ دیده‌ام

فتح الفتوح کرده‌ام هرجا رسیده‌ام

گر نیش کعب نی به وجودم خریده‌ام

گر طعم تازیانه چو مادر چشیده‌ام

چون کوه ایستاده‌ام ای سر بریده‌ام

در اوج اقتدار جهاندار زینب است

 

زینب کجا و خنده اشرار یا حسین

زینب کجا و کوچه و بازار یا حسین

زینب کجا و مجلس اغیار یا حسین

زینب کجا و این همه آزار یا حسین

زینب کجا و طشت و سر یار یا حسین

در پنجه‌های بغض گرفتار زینب است

 

از نای من به ناله چو افتاد نای نی

عالم شنید از پس آن های‌های نی

تو بر فراز نیزه و من در قفای نی

آنقدر سنگ خورده‌ام از لابه‌لای نی

تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی

هجران توست آتش و نیزار زینب است

 

قرآن بخوان که حفظ شود آبروی تو

رنگین شده است ساقه نی از گلوی تو

در حسرتم که نیزه کند شانه موی تو

ای منتهای آرزویم گفت‌وگوی تو

ای نازنین بناز خریدار زینب است

---------------------------------------------------

                     حاج محمود کریمی

شريکة الحسين

 

بر آل عبا تو نور عيني زینب

تو پشت و پناه عالميني زینب

در فضل و شرافتت همين بس باشد

اينکه تو شريکة الحسيني زینب

*

خورشيد نجابت و ادب یا زینب

با فضل و وقار، منتجب یا زینب

در اوج شکوه مثل کوهی بانو

هستی تو عقيلة العرب! یا زینب

*

ای آینه عصمت زهرا زینب

در صبر و وفا بدون همتا زینب

تو محرم رازهای مولا بودی

چون فاطمه ای ام ابیها زینب

*

تو مهر قبول کربلايي زینب

زهراي بتول کربلايي زینب

اي وارث نهضت حسين بن علي

در شام، رسول کربلايي زینب

-------------------------------------------

یوسف رحیمی

یا که خدا به خلق پیمبر نمی دهد

یا گر دهد پیمبر ابتر نمی دهد

 

حتی اگر چه فیض الهی به هیچ کس

غیر از رسول سوره ی کوثر نمی دهد

 

دختر در این قبیله تجلی کوثر است

بی خود خدا به فاطمه دختر نمی دهد

 

زینب یگانه است خدا هم به فاطمه

تا زینب است دختر دیگر نمی دهد

 

زینب رشیده ای است که بر شانه ی کسی

تکیه به غیر شانه ی حیدر نمی دهد

 

زینب شکوه خواهری اش را در عالمین

دست کسی به غیر برادر نمی دهد

 

او مظهر صفات جلالی حیدر است

یعنی به راحتی به کسی سر نمی دهد

 

زینب همان کسی است که در راه عفتش

عباس می دهد نخ معجر نمی دهد

----------------------------------------------------

                     علی اکبر لطیفیان

غالباً آن گذري كه خطرش بيشتر است

ميشود قسمت آن كه جگرش بيشتر است

 

قیمت عبد  به افتادن در سجاده ست

سنگ فرش حرم دوست زرش بيشتر است

 

خانه اي هست در اينجا كه كريم اند همه

سرِ اين كوچه اگر رهگذرش بيشتر است

 

دل ما سوخت در اين راه ولي ارزش داشت

هركه اينگونه نباشد ضررش بيشتر است

 

بي سبب نيست كه آواره ي هر دشت شديم

هر كه عاشق شود اصلاً سفرش بيشتر است

 

هرگدايي برسد لطف كه دارد، اما

به گدايان برادر نظرش بيشتر است

 

همه گفتند خدیجه ست ولی ما دیدیم

در جمالش كه جلال پدرش بيشتر است

 

وسعت روح بدن را به فنا ميگيرد

غير زينب چه كسي دردسرش بيشتر است

 

**

 

قصد كرده است خدا جلوه ي ديگر بكشد

سوره يِ مريمي از سوره يِ كوثر بكشد

 

بگذاريد همين جا به قدش سجده كنم

نگذاريد دگر كار به محشر بكشد

 

دختر اين است اگر، فاطمه پس حق دارد

از خداوند فقط مِنَّت دختر بكشد

 

مادر دَهر نزائيد و نخواهد زائيد

آنكه را از سر اين آينه معجر بكشد

 

بالِ جبريل به اين قُبه تمايل دارد

تا دمشق هست چرا جاي دگر پر بكشد؟!

 

زينب آنقَدر بزرگ است كه آماده شده است

يكسره جام بلاي همه را سر بكشد

 

قبل از ايني كه خودش جلوه كند آماده ست

عالمي را به تماشايِ برادر بكشد

 

علی اکبر لطیفیان

غزل: عشقِ خدایی!


آن‌‌که از دل ببرَد محنت ایّام تویی


خاطر خسته‌دلی را کند آرام تویی


غمگساری که از آیینۀ دل می‌شوید


زنگ اندوه و غبار غمِ ایّام تویی


وصف نیکی همه در شأن و کمال تو سزد


آن‌که عمری به جهان زیست نکونام تویی


آن‌که چون شمع بسوزد همه‌شب تا به سحر


پرتوش خسته‌دلان را کند آرام تویی


از ازل عشق و شهامت ز تو شد پاینده


آن‌که این شیوه رسانید به انجام تویی


صبر و حلم تو زبانزد شده بر اهل یقین


زینب اَر نام تو شد لایق این نام تویی!


***
ای پرستار که الگوی تو زینب (س) باشد


پیرو مکتب پیغمبرِ اسلام تویی


***
آن‌چه در شعر من آید، همه اوصاف شماست


چه عیان باشد و، در پردۀ ابهام تویی!

----------------------------------------------------------

غلامرض غلامپور دهسرخی

الا بقاي شريعت ز پاسداري تو


تداوم ره عزت ز اشك جاري تو


سلام بر تو كه اسلام از تو جاويد است


فروغ مكتب عشق است يادگاري تو


تو در جهاد حسيني شريك او بودي


كه داغ هاي دلت بود زخم كاري تو


شنيده گوش زمان ناله هاي جانسوزت


وليك ديده ي گردون نديده زاري تو


تويي عزيز خدا و خدا كند خارش


هر آنكسي كه سخن آورد ز خاري تو


اسير دشت بلا زينب اي عقيله ي وحي


به صبر، درس وفا داد بردباري تو


حسين و آنهمه قدرت براي كرببلا


هنوز بود نگاهش به دست ياري تو


حسين دست كرامت به سينه ي تو گذاشت


كه سرفرازي ات افزود و پايداري تو


ره نجات نشان داده ايد بر دشمن


زهي گذشت و شگفتا بزرگواري تو


به رغم آنهمه گلريز، باغ عاشورا


بود هميشه بهاران ز آبياري تو


تو خويش را سپر جان كودكان كردي


به حيرتم ز امانت نگاهداري تو


برند سرمه ملايك ز خاك درگاهت


«مؤيد» آمده اينجا به خاكساري تو


تو اي اميد دل اهلبيت يا زينب


مرا كشانده به اينجا اميدواري تو


------------------------
سید رضاموئید



صبر را معنا و مفهومي به نام زينب است

احترام عشق هم از احترام زينب است

شهر بي ميخانه و ساقي نباشد شهر عشق

نئشگان عشق را مستي زجام زينب است

فرش را تا عرش پيمودن نه كار هر كسي است

اين مسافت هر چه باشد زير گام زينب است

كيست زينب علم اول علم آخر پيش اوست

متن عاشورا مدون با پيام زينب است

كيست زينب در صواب شاهدان حق شريك

ثبت در اسناد عاشورا سهام زينب است

عشق يعني سز فرازي سر شكستن پيش يار

شيوه از سر گذشتن در مرام زينب است

دستهايش بسته سر بشكسته مغرد چو شير

وحشت حكام جور از انتقام زينب است

بغض زينب در گلو يعني مهيب انفجار

انفجار نسلها با اهتمام زينب است

مي زند فرياد فريادي كه حيدر گونه است

ازدحام اهل كوفه از كلام زينب است

داوري بنگر كه در بيدادگاه شهر شام

با حسين همدست گشتن اتهام زينب است

مشت را كرده گره با هيبت و احساس گفت

اين حسين فرماده عالم امام زينب است

گرچه جايز نيست از بهر زنان امر جهاد

چادرو پوشش نمادي از قيام زينب است

افتخار سيد خوش زاد مي داني ز چيست

افتخار او همين بس كه غلام زينب است

گرچه بين بانوان زهرا مقام اول است

بعد زهرا رتبه برتر مقام زينب است
-----------------
سید حسن خوشزاد

    يا زينب كبري (س)

ساكنان نُه فلك حيران ز كار زينب است

در سما فوج ملائك با شعار زينب است

 

اي سليمان از چه مينازي به جاه و حشمتت

صد هزاران چون سليمان ريزه خوار زينب است

 

نهضت سرخ حسيني پايدار از نام اوست

سكه ي صبر و متانت با عيار زينب است

 

عزت دخت علي بين ، همت زينب نگر

سيّد سجاد در هر جا كنار زينب است

 

داد قرباني دو كودك در مناي كربلا

احسن احسن فاطمه آموزگار زينب است

 

زن بدين لحن و بلاغت زن بدان شرم و حيا

فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زينب است

 

لحظه اي در شام بر غاصبگران فرصت نداد

انهدام كاخ ظلم از اقتدار زينب است

 

زن بدان عزم و صلابت زن بدان قلب قوي

بر ستمكاران شدن تسليم عار زينب است

 

گرچه دور افتاده از قبر برادر قبر او

در عوض روح حسين شمع مزار زينب است

 

كربلا خواهي اگر از زينب كبري بگير

چون كليد كربلا در اختيار زينب است

 

نوحه خواني گر كني (خوشزاد) تقوي پيشه كن

نوحه خواني در حقيقت يادگار زينب است

(سيد حسن خوشزاد)

اي اختر فضائل و اي آسمان صبر
اي زينب اي به گلشن دين باغبان صبر
گر شد حسين تشنه جگر قهرمان عشق
نازم به همتت که توئي قهرمان صبر
گشتي تو سرفراز که در دشت کربلا
دادي چنانکه خواست خدا ، امتحان صبر
در حيرتم که صبر تو را وصف چون کنم
کلک زبان بريده ندارد بيان صبر
توصيف صبر توست مگر آنچه حق نزول
فرموده در کتاب مقدس به شأن صبر
دوران زندگاني هر کس زمان اوست
دوران زندگيّ تو باشد زمان صبر
اي يادگار فاطمه تا روز رستخيز
عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر
کردي تو صبر تا که ظفر يافتي به خصم
آري ظفر هميشه رود هم عنان صبر
خسرو به ياد صبر فراوانت اوفتد
در هر کجا که گفته شود داستان صبر
----------------------------------------
مرحوم خسرو

در عشق دلیل کاروان زینب(س)           

  در همت و صبر قهرمان زینب (س)

برصدق و صفا رساترین آیت                 

 بر شرم وعفاف ترجمان زینب(س)

زهرای(س) عزیزرا جگرگوشه              

  دلبند امیر مومنان(ع)  زینب (س)

دلسوختگان وادی غم را                     

  دلسوز و انیس و مهربان زینب(س)

تا داد به پاکی و صفا ی دل                 

  در عشق و صبوری امتحان زینب (س)

با دشمن دین به استقامت داشت             

 همواره  نبرد بی امان زینب (س)

در راه عقیده با سرافرازی                 

  کوشید از ابتدا بجان زینب (س)

شورید به هستی ستمکاران  

 با تیغ برنده ی زبان زینب (س)

در پرتو همت بلند او                       

   افراشته سر بر آسمان زینب (س)

تاریخ نمی رسد به گرد وی               

  چون رفت فراتر از زمان زینب (س)

تا هست نشانی از وفا بادا                 

  جاوید حسین (ع) و جاودان زینب (س)

              اسلام از این دو سر فراز آمد     

            چون روح به جسم خفته باز آمد

 ---------------------------------
استاد شفق

الا    قرار   دل  بيقرار   قافله  ،  زينب

بگو چگونه تو خواندي نماز نافله ،زينب

ميان خطبه سرودي كه كوچكي تو به چشمم

به آن لعین ستمگر در آن مجادله ،زينب

پي قیام امامت ز بعد واقعه كردي

به يك خطابه قيامت به اوج قائله ،زينب

چگونه از تو سرايم توئي كه كشته ي اشكي

توئي كه از غم دنيا نكرده اي گله ،زينب

تو سربلندي و باشد جهان فدائي نامت

كه با خدا تو نمودي چنين معامله ،زينب

اگرچه فاصله دارد ضریح پاک تو با من

ولی نبوده میان من و تو فاصله زینب

به مدح تو چه بگويم الا شفيعه ي محشر

اميد تا كه بگيرم ز دست تو صله، زينب

 --------------------------------

مجتبی ابوالقاسمی

اگر چه وسعت درياي غم كنار نداشت

تحمل غم عشقت يك از هزار نداشت

نشسته  بود  به  شام   خرابه  در  اندوه   

سه ساله اي كه به دور از پدر قرار نداشت

اگر چه قامت زينب شكسته شد اما

كسي به همت او صبر و اقتدار نداشت

 کسی که خون دل از داغ لاله زاران خورد

كسي كه باغ دلش رنگي از بهار نداشت

 كسي كه سهم دلش داغ  لاله ي صحراست

كسي كه غير غم وغصه يادگار نداشت

كسي كه از غم هفتادو دو ستاره ي سرخ

نشسته نافله مي خواند و غمگسار نداشت

كسي كه آينه اش  رنگ وبوي عصمت داشت

كسي كه سر ضميرش دمي غبار نداشت

  به يك خطابه ي او مشت  شاميان  وا شد

به غير از اين كسي از زينب انتظار نداشت

---------------------------------------

 
مجتبی ابوالقاسمی رهگذر

مدح و مصائب


غرق گل شد کربلا، چون رهگذار زینب است

یا که خونین مقتل یار و تبار زینب است

قامت موزون اکبر، سرو ناز کربلاست

چشمۀ این باغ، چشم اشک بار زینب است

گلبن قاسم دهد بر این گلستان خرمی

یادگار مجتبی، در روزگار زینب است

لالۀ عطشان این گلشن، علی اصغر بود

شاهد این گفته، قلب داغدار زینب است

در کنار علقمه، سروی مگر آتش گرفت

یا سراپا غرقه در خون، جان نثار زینب است؟

این گلستانی که پامال سم اسبان شده

جسم و جان احمد و، دار و ندار زینب است

با چنین طوفان گلریزی، چه گل هایی شکفت

کس نمی‌داند، خزان یا نوبهار زینب است

تا بیاموزد رقیه، راه و رسم زینبی

در تمام صحنه ها، او هم کنار زینب است

گلشن آل خلیل از آتش بیداد سوخت

عقل در حیرت ازین صبر و قرار زینب است

از اسارت در ره آزادی او را ننگ نیست

بلکه فرمان بردن از کفار، عار زینب است

خطبه خوانَد چون علی، با آن حیای فاطمی

یاد بود مَشیِ پیغمبر، وقار زینب است

نطق کردن در خیابان، بین آن غوغا گران

با وجود حضرت سجاد، کار زینب است

کوفه شد غرق سکوت آنگه که فرمود «اسکتوا»

رشتۀ جان ها مگر در اختیار زینب است؟

یاد بود احتجاج و نطق زهرا تازه شد

رنگ قرآن، در کلام زرنگار زینب است

حفظ جان حضرت سجاد، از تیغ عدو

جلوه ای از روح زهرا، شاهکار زینب است

روز عاشورا که شد روشنگر جان بشر

سایۀ غم های آن، از شام تار زینب است

گشت ظالم عاقبت از تخت عزت سرنگون

فتح مظلومان، ز یمن اقتدار زینب است

این علم های سیاه و، این همه افغان و آه

پرچم فتح و،سرود افتخار زینب است

وقف باغ کربلا کن چشمۀ اشکت (حسان)

چون که این سان وقف کردن، یادگار زینب است
-----------------------------------------------------------------
حسان

 حضرت زینب(س)


خواند تا آخر تمام قصه های صبر را

 تا شنید از حلق پیغمبر صدای صبر را

 دخترک می دید آتش، درد پهلو، میخ در

 بغض بابا، دست بسته، انتهای صبر را

 مرد تنها، استخوان در گلو، زخم زبان

 چاه نخلستان شنیده ناله های صبر را

 آسمان شهر کوفه چشم هایت را ببند

 تا نبینی فرقِ از کینه دو تای صبر را

 خون جگر شد از جفای همرهان، مردی غریب

 تا که بیرون ریخت آخر، پاره های صبر را

 رازدار این همه رنج و مصیبت خواهری ست

 کاین چنین تفسیر کرده هل اتای صبر را

 یک زن و صد داغ پی در پی، چه کردی کز ادب

 بارها بر خود خریدی مرحبای صبر را

 آخرین برگ از کتاب داستان درد تو

 فصل هایی تازه دارد ماجرای صبر را

 کاروان می برد سوی مسلخ پروانه ها

 با تو صدها بلبل درد آشنای صبر را

 یاسمن از تشنگی پژمرد در باغ حرم

 العطش بی تاب کرده، کربلای صبر را

 از کنار نهر علقم، بین صحرای عطش

 می شنیدی ناله ی ادرک اخای صبر را

 "پیکر خورشید در سیلاب خون افتاده بود"

 روی نی دیدی سر از تن جدای صبر را

 بر جراحات شقایق مرحمی پیدا کنید

 شعله ها سوزانده گیسوی رهای صبر را

 ای پناه گریه های کودکان بی قرار

 ارغوانی کرده ای سر تا به پای صبر را

 از نفس هایت شمیم سوز زهرا می رسد

 آهِ تو پر کرده در عالم هوای صبر را

 آفتابی بر سر نیزه تماشا می کند

 پشت سکان هدایت، ناخدای صبر را

 پایه های ظلم عالم ریخت بر هم تا شنید

 از گلوی خسته فریاد رسای صبر را

 چشم های بی قرارت غیر زیبایی ندید

 چون خدا پرداخت کرده خون بهای صبر را

 می شناسد از ازل در عالم بالا تو را

 تا ابد مدیون خود کردی بقای صبر را
-----------------------------------------------------------
هادی ملک پور

حضرت زینب(س)

 

قلم به دست گرفتم که با خدا باشم

قلم به دست گرفتم که از شما باشم

قلم به دست گرفتم که از تو بنویسم

و با ثنای تو هم دوش انبیا باشم

قلم به دست گرفتم در انزوای خودم

که غرقتان شوم و از خودم جدا باشم

قلم به دست گرفتم که با دو بال غزل

در آسمان تو پر وا کنم رها باشم

قلم به دست گرفتم در ابتدا اما

نشد مسافرتان تا به انتها باشم

قلم ز دست من افتاد و دم زدم از عشق

کبوتری شدم و پر زدم به شهر دمشق

برای آمدنت لحظه بی قراری کرد

زمین دوباره خروشید و چشمه جاری کرد

فرشته روی زمین را به مقدمت می شست

ملک زمینه شب را ستاره کاری کرد

مدینه آمدنت را در انتظار نشست

و بهر دیدن تو ثانیه شماری کرد

طلوع اشک فشانت به مادر و پدرت

هوای خانه شان را کمی بهاری کرد

شروع ابری و بارانی تو و چشمت

مسیر آمدنت را بنفشه باری کرد

ولی تمام بهانست خوب می دانم

من از نگاه تو شوق حسین می خوانم

تو زینب آمدی و خواهر حسین شدی

تو زینت پدر و مادر حسین شدی

تو آمدی و من از خنده هات فهمیدم

که ناز کرده ای و دلبر حسین شدی

تو در کتاب خدا نه که بین مصحف عشق

نزول کرده ای و کوثر حسین شدی

رسیده ای و خداوند کرده مبعوثت

که بعد واقعه پیغمبر حسین شدی

تمام کوفه به  هم ریخت تا لبت وا شد

چو خطبه خوان شدی و حیدر حسین شدی

اگرچه بانویی اما علیِ کراری

فقط به دست خودت ذوالفقار کم داری

کدام واژه رسد بر مقام تقدیرت

کدام شعر و غزل می کنند تصویرت

به فهم و درک مقامت عقول کل بشر

هنوز هم که هنوزست مانده درگیرت

مفسران همه انگشت بر دهان هستند

ز آیه ای که شنیدی و طرز تفسیرت

حدیث چشم تو دیده به دیده می چرخد

و اشک ها همه مأمور امر تکثیرت

بدان که بعد علمدار تو علمداری

فدای دست تو و شانه علمگیرت

تو در اسارتی اما جلیله ای زینب

به حق حق که تو الحق عقیله ای زینب

 تویی انیس غم و غم مجانبت بانو

که اشک و غصه شده قوت غالبت بانو

چه با شکوه به صحرا رسیدی اما بعد

کسی نماند که باشد مراقبت بانو

از آن طرف که بلا پشت هر بلا دیدی

ولی به عرش رسیده مراتبت بانو

به دستْ خطّ خودت حک شده به دفتر غم

تمام آن چه که دیدی، مصائبت بانو

ز دست می دهد ایوب عنان صبرش را

فقط ز خواندن قدری مطالبت بانو

اگر چه قد رشیدت خمید بی بی جان

کسی شکست شما را ندید بی بی جان

توان بده بپرم در هوای دستانت

توان بده که شوم غم سُرای دستانت

بگو از آن چه که حس کرد دست حیدریت

بگو که شعر بگویم برای دستانت

از آن امام بدون سپاه عاشورا

که بود ملتمس یک دعای دستانت

از آن طناب ضخیم پُر از گل سرخی

که داشت شرح غم ماجرای دستانت

از آن سه ساله پیر پر از کبودی ها

که گیسویش شده بود آشنای دستانت

من از نسیم دو دست تو یاس می بویم

به ذات فاطمی تو سپاس می گویم
------------------------------------------------------------
محمد بیابانی

حضرت زینب(س)


ما ریزه خوار سفره ی احسان زینبیم

 مدیون لطف و فضل فراوان زینبیم

 بال ملخ به شانه ی چشم فقیر ماست

 عمری ست مور ملک سلیمان زینبیم

 ما را پیام خطبه ی زینب نجات داد

 شکر خدا که جمله مسلمان زینبیم

 پیغمبرانه سینه زنان را بهشت برد

 ما قوم در به در شده، سلمان زینبیم

 ما را غلام حلقه به گوشش نوشته اند

 فرموده کردگار: که از آن زینبیم

 ما مثل زلف نیزه نشینان قافله

 از کربلا به کوفه پریشان زینیبم

 جان می دهیم عاقبت از غصه اش که ما

 کشتی شکست خورده ی طوفان زینبیم

 در زیر کوه غم به خدا شکوه ای نکرد

 حیران و مات عصمت و ایمان زینبیم

 با خیمه های سوخته معجر درست کرد

مبهوت ابتکار درخشان زینبیم
-------------------------------------------------------
وحید قاسمی

مدح و مصائب


تو کیستی؟ حقیقت زهرای اطهری

زیـن ابـی و زینـت آغـوش مـادری

قـرآن روی سینـۀ پـاک پیامبر

خیـر کثیـر دامـن پـر مهـر کوثـری

روی تو مصحف است و زبان تو ذوالفقار

حق را زبـان و خـون خدا را پیمبری

از آنچـه دیده‌انـد و ندیدنـد، خوب‌تـر

وز آنچـه گفته‌انـد و نگفتنـد، برتـری

در آسمان وحـی خدا ماهپاره‌ای

بین دو آفتـاب ولایت ستاره‌ای

تکبیـر بـا صـدای تـو تکبیر می‌شود

قرآن به خطبه‌های تو تفسیر می‌شود

بـر قلـب دشمنـان قسم خوردۀ خدا

نطق تو و بیـان تو شمشیر می‌شـود

در کاخ شامِ شـوم، کنار سر حسین

شام بلا به نطق تو تسخیر می‌شود

حتی یزید بـر سـر تخت ستمگری

با یک نهیب تند تو تکفیر می‌شود

بانو! بخوان خطابه که بر منطقت یقین

هجـده سـر بریـده بگوینـد آفـرین!

بی‌تو ریاض سرخ شهادت ثمـر نداشت

تـا صبـح حشر، پیکـر ایثار، سر نداشت

جـز سینـۀ مطهـر تـو در مسیـر شـام

قرآن بـه پیش تیر حوادث سپر نداشت

در گام‌گام حادثـه فرزنـد فاطمـه

یک لحظه چشم بر سر نی از تو برنداشت

بر حفظ دین خویش پس از کشتن حسین

پروردگـار از تـو کسی خوب‌تر نداشت

با آن کـه پیش روت سـران بریده بود

غیر از جمال، چشم تو چیزی ندیده بود 

تـو کیستـی؟ مجاهـد هم‌سنگر حسین

کردی چهـل عـروج، سفر با سر حسین

از سـن خـردسالـی خـود بعـد فاطمـه

هم خواهـر حسینـی هـم مـادر حسین

چون مادرت که یک‌تنه شد حامی علی

تو یک‌تنه شدی همه جا لشکر حسین

فریـاد شـد ز حنجـر پـاک تـو سـر کشیـد

خونی که ریخت از دل و از حنجر حسین

هم در تـن صـدات پیام حسین بود

هم خطبه‌ات کمال قیام حسین بود

از کودکـی نمــاز شـب روح‌پــرورت

یــادآور نوافــل شب‌هــای مــادرت

گویی هنوز جای تو محراب فاطمه است

گویی هنـوز چـادر زهـراست بر سرت

تسخیر کرد نطق تو چون شهر کوفه را

لبخنـد فتــح زد ســر پـاک بـرادرت

بانو! بخوان خطابه؛ بخوان کز فراز نی

رأس حسین، گوش شـده پای منبرت

با خطبـۀ تو پـردۀ دشمن دریده شد

از حنجرت صدای محمّد شنیده شد

بر گِرد محمل تو که هجده ستاره بود

بین ستاره‌هـا سـر یک شیرخواره بود

وجـه خـدا به پیش نگاه تـو روی نی

نوک سنان به چشم تـو دارالزیاره بود

دل در طـواف روی برادر بـه راه شام

چشم تـو زائـر گلـوی پـاره‌پاره بـود

بالله قسم که صبـر، کم آورد پیش تو

با آن که درد و داغ و غمت بی‌شماره بود

زن‌های شام بر در دروازه صف زدند

وقتی سر حسین تو دیدند کف زدند

کردی سفر ز خویش و رسیدی به قتلگاه

بودی جمیل، هر چه که دیـدی به قتلگاه

جسم حسین را چو گرفتی به روی دست

جـان امــام خـویش خریـدی به قتلگاه

دستـور پایـداری و صبـر و مقاومت

از حنجـر بریـده شنیـدی بـه قتلگاه

با آن که خون ز نطق تو آب حیات خورد

سـر از سپـاه کوفـه بریدی به قتلگاه

چون گل شکفت زخم حسین از شکفتنت

از صبـر و پایـداری و شکرانـه گفتنت

ای جن و انس، یکسره خاک در شما

دست خـدا همیشـه بـود بر سر شما

تا صبح روز حشر به جسم و به روح‌تان

بــادا ســـلام از احـــد داور شمـا

در راه شام، پای فشردید همچو کوه

زیـرا کـه بـود دسـت خدا یاور شما

گویی که نور وحی دمـد از دهان ما

هـرجـا زبـان مـاست پیـام‌آور شما

"میثم" فدای میثم تمارتان شود

آزاد آن کسی که گرفتارتان شود
---------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

مدح و مصائب


ای تمام علی تمام حسین

معنی کامل قیام حسین

اقتدار تو اقتدار حسین

احترام تو احترام حسین

بر تو و عزم و صبر و همّت تو

از زبان همه سلام حسین

در سکوتت صدای قلب علی

در صدای تو انتقام حسین

نصف جام بلا به کام تو ریخت

نیمۀ دیگرش به کام حسین

قبر تو کعبۀ حسینیون

قلب تو مسجدالحرام حسین

تو رساندی ز دشت کرب و بلا

به زمین و زمان پیام حسین

چون دلت در بلا شکیبا بود

هر چه چشم تو دید زیبا بود

جوشش وحی در سخن داری

شرف و قدر پنج تن داری

شک ندارم مقام عصمت را

ارث از مام خویشتن داری

شک ندارم که خون پاک خداست

خون پاکی که در بدن داری

آنچه مادر نشانه بر تن داشت

همه را زیر پیرهن داری

خلق و خوی و خصال پیغمبر

اقتدار ابوالحسن داری

سروِ قامت بلند زهرایی

از تن عاشقان چمن داری

ذوالفقار علی بود به نیام

آن زبانی که در دهن داری

کوفه لبریز سوز سینۀ تو

شام شد مسجد مدینۀ تو 

ای ز طفلی به خانه یار علی

ای زبان تو ذوالفقار علی

چارده قرن در بهار و خزان

آب دادی به لاله زار علی

یک تنه فتح کوفه را کردی

الحق این کار توست کار علی

از چه شد باغ عارضت پاییز

ای بهشت رخت بهار علی

ناله هایت خروش خون حسین

خطبه های تو یادگار علی

تیغ نطقت به کوفه کاری کرد

که کند تیغ آبدار علی

به تو بانو هماره می بالند

هر چه مرد است از تبار علی

تو خود آینه دار زهرایی

همه جا افتخار زهرایی

تو به خون خدا پیامبری

تو به شهر ائمه نیز دری

مثل زهرا به قدر و جاه و جلال

از زنان بهشت خوب تری

نخل سرسبز باغ عصمت را

فاطمه ریشه هست و تو ثمری

جان گرفتی به کف چهل منزل

با شهیدان خویش همسفری

گرچه  امّ المصائبت خوانند

صبر را مادر استی و پدری

مادر دو شهید در یک روز

انجم آرای هیجده قمری

نه فقط دختر علی هستی

پنج تن را ستارۀ سحری

تو سراپا همان بتول استی

کوثر کوثر رسول استی

جگر کوه، پاره پارۀ تو

سینۀ سنگ را شراره ز تو

شام تسخیر نطق حیدریت

کوفه ساکت به یک اشارۀ تو

بدن چاک چاک ثارالله

حرمش قلب پاره پارۀ تو

نقش بسته به سینۀ خورشید

داغ هفتاد و دو ستارۀ تو

سینه های هزار پارۀ ما

یک به یک مجلس هزارۀ تو

هر کجا مجلس حسین به پاست

مجلس اوست یادوارۀ تو

نفس شیعه تا صف محشر

شعلۀ نالۀ همارۀ تو

تا گره خورد با غمت غم ما

دورۀ سال شد محرّم ما

مادرت را در آستانه زدند

بانوی دهر را به خانه زدند

با همان دست ها چهل منزل

به تو تا شام تازیانه زدند

نیم روزی به لاله زار دلت

داغ ها همچو گل جوانه زدند

دل تو چون خیام سوخته شد

که از آن شعله ها زبانه زدند

کودکی را که لرزه بر تن داشت

به چه جرمیش ظالمانه زدند؟

ناله از تازیانه گشت بلند

بس که بر پیکرت نشانه زدند

آشیان تو چون به صحرا سوخت

جگرت از برای زهرا سوخت

تو و بزم شراب و مجلس شام؟

وای بر شام تیره تر از شام

صوت قرآن و شعر کفر انگیز؟

چوب و طشت طلا و رأس امام؟

به تو بستند کوفیان تهمت

به تو دادند شامیان دشنام

به سرت ریختند خاکستر

جای عطر و گلاب از لب بام

غیر رأس حسین بر سر نی

یک نفر بر شما نکرد سلام

بعد قتل حسین قاتل توست

داغ دردانه در خرابۀ شام

حیف بی بی تو را زدند زدند

با چنان عزت و جلال و مقام

اشک ها بر تو وقف دامن ماست

سوز این تازیانه در تن ماست

نه فقط داغ یار کُشت تو را

بارها روزگار کُشت تو را

داغ هجده عزیز در یک روز

در دل داغدار کُشت تو را

کف و شادی و خنده و دشنام

بارها این چهار کُشت تو را

از کدامین مصیبتت گویم

ستم بی شمار کُشت تو را

کربلا لاله زار داغ تو بود

داغ این لاله زار کُشت تو را

همه این ها کُشنده بود ولی

عاقبت داغ یار کُشت تو را

گرچه لبریز داغ شد دل تو

گشت داغ حسین قاتل تو

سوزد از سوز تو زمانه هنوز

آهت از دل کشد زبانه هنوز

اثر تازیانه ها باقی است

مانده بر پیکرت نشانه هنوز

بر حسین و تو هر دو خون گریند

خنجر شهر و تازیانه هنوز

داغ هایی که بود بر دل تو

در دل ما زند جوانه هنوز

مرغ روح تو را به مقتل خون

واحسینا بود ترانه هنوز

قصۀ چوب محمل و سر تو

مانده در خاطر زمانه هنوز

هر کجا بانگ یا حسین بپاست

چشم میثم ز خون دل، دریاست
------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

مدح و مصائب

 

ای بتول علی نما زینب

دومین عصمت خدا زینب

جامع افتخار آل الله

مرکز اقتدار ها زینب

هر چه خوبی که آفریده خدا

همه حاصل بود تو را زینب

علی دیگر و حسین دگر

آفرید از تو کبریا زینب

حق اُخت الحسین بودن را

خوب آورده ای به  جا زینب

نهضتی کز حسین شد آغاز

تو رساندی به انتها زینب

در رسانیدن پیام حسین

ای تو جبریل کربلا زینب

وارثان قیام عاشورا

همه گویند یک صدا زینب

عدد شصت و نه که هست یکی

در حساب حروف با زینب

زان سبب گفته اند هر کس را

حاجتی هست از تو یا زینب

شصت و نه سکه را به نام شما

به مساکین کند عطا زینب

تا که از پنجۀ خدایی تو

حاجت او شود روا زینب

ای شهادت به صبر تو مدیون

مرد میدان هر بلا زینب

یک زن و اینهمه جوان مردی

مرحبا بر تو مرحبا زینب

نهضت سرخ کربلا چون هست

حاصل رنج انبیا زینب 

ز آنچه کردی که تا بجا ماند

نهضت سرخ کربلا زینب

از تو  و صبر تو سپاسگذار

انبیایند و اولیاء زینب

کعبۀ نهضت حسینی را

مروه عباس و تو صفا زینب

یاد روزی که گرد کعبۀ عشق

داشتی حجه النساء زینب

بود قربانیت دو فرزندت

که در آن عرصه شد فدا زینب

دو توان سوز روز عاشورا

ای لبت چشمه بقا زینب

گر فرات از لب تو ماند به دور

داشت از همتت حیا زینب

ای هماهنگ و هم دل و همگام

با حسین ابن مرتضی زینب

چون که در گیر و دار عاشورا

زد کسی ظهر را صلا زینب

تا که محکم کنید در عالم

پایه های نماز را زینب

او به میدان نماز خوف بخواند

تو به دامان خیمه ها زینب

سید الساجیدین که در هر امر

بُد امام و ولی تو را زینب

بوسه دادن به حلق خونین را

به تو کرده است اقتدا زینب

در ره شام شد امامت را

نور روی تو رهنما زینب

کودکان در مسیر کوفه و شام

به تو آرند التجا زینب

زیر زنجیر و تازیانه بود

حرفشان یا حسین و یا زینب

ای که یاد تو می شود هرجا

که بود یاد کربلا زینب

هست در هر نگاه و هر نفست

روح ارشاد نسل ها زینب

شد ز اشک تو باغ دین سر سبز

ای عزادار لاله ها زینب

گرچه فریاد غربتت آن روز

گشت خاموش در فضا زینب

تا ابد از بلندگوی زمان

می رسد خطبه ات به ما زینب
--------------------------------------
سید رضا موئید

مدح و مصائب


طبع مى‏خواهد كه وصف زینب كبرى كند

لیك، قطره  كى تواند صحبت از دریا كند؟

توسن طبعم در اینجا پاى در گل مانده است

مرغ بى ‏پَر چون سفر بر عرصۀ عُنقا كند؟

نطق گویا عاجز است از شرح و ذكر وصف او

كى تواند خامه مدح آن ملك ‏سیما كند؟

جد پاكش مصطفى، باب كبارش مرتضاست

مادرش زهرا كه مدحش ایزد یكتا كند

چون حسین و چون حسن دارد برادر، هر یكى

ناز بر موسى بن عمران، فخر بر عیسى كند

در شهامت ‏بود وارث بر على مرتضى

همت والاى او تفسیر «كَرّمنا» كند

دختر زهرا كه در حجب و حیا و عصمتش

نقش مادر را به خوبى در جهان ایفا كند

در شجاعت چون حسین و در صبورى چون حسن

در عبادت پیروى از مادرش زهرا  كند

درّ دریاى عفاف و گوهر گنج ‏حیاست

عفتش یاد از حیاى مریم عذرا كند

گاه در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را

تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا كند

گاه دلدارى دهد بر مادران سوگوار

گاه دلجوئى ز آل و عترت طاها كند

گاه آید بر سر نعش برادر از خِیم

از ته دل ناله و فریاد و  واویلا  كند

گاه هم  گیرد ز دست دختران بى ‏پناه

از خیام سوخته رو جانب صحرا كند

كیست چون زینب كسى كو در دیار كربلا

نالۀ جانسوز او تاثیر در دل ها  كند؟  

كیست چون زینب كه با یك جلوه از نور رُخش

رخنه‏ها در قلب موسى، در دل سینا كند؟

كیست چون زینب كه در راه رواج  دین حق

مو به مو برنامۀ دین خدا اجرا  كند؟

كیست چون زینب كسى كو در ره دین خدا

در جهان دار و ندار خویشتن اهدا كند؟

كیست چون زینب كسى كو با اسیرى خودش

خون پاك كشتگان كربلا احیا كند؟

كیست چون زینب كه با تدبیر مظلومانه‏اش

دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا كند؟

كیست چون زینب كسى كو در میان دشمنان

چون على مرتضى در نطق خود غوغا كند؟

كیست چون زینب كه در بزم یزید بى ‏حیا

خطبه‏اى ایراد كرده محشرى بر پا  كند؟

كیست چون زینب كه او با یك كلام آتشین

تنگ و تاریك این جهان در دیدۀ اعدا كند؟

دختر شیر خدا بود و خودش هم شیر بود

كس ندیده شیر را  كز روبهان پروا كند

در جهان املاء دین را كرده انشا مو به مو

كیست چون زینب كه این املاء را انشا كند؟

پیروى باید كند از دخت زهرا و على

هر كه مى‏خواهد كه راه دین حق پیدا  كند

روز محشر گر به شِكوِه لب گشاید بى ‏گمان

محشرى دیگر به پا در محشر كبرا كند

دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب

دوستانش هم مقر در سایۀ طوبا كند

اى «رسولى‏» غم مدار از گیر و دار روز حشر

دختر زهرا اگر از راه  لطف ایما كند
-------------------------------------------------------------
عباس رسولی

حضرت زینب(س)


غم متاعی ست که بازار تو دارد زینب

عشق خطی ست که افکار تو دارد زینب

شمع پروانه صفت دور سرت می گردد

نور رنگی ست که رخسار تو دارد زینب

چه مقامی ست تو را صد چو سلیمان نبی

سر تعظیم به دربار تو دارد زینب

چه مقامی ست تو را، صبر به میدان بلا

عجب از طاقت بسیار تو دارد زینب

مثل گوهر شود و قیمتی و کمیاب است

اشک چشمی که عزادار تو دارد زینب

قرنها می گذرد لیک تن کوفه هنوز
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
محمد ناصری

مدح و مصائب


زینب فرشته بود و پر خویش وا نكرد

این كار را براى رضاى خدا نكرد

پر مى‏گشود اگر، همه را باد برده بود

سیمرغ بود و جلوه بى انتها نكرد

این كربلا چه بود كه جز این مسافرت

او را ز جان عزیزتر خود جدا نكرد

گیسوى آیه‏هاى نجیبى كه مى‏وزید

با معجر شكسته زینب چه‏ها نكرد

یاد رقیه حرف گلو گیر زینب است

حرفى كه تار صوتى او خوب ادا نكرد

آرى غذا نداشت ولى در تمام راه

یكبار هم نماز شبش را قضا نكرد

بیگانه بر غریبى زینب سلام كرد

كارى كه هیچ رهگذر آشنا نكرد
----------------------------------------
رضا جعفری

مدح و مصائب

 

تو نوری و خورشید هم خاکستر توست

پرواز صد جبریل در بال و پر توست

این آیه های مریم در حال تنزیل

یا آبشار رشته های معجر توست

تا ردّ پای سجده هایت را گرفتم

دیدم تو نوریّ و خدا در باور توست

فریادهای زخمی دیروز گودال

امروز روی شانه های حنجر توست

می خواستی زیبا ببینی کربلا را

یعنی حسین بن علی هم بی سر توست

با محمل عریان تو را سنخیّتی نیست

تو زینبی، پرده نشینی بهتر توست

مردم نمی بینند حتی سایه ات را

هجده سر نیزه نشین دور و بر توست

مجموعه ی دردی، گلستانِ کبودی

رنگین کمانی ، مدّعایم پیکر توست

فردا که پا در عرصه ی حق می گذاری

معلوم می گردد قیامت محشر توست
---------------------------------------------
اکبر لطیفیان

مصائب


دلش بود و اندوه و درد نهانش

خودش بود والله و صبر كلانش

همان زن كه آن خطبه یكباره در شام

شد آتش و آمد برون از دهانش

همان زن كه در موقع خطبه خواندن

زبان علی بود آری زبانش

همان زن كه از كودكی، شخص حیدر

شد استاد تدریس فنّ بیانش

خدایا تو خود ذوالفقار علی را

در آن لحظه دادی به دست زبانش

همان زن كه در كربلا بوسه می‌زد

به دست قمر اختر آسمانش

و هفتاد و دو دفعه از صبح تا عصر

در آن جا خدا داد خود را نشانش

مگر می‌شود یافت جز او زنی را

كه سوگ برادر كند قهرمانش

ز سوگ علمدار و داغ برادر

مگر لحظه‌ای گریه می‌داد امانش

زن بی‌نظیری كه با سر بلندی

برون آمد از بوته امتحانش

همان زن كه بنیاد ظلم و ستم سوخت

ز خاكستر آتش كاروانش

به دنبال سرهای بر نیزه می‌رفت

سراسیمه با مادر مهربانش

تو ای حیدری خصلت، ای آن كه زهرا

تو را دوست می‌داشت، بهتر ز جانش

من این جامه را نذر صبر تو كردم

قبولش كن و جان مولا بخوانش
------------------------------------------
علی اکبر بهرامیان

مدح و مصائب


ای مــادر پیـامبـران در مقــامِ صبر

تا حشر، صابـران جهـان را امـامِ صبر

از سن کودکـی سخنت نـوش فاطمه

مثـل حسـین، زینـت آغـوش فـاطمه

سـر تـا قـدم تمـام تجـلای حیدری

زیـن ابـی و زینـب کبــرای حیدری

بیـن دو آفتــاب ولایــت ستــاره‌ای

در چشـم اهـل‌بیت، حسین دوبـاره‌ای

در گفتن ثنای تو طول زمان کم است

بر چون تو شیر زن لقب قهرمان کم است

بایـد نمــاز، سجـده بـرد بر سجود تو

ای پنج‌تن خلاصه شـده در وجـود تو

وقتی که بر خطابه زبان بـاز مـی‌کنی

الحق که مثل فاطمه اعجـاز می‌کنی

وقـت خطابه نطق تو یادآور علی‌ست

در شهر کوفه محمل تو منبر علی‌ست

زهـراست کوثر نبـی و کوثرش تویی

شهر شهادت است حسین و درش تویی

روح الامیـن وحــی خـدا ساربـان تو

خورشیـد نـوک نیـزه شده سایبان تو

بیت‌الحـرام خـاص خــدا کعبـۀ دلت

گردد حسین بر سـر نـی دور محملت

وقتی تو را به حنجـر خونین نگاه بود

دانشگــه مقــاومتت قتلگــاه بــود 

می‌بود اگر به مقتل خون با تو همنشین

ایـوب هم بـه صبر تو می‌گفت آفرین!

کـردی نثـار خون خـدا اشک دیده را

دادی بـه مــا پیــام گلـوی بریـده را

گردیده بود مقتـل خون، حائر حسین

تـو زیـر تازیانه شـدی، زائـر حسین

بر جـای‌جـای تیر و سنان بوسه‌هـا زدی

با جد خـود رسـول خـدا هم‌سخـن شدی

گفتـی کــه ای درود خـدا بــر روان تـو

گفتـی که ای سـلام ملایـک بـه جان تو

(این کشتـۀ فتـاده به هامون حسین توست)

(این صید دست و پا زده در خون حسین توست)

آری تـو بـر رسـول خدا روضه خوانده‌ای

در ســوک سیـدالشهـدا روضه خوانده‌ای

مـه‌طلعتـان بـه چهـره کشیدند چنگ‌ها

خـون می‌گریستنـد بـرای تـو سنـگ‌ها

نیزه شکسته‌هـا بـه سویت چشم دوختند

بـا شعله‌هــای آه تـو پیــوسته سوختند

در حیرتـم چـگونـه زیارت جـدا شـدی

گویـی هـزار بـار بــه مقتـل فـدا شدی

وقتـی جــدا شـدی ز بــرادر بـه قتلگاه

می‌شد به پیش چشم ترت آسمـان سیاه

زاد تـو سـوز و زمـزمه و اشـک آه بود

می‌رفتــی نگــاه تــو در قتلگـاه بود

ناگـــه ز قتلگــاه ندایــی بلنــد شد

زآن حنجــر بریـده صدایـی بلنـد شد

خواهر! برو که همره تو دست داور است

تو شیری و زبان تو شمشیر حیدر است

دیگـر کلیـد فتـح الهـی زبـان توست

هرجا سفر کنی سر من ساربان توست
---------------------------------------------
غلامرضا سازگار

مدح و مصائب


زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است

آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار

این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان

تا روز حشر، موی پریشان زینب است

گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین

آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است

هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین

بر او کرم کنید که مهمان زینب است

سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل

تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است

آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد

زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است

بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین

هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"

دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است

وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد

دیدم حسین، دست به دامان زینب است

یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده

بر نیزه آفتاب درخشان زینب است

مه بـر فراز چرخ چراغ خرابـه‌ها

خورشید نوک نیزه ثناخوان زینب است

روز جزا بـهانـۀ مـا از بـرای عـفو

خون حسین و دیدۀ گریان زینب است

تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را

"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است
---------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

مدح و مصیبت


ما دسته دسته شیعه تسلیم زینبیم

بیچاره آن دلی كه در این قوم و رسته نیست

با دست های بسته هـزاران گـره گشـود

ثابت شده ست، دخت علی، دست بسته نیست

گیرم به چشم شوهر خود هم غریبه شد

گیرم خمیده گشت؛ ولی هیچ خسته نیست

برخیز و باز، نافله‌ات را به ‌پـا نـمـا

پیغمبر قیام، كه از پا نشسته نیست

سر را به پای محمل سالار خود شكست

گرچه سرش‌شكسته؛ ولی سرشكسته نیست

این ها اشاره ای ز مقامات زینب است

×××

وقتی كه رفت معجـر زینب كبـود بود

وقتی رسیـد، گیسـویـش اما سپیـد بود

وقتی كه رفت كوه مصیبت به شانه داشت

وقتی رسیـد مثل همیشـه رشیـد بود

جای تمام دختـركـان تازیـانـه خورد

طوری كه زنده ماندن زینب بعید بود

تاریخ شاهد است همان خطبه های او

تنها دلیل مرگ زمــام یزیـد بود

این بی عقیدگی است بگویم وفات كرد

ام المصائب است و یقینـاً  شهید بود

هر كس شهید شد ز كرامات زینب است

×××

خورشیـد واره، از افق نور می دمید

صبح سپیـد شـام ستـم را سیـاه كرد

از جنس فاطمه است؛ بیابان كوفه را...

بر روی بال های ملك طی راه كرد

آن شب اگر نبود امامت تمام بود

خود را پناه حجت بی سر پناه كرد

بـالله قسم كه كرب و بلا مات زینب است
-------------------------------------------------------
یاسر حوتی

مدح و مصائب

 

ای آنکه شکستی کمر فاصله ها را

بگذاشته ای پشت سرت مرحله ها را

از برکت چشمان مسلمان تو داریم

سوگند به سجاده ی تو نافله ها را

ای آنکه کشیده است بیابان به بیابان

ردّ قدمت زحمت این آبله ها   را

بگذار به جای تو در این قافله باشم

شاید بتوانم بکشم سلسله ها را

یک لرزه بیانداز بر این معجر سبزت

تا اینکه ببینم گذر   زلزله ها   را

غیر از تو کسی همّت اینگونه ندارد

پایان برساند همه ی غائله ها را

آن روز که پابوس حریم تو بیائیم

احرام ببندیم تن قافله ها را
----------------------------------------
اکبر لطیفیان

حضرت زینب(س)


سِرّ نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود

كربلا در كربلا می ‌ماند اگر زینب نبود

چهرۀ سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ

پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه ی فریاد مظلومیّتِ لب تشنگان

در كویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود

زخمهء زخمی‌ترین فریاد در چنگ سكوت

از طراز نغمه وا می‌ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ

در گلوی چشمها می‌ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی بی‌سوار و بی‌لگام

در بیابان ها رها می‌ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب

پشت كوه فتنه جا می‌ماند اگر زینب نبود
---------------------------------------------------------
قادر طهماسبی

مدح حضرت زینب(س)


زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش

کهکشان چرخ را بر پا طناب انداخته

شمسه کاخ جلال و رفعتش از فرط نور

مِهر عالم تاب را٬از آب و تاب انداخته

دختر مرد دوعالم٬آنکه گاهِ خشم خویش

رَعشه بر این چارمام و هفت باب انداخته

این همان بانوست٬که از نطق و بیان همچون علی

انقلاب از کوفه تا شام خراب انداخته

گر زبانش ذوالفقارحیدری نَبود چرا؟

خصم را دردل شرر٬همچون شهاب انداخته

همتش چون بازوی خیبر گشای حیدریست

بارگاه کفر٬را در انقلاب انداخته

کشتی دین٬کربلا شد غرق از طوفان کفر

همت زینب زنو آنرا بر آب انداخته

حِلم او٬صبر و توانایی زدست صبر برد

عِلم او٬از دست هر دانا کتاب انداخته

تا قیامت وصف او "موزون"اگر گویی کم است

زان که حق او را چو خود در احتجاب انداخته
------------------------------------------------------------
موزون اصفهانی

حضرت زینب(س)

 

دلش دریای صدها کهکشان صبر

غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه همچون ابر خسته

ز دست صبر ِزینب، صبر خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت

طنین ِموج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود

صدا، آیینه ی صوت علی بود

چه گوشی می کند باور شنیدن؟

خروشی این چنین مردانه از زن

به این پرسش نخواهد داد پاسخ

مگر اندیشه ی اهل تناسخ :

حلول روح او، درجسم زینب

علی دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق

زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری ؟ الله اکبر
-------------------------------------------------------------------------------
قیصر امین پور

صفحات سایت :