close
تبلیغات در اینترنت
مدح
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 569
  • بازديد ديروز : 656
  • آي پي امروز : 36
  • آي پي ديروز : 49
  • ورودی امروز گوگل : 3
  • ورودی گوگل دیروز : 11
  • بازديد هفته : 3,175
  • بازدید ماه : 12,221
  • بازدید سال : 206,340
  • كل بازديدها : 576,577
  • ای پی شما : 54.167.15.6
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : پنجشنبه 22 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

دم به دم گویم ثنای فاطمه (س)-
تا شود راضی خدای فاطمه (س)!
جانِ عالم مدحِ زهرا می‌کند
چون خدا گوید ثنای فاطمه (س)
روز و شب مرغ دل بی‌تاب من
می‌زند پر در هوای فاطمه (س)
مثل شمعی در گدازم بی‌امان؛
فاش می‌گریم برای فاطمه (س)
لعنت و نفرین نثار آن‌که زد-
آتشِ غم بر سرای فاطمه (س)
می‌رسد بر گوشِ جانم هر زمان
بین آن غوغا صدای فاطمه (س)
مهدیِ (عج) او مثل زوّار بقیع
اشک می‌ریزد برای فاطمه (س)
بارالها! کن عنایت شیعه را
تا بماند خاک پای فاطمه (س)
روز محشر در امان از آتش است
هر که دارد او ولای فاطمه (س)!

-------------------------------------------------------------------------------------

                                             غلامرضا غلامپور ده سرخی

ما را گدای حضرت زهرا نوشته اند

اصلا برای حضرت زهرا نوشته اند

میلی به پادشاهی عالم نمی کنیم

وقتی گدای حضرت زهرا نوشته اند

تقدیر و سرنوشت تمامی شیعه را

با بچه های حضرت زهرا نوشته اند

روز الست با قلم شاه اولیا

ما را فدای حضرت زهرا نوشته اند

حتما زمان مردن ما را بدون شک

در روضه های حضرت زهرا نوشته اند

حتی مکان مردن ما هم مشخص است

در زیر پای حضرت زهرا نوشته اند

شکر خدا که رزق جنون دل مرا

زیر لوای حضرت زهرا نوشته اند

ایام فاطمیه خدا هم کمانی است

این را خدای حضرت زهرا نوشته اند

شکر خدا که بعد محرم دوباره باز

ماه عزای حضرت زهرا نوشته اند

ذات خدای لم یلد بی شریک را

در ابتدای حضرت زهرا نوشته اند

--------------------------------------------------------------

مهدی مظلومی

رسید فاطمیه مادر محرم ها

رسید فاطمیه چشمه سار ماتم ها

رسید فاطمیه شد تولد روضه

رسید مبدا تاریخ هجری غمها

به فرش آمده عرش خدا که باشد او

برای بزم عزای تو فرش مقدم ها

برای داغ تو ای کوثر علی حتی

بجوشد از دل هر سنگ آب زمزم ها

بدون جرم گناهی تو را چرا کشتند

شده کلام خدا گوشواره دم ها

به پیش گریه خورشید آسمان علی

شبیه شبنم صبح است اشک عالم ها

به روی زخم محبت فقط به عشق علی

نمک زداست به جای تمام  مرهم ها

علی زفرط خجالت تو هم به خاطر او

زهم گرفتن رو شد وفای محرم ها

به محض دیدن هم هردو گریه میکردند

فتاده بغض غریبی به چشم همدم ها

رسید ارث دو عاشق به زینب و به حسین

وداع روز دهم آتش محرم ها

هرآنکه گریه نکرده برای روضه تو

یقین که جای ندارد میان آدمها

----------------------------------------------------------------------

موسی علیمردانی

بهشت جلوه ای از سایه سار این دو نفر

جهنم است نبودن کنار این دو نفر

نماز شفع پیمبر علی و فاطمه اند

نماز شب شده شب زنده دار این دو نفر

طلا غبار قدمهای فضه خادمشان

گرفته فضه عیار از عیار این دو نفر

گره نخورده به دست طناب قصه شان

نبود دست کسی اختیار این دو نفر

وقار کوه احد هم شکست در کوچه

کشیده شد به زمین تا وقار این دو نفر

میان غربت غمبار خانه خورشید

نبود میخ در خانه یار این دو نفر

علاوه بر در خانه زدند زهرا را

نشد رعایت تقسیم کار این دو نفر

به غیر آتش سوزان تب ، به غیر از درد

نبود هیچ کسی غمگسار این دو نفر

بجای میخ در خانه که ندارد شرم

خمیده ام، شده ام سوگوار این دو نفر

--------------------------------------------------------------------

محسن حنیفی

سفره خالیست ولی نان تو خواهد آمد

چه غم از درد که درمان تو خواهد آمد

پس مزن دست مرا وُسع گدایت اینست

دلخوشم لطف فراوان تو خواهد آمد

این دهه پشتِ درِ خانهی خود را ننداز

صبح و شب عبد پریشان تو خواهد آمد

آخر از روضه سوی خیمهی تو میآیم

آخر این دست به دامان تو خواهد آمد

چشمِ ما خشک که شد قحطیِ نعمت هم شد

اشک چون آمده باران تو خواهد آمد

زندگی کردن ما مردگیِ محض شده

پس کِی آقا ، سر و سامانِ تو خواهد آمد؟

کاش می شد که به یعقوب ، کسی مژده دهد

یوسف از مصر به کنعان تو خواهد آمد

روزی از دور مرا گریه کنان میبینی

آن زمان حُرّ پشیمان تو خواهد آمد

آخرین ماه زمستان شده امّا یک روز

آخرین ماه زمستان تو خواهد آمد

بین هر کوچهی باریک اگر گوش کنی

نالهی مادرِ بی جان تو خواهد آمد

تا زمین خورد تو را کرد صدا ، یعنی که

حق و احقاق به دستان تو خواهد آمد

----------------------------------------------------------

سید پوریا هاشمی

صحبت از دستی که رزق خلق را می داد شد

هر کجا شد حرف از بانو، به نیکی یاد شد

گردش تسبیح او افلاک را تدبیر کرد

از پر سجاده اش روح القدس ایجاد شد

او که جای خود، گلوبندش اسیر آزاد کرد

حُر هم از یمن ادب بر نام او آزاد شد

روضه رضوان، رضای حضرت صدیقه است

از گل سرخ لباس او، فدک آباد شد

معنی نازک برای روضه اش آورده ام

وقت پروازش پرستویی اسیر باد شد

با پر زخمی دعاگوی شب همسایه بود

دست او روزی رسان خانه صیاد شد

این در آتش گرفته نیز حاجت می دهد

این در آتش گرفته، پنجره فولاد شد

روضه مظلومه، بعد از رفتنش مکشوفه شد

تا مصیبت خوان کوچه صورت مقداد شد

بعد پیغمبر اگرچه با تبسم قهر بود

لحظه ای با دیدن تابوت، زهرا شاد شد

طعنه ها، او را عروس خانه ی تابوت خواند

قاسم او نیز زیر سنگها داماد شد

اشکهایش گاه می‌گوید حسن، گاهی حسین

گریه های آخرش موقوفه اولاد شد

مریم آمد تا شریک گریه ی کوثر شود

روضه او کاف و هاء و یاء و عین و صاد شد

-----------------------------------------------------------------------------

محسن حنیفی

تمام عمر ز داغت گریستم زهرا

خدا گواست که با گریه زیستم زهرا

به انزوای غریبانۀ علی شب و روز

چو شمع سوخته جانی گریستم زهرا

توئی که عزّت و نامی مرا عطا کردی

وگرنه بی تو  ندانم که کیستم زهرا

نه عاشقم که بگویم مدینه عشق من است

نه رهروم به طریق تو چیستم زهرا

ز پا فکنده مرا بار معصیت امروز

چگونه پیش تو فردا بایستم زهرا

قبول می کنی اکنون بخوانمت مادر

اگرچه آنچه که خواهی تو نیستم زهرا

بگیر دست «وفائی »خسته را در حشر

که بر حسین تو عمری گریستم زهرا

--------------------------------------------------------------------------

سید هاشم وفائی

مدح

 

خوردیم زمین و آسمان گم کردیم

در عالم خاک ، بوی جان گم کردیم

قبر تو نه ، می خورم به قرآن سوگند

ما « قدر» تو را در این جهان گم کردیم !

***

افسرده دلیم و نی لبك می خواهیم

در سینه، دلی ترك ترك می خواهیم

از فاطمه ما نه فصلی از بیداری

از فاطمه، فصلی از فدك می خواهیم !

***

دیوار و در و فدک ... ! حکایت این نیست

زهرا زن سرشکسته ی مسکین نیست

او روح حماسه ، مادر عاشوراست

بر چهره ی کوه ، از مصیبت چین نیست

***

زهرا ، زنِ سبزِ آسمان آیین است

آیینه ی روشن حقیقت بین است

نان و نمک و فدک ، غم زهرا نیست

سوگند به نور ، درد زهرا «دین» است

***

ما مدعیان تو را صنم می خوانیم !

بانوی مقیم شهر غم می خوانیم

نامی ز تو بر زبان ما می چرخد

ما از تو چه اندک و چه کم می دانیم !

***

درد تو فدك نه، درد تو ما هستیم

مایی كه برادریم و تنها هستیم

هر روز نمك به زخم تان می پاشیم

ما شیعۀ حضرت تو آیا هستیم ؟!

***

ناموس خداست ، گفتن از گیسویش ... ؟!

از سینه و سر ، کبودی بازویش ... ؟!

گفتی تو قصیده ای به وصف زلفش

ای مرد ! نمی کنی تو شرم از رویش ؟!

***

او فاطمه است ، دختر توحید است

ناموس خداست ، همسر خورشید است

من عاشِقتم فاطمه جون ، می خوامِت

این شعر سخیف ، قابل تایید است ؟!

***

سطری ز کتاب او نخواندی ، شاعر

از خطبه ی ناب او نخواندی ، شاعر

گفتی ز پریشانـــــــــی گیسو ، اما

از فصل حجاب او نخواندی ، شاعر

***

در ذهن و زبان ما زنی مغموم است

افسرده و زرد و مُضطر و مظلوم است

در قاب نگــــــــــاه اهل معنا ، اما

او فاطمه ، یک حماسه ی محتوم است

***

دور از تو ، نشان راه را گم کردیم

شب کور شدیم و ماه را گم کردیم

در مذهب جهل ، بت پرستی کردیم

چون معنی « لا اله ... » را گم کردیم

***

شد فاطمیه ، گِرد شما می گردیم

یک مُشت «غزل - مرثیه» ما آوردیم

ما سیرۀ روشن شما را بانو !

در غفلت جشنواره ها گم کردیم

***

هر روز حکایت فدک ... می دانم

بی پرده به زخم تان نمک ... می دانم

در شعر ز حرمت تو غافل ماندیم

ما مُدعیان ! بدون شک ، می دانم

***

او سورۀ  کوثر است ، زیبا بنگر

از فصل فدک در آ ، به بالا بنگر

از حضرت او نگفته ها بسیار است

از زاویه ای دگر به زهرا بنگر

***

هر چند که ذکر ماست نام زهرا

اندیشه ی ما نمی شناسد او را

در ذهن و زبان ما زنی قدیس است

یک سوره تا ابد مقدس ، اما ... ؟!

***

تو حضرت زهرایی و در فهمت ما ... ؟

تو «اُم ابیها» یی و در فهمت ما ... ؟

پنهان ز تو نیست این که در گِل ماندیم

تو قبله ی معنایی و در فهمت ما ... ؟

***

ای خواهر من ! «حَسَن شدن» را از او ...

آزاد ز بند « تن » شدن را از او ...

از حضرت زهرا  تو بیامـــــوز ، آری

سرمشق بگیر « زن شدن » را از او

***

باید که به لطف عشق گـــویا باشی

مجذوب کرشمه های معنا باشی

با لهجه ی معرفت بگویی از او

تا  شاعر نور پاک « زهرا » باشی

----------------------------------------------------------------------

رضا اسماعیلی

من گدای زهرایم


 

در زمین و دریایم من گدای زهرایم


آسمان و صحرایم من گدای زهرایم


گرچه می شود تنها این دلم هر از گاهی


از چه غم که تنهایم من گدای زهرایم


شکرت ای خدا هردم درازل چنین کردی


حک به روی اعضایم من گدای زهرایم


باشد افتخارم چون روزوشب به لب گویم


ای تمام دنیایم من گدای زهرایم


تا شفیعه عالم در قیامت او باشد


پس چه غم ز فردایم من گدای زهرایم


گرچه من گنه کارم ، روسیاه و آلوده


ای خدا ببخشایم من گدای زهرایم


در شبی که میمیرم آرزو چنین دارم


این بود به لبهایم من گدای زهرایم


ای فلک بگو فردا منتظر چنین گفتا


من گدای زهرایم من گدای زهرایم

---------------
وحید حجتی

ای حرم خاص خداوندگار

دست خداوند تو را پرده دار


مهر جبین زهره­ی زهرا تویی

روشنی ماه و ثریا تویی


از همه زن­های جهان برتری

آن همه­گان دیگر و تو دیگری


همسر محبوب امیر عرب

خلقت پیدا و نهان را سبب


پاک بود دامنت از هر گناه

آیه­ی تطهیر ز قرآن گواه


خوانده خدا «عصمت کبری» تو را

گفت نبی « امّ ابیها » تو را


ابن و ابت تاج سر عالمند

نسل تو سادات بنی­آدمند


مادر تو اشرف زنهاستی

دختر تو زینب کبراستی


چیست حیا ؟ ریشه­ی دامان تو

کیست ادب ؟ بنده­ی فرمان تو


پاک بود دامنت از هر گناه

آیه­ی تطهیر ز قرآن گواه


مانده ز علم تو علی در شگفت

آنکه کمالش همه عالم گرفت


شرم و ادب از ادبت شرم­سار

گوش تو را عقل و خرد گوش­وار


رشته­ی تو رشته­ی نظم جهان

سینه­ی تو مخزن راز نهان


وقت خوشت وقت مناجات تو

شاد پیمبر ز ملاقات تو


کس نبرد راه به سامان تو

جز پدر و شوهر و یزدان تو


هم ز پی عرض ادب گاه­گاه

یافته جبریل در آن خانه راه


خانه­ی تو گلشن مهر و وفا

مکتب تو مکتب صدق و صفا


نیست عجب گَر به چنین مکتبی

تربیت آموخته چون زینبی


پیرهن خویش به مسکین دهی

خاطر آن غم­زده تسکین دهی


زین ملکات و ملکوتی صفات

فاطمه جان عقل و خرد مانده مات


با همه­ی شوکت و اجلال تو

بعد نبی تیره شد اقبال تو


دور­ی عزّت سپری شد تو را

امّت بی­رحم جری شد تو را


قدر تو یا فاطمه نشناختند

بر حرم حرمت تو تاختند...


ای شده محروم ز ارث پدر

عالم و آدم ز غمت خون­جگر


عصمت یزدانی و معصومه­ای

زوج تو مظلوم و تو مظلومه­ای


داغ غمت بر دل رنجور ماند

قدر تو و قبر تو مستور ماند


فاطمه، ای گوهر دریای راز

ما همه را سوی تو روی نیاز


باد فدایت پدر و مادرم

خاک ره فضّه تو افسرم


مهر تو سرمایه­ی ایمان من

یاد تو باغ گل و ریحان من


ای پدرت رحمهُ لِلعالمین

مرحمتی کن به من دل غمین


من که ز احسان تو شرمنده­ام

دست به دامان تو افکنده­ام


جز به تواَم هیچ سر و کار نیست

غیر حسینت دگرم یار نیست


از کرم خویش گناهم ببخش

در کنف خویش پناهم ببخش

-----------
سید رضا موید

حضرت زهرا(س)

 

 

 

آهسته بگو شرح غم مادر را


 

 این قدر مسوزان دل پیغمبر را


 

 زنهار که باغبان نفهمد، یعنی


 

 سر بسته بخوان روضۀ نیلوفر را


 

××


 

بار غم دل نبُرده ای حق داری


 

 از داغ گلی نمُرده ای حق داری


 

 در روضۀ فاطمه اگر خاموشی


 

 سیلی ز کسی نخُورده ای حق داری


 

××


 

 صد داغ به روی جگرش می افتد


 

 در کوچه حسن تا گذرش می افتد


 

 در گوشۀ خانه می رود می گرید


 

 وقتی که به یاد مادرش می افتد


 

××


 

بس زخم زبان از آن و این خوردی تو


 

 بس خون جگر برای دین خوردی تو


 

 مادر به خدا دلم شکست و مُردم


 

 وقتی که در آن کوچه زمین خوردی تو


 

×××


 

حضرت زهرا (س)


 

گر فتنه و غم فکر شکستم باشد


 

 دائم پی نابودی هستم باشد


 

 سوگند به تو اهل نجاتم زهرا


 

 تا ریشه ی چادر تو دستم باشد

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

 

اولاد علی گوهرشان فاطمه است


 

 در غصه و غم یاورشان فاطمه است


 

 گویند که با تاب و تعب می آیند


 

 هر جا سخن از مادرشان فاطمه است

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

 

 

 

تا مهر تو را به سینه دارم زهرا


 

 در موج بلا سفینه دارم زهرا


 

 هر کس به دل خود آرزویی دارد


 

 من آرزوی مدینه دارم زهرا


-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

 

بی اذن تو هرگز عددی صد نشود


 

 بر هر که نظر کنی دگر بد نشود


 

 زهرا تو دعا کن که بیاید مهدی


 

 زیرا تواگر دعا کنی رد نشود


-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

 

فردای قیامت که گرفتاری تو


 

 بی یاور و بی مونس و بی یاری تو


 

 آن قدر طرفدار تو باشد زهرا


 

 انگار نه انگار گنه کاری تو


-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

 

وقتی که لبت را به دعا باز کنی


 

 یا فاطمه با لطف خود اعجاز کنی


 

 فردا همگی کمیتشان می لنگد


 

 در وقت شفاعت تو اگر ناز کنی


-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

 

ای نام علی ذکر لبت یا زهرا


 

 ای لیلۀ قدر هر شبت یا زهرا


 

 از بهر شفاعتت دل ما کافیست


 

 یک گوشه ی چشم زینبت یا زهرا


-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

 

افتاده راه عشق را یاری کن


 

 در فتنه روزگار دین داری کن


 

 چشمت که به ذریۀ زهرا افتاد


 

 ذکر صلوات بر لبت جاری کن


-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

 

 

جبریل امین اگر مقامی دارد


 

 در دفتر عشق اگر که نامی دارد


 

 از دولت پا بوسی زهرا باشد


 

 در پیش خدا گر احترامی دارد


 

 

 

سید مجتبی شجاع

یـار من رفت ولی شِـکوه ز اغـیار نـکرد

                                                 با من سوخته دل، درد دل ابـراز نــــکرد

تا نَفَس داشت مرا، از دل و جان یاری کرد

                                               گر چه کس یاری او، جز من بی یار نکرد

کمر یاری من بست که پــــــهلوش شکست

                                              بـــی جهت همسر من، تکیه به دیوار نکرد

از فـــــــشار در و دیوار، به من هیچ نگفت

                                             گِــــــــله از سوز دل و سینه و مِـسمار نکرد

 

گــــــر چه از ضرب لگد محسن گشت شهید

                                                 در بـــــــــــــــرِ دیده من، دیده گهربار نکرد

بازویش گشت کبود، از اثر ضــرب غـــلاف

                                                غــــــیر غسل کس مرا آگه ار این راز نکرد

سیلی از دست عدو خورد مرا تا دم مــــــرگ

                                                واقف از ســــــوز دل و زردی رخسار نکرد

آخر این غم مرا می کشد ای مـــــــــــرگ بیا

                                                کــــــــه ز من خواهشی آن یار وفا دار نکرد

----------------------------------------------------------------------------------------------

 

                                                                                              ژولیده نیشابوری

حرمت بانو

گیرم که خانه خانه ی وحی خدا نبود

آتش به بیت ام ابیها روا نبود

آن بانویی که حرمت قرآنی اش سزاست

در کوچه اش تهاجم اعدا سزا نبود

در آستان خانه ی او دود بهر چیست

آل رسول تازه مگر در عزا نبود

احمد مگر سلام به او بارها نداد

زهرا مگر زاهل همین هل اتا نبود

پرداخت شد بهای رسالت عجب چه زود

پس بیعت ولای علی بی بها نبود

حالا چه وقت مجلس شورای رهبر است

حیدر مگر خلیفه ی دین خدا نبود

ای قوم این همه عجله از برای چیست

مولا مگر به غسل رسول خدا نبود

در کار خیر این همه رای خلاف چیست

حالا که وقت شبهه و چون و چرا نبود

در شهرتان همایش نا مردی از چه روست

بازوی دین سزای غلاف جفا نبود

نامردی است ضربه به گل بی هوا زدن

آیا هجوم سیلی تان بی هوا نبود؟

حتی صدای سیلی تان تا بقیع رفت

این کار غیر زاده ی قوم دغا نبود

این ماجرا حماسه ی زهرا شناسی است

کوثر مگر شناسه ی خیر النسا نبود

------------------------------------------

محمود ژولیده

بار سنگین

ای خدا صبر بده در غم بی مادر ی ام

سخت لبریز شده عاطفه ی دختر ی ام

مادرم کو که کِشد دست نوازش به سرم

یا مرا هم ببرد یا کند از غم بری ام

خانه داری شده کار من طفل معصوم

نیست ای مادر من تجربه ی مادری ام

زیر بار غم سنگین تو من می میرم

گر تسلی ندهی یا نکنی دلبری ام

فضه فکر من و فکر حسنین است ولی

من غم خانه نشین دارم و از خود بری ام

تربت مخفی تو هست همه دلخوشی ام

همه آرامشم این است که من کوثری ام

گل بستر نظرم را به خودش جلب کند

تا زیادم نرود زخم تو ای بستری ام

با نگاه در و دیوار شود پایم سست

پشت در زائر قبر پسر آخری ام

کاشکی رنگ در خانه عوض می گردید

من خودم سوخته از این در خاکستری ام

ای خدا شکر که بابا و برادر دارم

وای از آن دم که سر نیزه کند سروری ام

زیر خورشید سرت محمل بی سایه رود

تابشی کن که نبینند به بی معجری ام

-----------------------------------------------

محمود ژولیده

با تو ای فاطمه جان وقت ملاقات من است

رویت ای یار علی قبله ی حاجات من است

بر لب خونی من زمزمه ی یازهراست

نامت آرام دل و رمز فتوحات من است

وقت تنهایی من یاور و یارم بودی

بر تو ای دخت نبی فخر و مباهات من است

استخوان از گلویم، خار زچشمم بردار

گه نگاه و سخنت اوج مناجات من است

عاقبت شان نزول من و تو شد تاویل

سیلی،آیات تو زخم سر، آیات من است

تو و آن سینه ی مجروح، من و فرق دوتا

آن مدال تو این طرح موالات من است

من و این چهره ی خونین تو آن روی کبود

یعنی ای یاس علی روی تو مرآت من است

سرو پهلوی شکسته دل و این دیده ی خون

آن علامات تو این هم علامات من است

سجده گاه من و تو، هردو به خون آغشتند

چه شبیه همه حالات تو حالات من است

تو به دیدوار و در افتادی و من در محراب

این هم امضای قبولی عبادات من است

گربه فریاد علی عشق تو صد جا برسد

برزخی نیست در اینجا که خرابات من است

------------------------------------------------

 محمود ژولیده 

اختیار ناله

اولین مظلوم عالم آه را گم کرده است

رهبر راه خدا همراه را گم کرده است

یک توقف پشت در صد بغض مانده در گلو

تا کنار قبر مخفی چاه را گم کرده است

هیچ فانوسی دگر در کوچه ها روشن نبود

نیمه شب خورشید یثرب ماه را گم کرده است

انتهای شب صدای زخمی اش آید بگوش

اختیار از ناله ی شبگاه را گم کرده است

تا اذان صبح از بس ناله زد خوابش گرفت

خواب دید آن شب حسینش راه را گم کرده است

ابرهای بی صدا از دیده اش دریا گرفت

رعد و برق نعره اش ناگاه را گم کرده است

یاد آن روزی که گفتا مجتبی نجوا کنان

گامهای مادرم درگاه را گم کرده است

درد تنهایی خود را با که گوید مرتضی

با که گوید شیعه ای آگاه را گم کرده است

شهر اشباه الرجال اینجاست ای زهرائیان

امت بی درد اردوگاه را گم کرده است

کاش از این بیشتر پنهان نماند منتقم

عصر عاشورائیان خونخواه را گم کرده است

----------------------------------------------

محمود ژولیده 

کسی زفاطمه در اینجهان نکوتر نیست          گلی به باغ جنان همچو او معطر نیست


شبی ز غربت قبرش چنین رقم کردم           که ای حبیبه حق بی تو دین میسر نیست

خوشم به محفل مهرت سرشک می ریزم     دلی که بر تو نسوزد ز سنگ کمتر نیست

یقین که گر ننهی پای در صف محشر           قسم بحق که عطائی دگر به محشر نیست

گناهکارم و لیکن امیدوارم توام                  که غیر درگه لطفت امید دیگر نیست

هزار بار اگر جان دهم ز قصه تو                بیک سرشک کنیز درت برابر نیست

گمان مدار که از دامن تو دست کشم        از آنکه بر در هر خانه در زدن در نیست

کجا روم به که رو آورم که می دانم           جدا به هر دو جهان از تو حی داور نیست

بجز ولای تو این دهر با چنین عظمت           به سازگار سپند میان مجمعر نیست
-------------------------------------
عباس سازگار

هرچند پنهانی ولی پیدا ترینی

هرچند با مایی ولی تنها ترینی

از آسمان می آیی ای باران رحمت

گیرم که پایین آمدی بالا ترینی

انسیه الحورائی و مبهوت ماندم

انسان‌ترینی یا مگر حورا تر ینی

وقتی تو راز لیله‌القدری یقیناً

تفسیر آیه آیه را معناترینی

درک تو مثل درک توحید است سخت است

بر هر سؤال و پرسشم آیا ترینی

هم جمع اضدادی و هم جمع نقیضین

هرچند بانویی ولی آقاترینی

گرچه مقام انبیا زهراست اما

تنها تو در بین همه زهرا ترینی

خواهم اگر یک حرف در مدح تو گویم

تنها همین در جمع خوبی‌ها ترینی

---------------------
یاسر حوتی

هر دم به ضریح بی نشانت ای ماه

 

بسته ست دخیل قلب من با هر آه

 

عمری ست تپش های دلم می گوید

 

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله

=================

امید تمام شیعه ای یا زهرا

تو انوار المضیئه ای یا زهرا

در هر دو جهان غمی ندارم بانو

وقتی تو فقط شفیعه ای یا زهرا

==================

هم صحبت ماست نوح تسبیحاتت

آرامش با شکوه تسبیحاتت

در زندگی شیعۀ تو یا زهرا

جاری ست همیشه روح تسبیحاتت

=====================

دادند به دست تو همه عالم را

سر رشتۀ عشق را شکوه غم را

با معرفتت گره بزن چون تسبیح

بانو، سی و چار مرتبه قلبم را

======================

قلب من از انوار جلی می گوید

از نور الهی ـ ازلی می گوید

خاک دل ماست تربت تسبیحت

با هر تپشی علی علی می گوید

==================
یوسف رحیمی

حضرت زهرا(س)

 

 

 

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست

 

احساس می کنیم دو عالم گدای ماست

 

با گریه بهر فاطمه آدم عزیز شد

 

این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست

 

اینجا به ما حسین حسین وحی می شود

 

پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست

 

سلمان شدن نتیجۀ همسایگی اوست

 

زهرا برای سیر کمال ولای ماست

 

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است

 

چادر نماز مادر ارباب های ماست

 

باران به خاطر نوۀ فضه می رسد

 

ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست

 

فرموده اند داخل آتش نمی شویم

 

فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست

----------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

مدح و شهادت

 

 

 

دختر نازنین پیغمبر

 

حاصل اربعین پیغمبر

 

در صدای تو مرتضی می دید

 

لهجه ی دلنشین پیغمبر

 

عرق چهره ی تو بنشسته

 

بر روی آستین پیغمبر

 

احترام تو و علی بوده

 

سخن آخرین پیغمبر

 

أینَ زهرا بُود به رستاخیز

 

جمله ی اولین پیغمبر

 

وصف تو در بیان نمی گنجد

 

روح تو در زمان نمی گنجد

 

آمدی ای بهار زیبایی

 

تا درآید علی ز تنهایی

 

هر كه شد عاشق غمت بانو

 

می كِشد كار او به رسوایی

 

كرده عشقت مرا خیالاتی

 

نام تو می برم به شیدایی

 

دانش ما ز روح تو اندك

 

ما همه قطره و تو دریایی

 

از كسی كه به مجلست آید

 

مرتضی می كند پذیرایی

 

ای اسیر نگاه تو حیدر

 

دیده دارد به راه تو حیدر  

 

ای كه در اوج عشق و عرفانی

 

نشدی غافل از خدا آنی

 

فرصت زندگی تو كوتاه

 

قصه های غم تو طولانی

 

با مدالی كه روی سینه ی توست

 

قهرمان تمام دورانی

 

در غم آن جمال پُر ابرت

 

دیده هایم همیشه بارانی

 

شأن تو كمتر از علی نبُود

 

هر چه داند علی تو می دانی

 

ای به درد دلم دوا زهرا

 

مدح تو می كند خدا زهرا

 

كوثری تو بدون مانندی

 

در به روی گدا نمی بندی

 

تو چه زیبا دل از همه بردی

 

ای بنازم بر این هنرمندی

 

چه كنم ای حبیبه ی طاها

 

كه قبولم كنی به فرزندی

 

تا كه دیدی غریبی حیدر

 

دل ز دنیای بی علی كندی

 

به خدا كن سفارش ما را

 

پیش ایزد تو آبرومندی

 

روی سینه پلاك حیدری ام

 

اولین مرتبه تو افكندی

 

هر كجا نام تو بُود زهرا

 

نظر مرتضاست بر آن جا

 

ای نگاهت سپیده ی حیدر

 

یار از ره رسیده ی حیدر

 

هر تپش قلب تو علی گوید

 

ای مصیبت كشیده ی حیدر

 

علی از دیدن تو دل خوش بود

 

روشنیِ دو دیده ی حیدر

 

دل مجنون او اسیرت بود

 

لیلی قد خمیده ی حیدر

 

تو به راه علی فدا گشتی

 

فاطمه، ای شهیده ی حیدر

 

تو حمایت گر علی بودی

 

همه جا در بر علی بودی

---------------------------------------------------
مجتبی روشن روان

مدح و شهادت

 


 

محمد کیست جان انبیا زهرا بود جانش

 

بر این زهرا سلام از احمد و از حی سبحانش

 

به قرآن می‌خورم سوگند دارد حرمت قرآن

 

که بوسد رحمة للعالمین مانند قرآنش

 

امین وحی از سوی خدا بر او سلام آرد

 

محمد بارها فرمود بابایش به قربانش

 

ملک دور سرش گردد فلک در مقدمش افتد

 

زمین مهریه و اهل زمین پیوسته مهمانش

 

سلام سورۀ یاسین و قدر و کوثر و طاها

 

بر آن بانو که آمد آیۀ تطهیر در شانش

 

سلام‌ الله بر خلقش تعالی ‌الله بر خویش

 

درود از روح پاک انبیا بر جسم و بر جانش

 

خداوندا چه گویم در ثنا و مدح بانویی

 

که مولایم امیرالمؤمنین گردیده حیرانش

 

که دیده آفتاب از چشم اعمی رخ بپوشاند

 

سلام‌ الله بر این آفتاب و نور ایمانش

 

عقوبت سایۀ رحمت شود در سایۀ قامت

 

شفاعت جرعۀ آبی بود از بحر احسانش

 

خلایق دور حق گردند و حق دور سر زهرا

 

به حق حق که هر چه حق بود زهراست میزانش

 

خوشا جانی که می‌گردد فدای فضه و قنبر

 

خوشا دردی که خاک مقدم زهراست درمانش  

 

خوشا آدم که در گلزار جنت دید رویش را

 

خوشا احمد که می‌بوسید چون گل در گلستانش

 

هر آن کو شد عدویش دوزخ از بهر عذابش کم

 

هر آن کو شد محب او چه قابل باغ رضوانش

 

همه سرها نثار خاک پای زینبین او

 

همه جان‌ها فدای لؤلؤ و تقدیم مرجانش

 

جنان مشتاق مقدادش، جهان تقدیم عمارش

 

فلک خاک ره بوذر، ملک تقدیم سلمانش

 

نه تنها مالک دوزخ نه تنها خازن جنت

 

که باشد در قیامت عرصۀ محشر به فرمانش

 

تماشایی ست فردای قیامت صحنۀ محشر

 

که زهرا می‌رود از پیش و دنبالش محبانش

 

به جای لاله می‌بارد برات جنت از هر سو

 

به فرق دوستان با دست لطف ذات منانش

 

قیامت سایه ‌بانش نیست غیر از چادر زهرا

 

که مولا بر سر دست آورد تا باغ رضوانش

 

برد با خویش در جنت تمام دوستانش را

 

که پیش از بود، بوده با خدا این عهد و پیمانش

 

چگونه خصم او همراه او روز جزا پوید

 

که خیزد شعله‌های آتش از چاک گریبانش

 

چگونه می‌رسد بر چادر خاکی او دستی

 

که زد در کوچه سیلی بر رخ چون ماه تابانش

 

چگونه روی آرد در جنان خصمی که آتش زد

 

بهشتی را که جبریل امین بودی نگهبانش

 

کسی که بر در بیت ولایت کشت زهرا را

 

مسلمان نیستم بالله اگر خوانم مسلمانش

 

به حق حق عجب نبود اگر در عرصۀ محشر

 

خدا بخشد خلایق را به یک موی پریشانش

 

کجا ریحان جنت می‌رسد بر دست نامردی

 

که آن ریحانه را آزرد پیش چشم طفلانش

 

خداوندا به میثم کن عنایت قلب سوزانی

 

که بر زهرا نگردد خشک، اشک چشم گریانش

------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 مدح و شهادت

 


 

دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است

 

پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است

 

کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست

 

خواهش دست گدا نزد کریمان هیچ است

 

آن قدر معجزه ها از هنر تو دیدیم

 

که بنا کردن این دل، دل ویران هیچ است

 

سربلندیم اگر سایه ی تو بر سر ماست

 

پیش این سایه ی تو تاج سلیمان هیچ است

 

خِلقت طینت تو بس که لطافت دارد

 

گر بریزند به پای تو گلستان هیچ است

 

ما به جمهوری زهرایی خود می نازیم

 

وَرنه بی فاطمه که خطّه ی ایران هیچ است

 

مِهر زهراست به ما رنگ و بویی بخشیده

 

نام زهراست به ما آبرویی بخشیده

 

زیر پای تو می افتد، سر اگر بنویسند

 

در هوای تو می افتد، پَر اگر بنویسند

 

نسبت ام ابیهاست که شایسته ی توست

 

اشتباه است تو را دختر اگر بنویسند

 

باز قرآن کریم است ندارد فرقی

 

جای هر سوره فقط کوثر اگر بنویسند

 

قصد کردم پس از امروز هزاران دفعه

 

بنویسم زهرا، مادر اگر بنویسند

 

بی گمان یاد نخ چادر تو می افتیم

 

از مقامات تو در محشر اگر بنویسد

 

به مقام تو اضافه نشود نام تو را

 

یا نبی یا علیِ دیگر اگر بنویسند 

 

نه نبی، بلکه نبوت  شده عزت مندت

 

نه علی، بلکه ولایت شده گردنبندت  

 

عرش را دیدم و جای تو به یادم آمد

 

قرب انگشت نمای تو به یادم آمد 

 

در عبودیت تو کُنه ربوبیت بود

 

با صفات تو خدای تو به یادم آمد

 

روحِ روح القُدست بود که فرمود: «اِقرَاء»

 

در حرا نیز صدای تو  به یادم آمد

 

خواستم روی نماز شب تو فکر کنم

 

ورم کهنه ی پای تو به یادم آمد

 

قُوت دنیا و قنوت تو به هم مرتبط اند

 

حرف "نون" بود و دعای تو به یادم آمد

 

غصه خوردم که به افطار چرا لب نزدی

 

لب خوشحالِ گدای تو به یادم آمد

 

گرد و خاکِ حرمی را که نداری بفرست

 

درد دارم که دوای تو به یادم آمد

 

قبر تو گوهر دنیاست و دنیا صدف است

 

جلوه ای از حرم گم شده ات در نجف است

 

قصدت این بود فقط یار علی باشی و بس

 

ظرف نُه سال گرفتار علی باشی بس

 

از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط

 

باعث گرمی بازار علی باشی و بس

 

بازوی تازه شکسته شده از یادت رفت

 

تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس

 

خواستی میخ تو را بند کند تا شاید

 

مثل یک عکس به دیوار علی باشی و بس

-------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

مدح و شهادت

 


 

مظهر اسم یا لطیف خدا

 

 بهترین بندۀ عفیف خدا

 

 عطر ناب بهشت از دم تو

 

 رنگ سرخ غروب از غم تو

 

 بهترین لحظه های حضرت حق

 

 با تو بوده تمام صحبت حق

 

 فتبارک به خود، برای تو بود

 

 احسن الخالقین خدای تو بود

 

 جبرئیل از تو اذن می گیرد

 

 گر بگویی بمیر، می میرد

 

 از ازل بوده ای تو با خالق

 

 خالق ما تویی تو یا خالق؟

 

 یک نگاهت بهشت می سازد

 

 فضه ات سرنوشت می سازد

 

 ای شفای مسیح دست شما

 

 هستی عالمی ز هست شما

 

 خاک پایت ز عرش والاتر

 

 سایه ات از بهشت بالاتر

 

 با تو معنی شده صفات خدا

 

 آیه هستی تو بر حیات خدا

 

 با نسیم سحر سلامت کرد...

 

 حضرت حق خودش خطابت کرد:

 

 فاطمه، انسیه وَ حورایی...

 

 آبروی پیمبر مایی

 

 این که احمد شده است اشرف ناس

 

 همه از برکت تو حضرت یاس

 

 حیدر و فاطمه یکی هستند

 

 آیت اللهِ منجلی هستند

 

 تو علی هستی و علی هم تو

 

 پس امامم تویی، ولی هم تو

 

 کعبه ای و علی است زائر تو

 

 بال جبرییل گشته حائر تو

 

 آب را مایه حیات هستی

 

 معنی جمله صفات هستی  

 

 قبله هم سمت تو نماز کند

 

 بندگی از سر نیاز کند

 

 عصمت از چادر تو می ریزد

 

 پدرت پیش پات برخیزد

 

 بوسه بر دست تو عبادت اوست

 

 فاطمه داشتن سعادت اوست

 

 پدرت خم شد و تو را بوسید

 

 در رخ تو جمال حق را دید

 

×××

 

 چند سالی که بین ما بودی

 

 به غم و غصه مبتلا بودی

 

 قدر تو بین ما کسی نشناخت

 

 غیر حیدر تو را کسی نشناخت

 

 ناگهان بعد حضرت خاتم

 

 روزگارت شده است پر ماتم

 

 در مدینه اذان به وقت تو نیست

 

 گردش روزگار سمت تو نیست

 

 قلب مردم که وقف دنیا شد

 

 اول غربت مسیحا شد

 

 قلب هستی به التهاب شد و...

 

 دشمنی با شما چه باب شد و...

 

 ناله هایت که بی جواب شد و...

 

 کشتن فاطمه ثواب شد و...

 

 چادرت نقش بر تراب شد و...

 

 در نگاهت جهان سراب شد و...

 

 خانۀ مرتضی خراب شد و...

 

 میخ، در شعله ها مذاب شد و...

 

 پیکرت ذره ذره آب شد و...

 

 ضربه ها بر تو پر شتاب شد و...

 

 ناگهان محسنت به خواب شد و...

 

×××

 

 حیدرت بر زمین نشست و گریست

 

 فاتح خیبرت شکست و گریست

-------------------------------------------------
حسین ایزدی

حضرت زهرا(س)

 

 

 

اول دفتر به نام خالق اکبر

 

 آن که سزد نام او در اول دفتر 

 

نکته‏ای از قدرتش بس، این که بگویم 

 

 اوست علی آفرین و فاطمه پرور

 

فاطمه، مجموعه‏ی صفات خداوند

 

 فاطمه، آیینه‏ی کمال پیمبر

 

بضعه‏ی احمد، نه بلکه مقصد احمد!

 

 همسر حیدر، نه بلکه هستی حیدر

 

شهر خرد احمد و، علی ست در آن

 

 فاطمه آن شهر راست مرکز و محور

 

در قدم مادرست، جنت موعود

 

 وین سخن نغز، چون سروده پیمبر؟

 

در عجبم زین حدیث و اینکه چرا او

 

 داده به زهرای خویش، کنیه‏ی مادر؟!

 

لب به شفاعت تو باز کن، که نماند

 

 جای شفاعت برای شافع دیگر

 

بهر شفاعت تو را بس ست در آن روز

 

 دست ابوالفضل و خون محسن و اصغر

 

حضرت باقر برای چاره‏ی هر غم

 

 نام تو می‏برد بر زبان مطهر

 

فاطمه! ای سینه‏ات بهشت محمد

 

 وا اسفا کاین بهشت، سوخت در آذر!

 

بر در آن خانه‏یی که اذن گرفته‏ست

 

 قابضُ الارواح و جبرئیل، مکرّر

 

آه که آتش زدند، امت بی‏مهر

 

 آه که وارد شدند قوم ستمگر

 

حبل متین را، فکنده حبل به گردن!

 

 دست خدا را ببسته از عقب سر

 

بر سر منبر نشسته، غاصب محراب

 

 صاحب مسجد ستاده در بر منبر!

 

ای دل ما در هوای قبر تو، سوزان

 

 قبر تو و اسم اعظم ست برابر

 

این من عاصی (مویدم)، پسر تو

 

 ای پدر و مادرم فدای تو مادر

--------------------------------------------------
سید رضا موئید

  حضرت زهرا(س)


 

دست من و عنایت و، لطف و عطای فاطمه
قلب من و محبت و، مهر و ولای فاطمه
طبع من و قصیده، و مدح و ثنای فاطمه
جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه
ببذل دست فاطمه! به خاک پای فاطمه
منم گدای فاطمه، منم گدای فاطمه
فاطمه‏ یی که حق بود، جلوه ‏گر از شمایلش
فاطمه‏ یی که (هل اتی) آمده در فضایلش
فاطمه‏ یی که آسمان، کشیده ناز سایلش
فاطمه‏ یی که شد نبی شیفته‏ ی فضایلش
کجا دریغ می‏ کند، ز من عطای خویش را؟
ز هی کرم، جواب اگر کند گدای خویش را!
عصمت داوری نبود، اگر نبود فاطمه
حلت و کوثری نبود، اگر نبود فاطمه
هیچ پیمبری نبود، اگر نبود فاطمه
احمد و حیدری نبود، اگر نبود فاطمه
آنچه که آفریده حق، بوده برای فاطمه
گفت از آن سبب نبی: من بفدای فاطمه
ای که به قلب عالمی، نقش گرفته داغ تو
ای که پریده مرغ دل، از همه سو سراغ تو
میوه‏ ی مغفرت خورد روح‏ الامین ز باغ تو
نور دهد به دیده ‏ها، تربت بی چراغ تو
قسم به قبر مخفیت، قسم به خاک تربتت
خون، دل پاره پاره‏ام گشته به یاد غربتت
کاش بجای مشعلی، سوزم در کنار تو
کاش چو اشک مخفیت، افتم بر مزار تو
کاش چو چشم همسرت، گردم اشکبار تو
کاش بجای محسنت سازم جان، نثار تو
فیض زیارت تو را، همیشه آرزو کنم
تربت مخفی تو را، هماره شتسشو کنم
ای که خزان شد از ستم، بهار زندگانیت
گشته خمیده سرو قد، به موسم جوانیت
مدینه بعد مصطفی، ندیده شادمانیت
قسم به عمر کوته و، رنج جاودانیت
عنایتی! عنایتی! (میثم) دل شکسته‏ ام
رو به سوی تو کرده ‏ام، دل به غم تو بسته ‏ام

-----------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

مدح و شهادت

 


 

بسم ربّ العشق ربّ العالمین

 

 عشق مولایم امیرالمومنین

 

 عشق مولا بضعه ی طاهاستی

 

 حضرت صدیقه ی کبراستی

 

 فاطمه تعبیر دوری از عذاب

 

 بهترین تفسیر از ام الکتاب

 

 مادر یکتای هستی از عدم

 

 مادر لوح و قلم، روح قسم 

 

 جسم ناسوتی او روح فلک

 

 روح لاهوتی او جسم ملک

 

 دست تقدیر خدا بر عالمین

 

 مادر ارباب مظلومم حسین

 

 حجت کبراست بر کل حجج

 

 با دعایش می رسد یوم الفرج

 

 جنتی که زیر پای مادر است

 

 خاک پای دختر پیغمبر است

 

 آن که حق جنت به او تقدیم کرد 

 

 نار را جنت به ابراهیم کرد

 

 انبیا درّند و دریا فاطمه

 

 لم یکن ایجاد لولا فاطمه

 

 ارث مادر بر تمام اولیا

 

 علم و حلم و صدق و تسلیم و رضا

 

 در امامت گر علی تکثیر شد

 

 بچه شیر از شیر مادر شیر شد

 

 تا امید جود از دادار از اوست

 

 رونق بازار استغفار از اوست

 

 حق چو در محشر هویدا می شود

 

 مومن از مجرم مجزا می شود

 

 روح در عشاق او چون می دمند

 

 سور اَین الفاطمیون می دمند

 

 خلق در محشر پیاده او سوار

 

 هاتفی آواز می دارد کنار

 

 کور باد و دور باد هر کس که هست

 

 هان که اجلالِ نزول فاطمه است

 

 آمده عرش خدا را قائمه

 

 آمده ناموس یزدان فاطمه

 

 گفت احمد مرتضی جان من است

 

 حافظ زهرا و قرآن من است

 

 ناجی کل بشر هستیم ما

 

 امت خود را پدر هستیم ما

 

 حال اگر باب مسلمانان علی ست

 

 مادر خود خوب فهمیدیم کیست

 

 روز وصل دوستداران یاد باد

 

 یاد باد آن روزگاران یاد باد

 

 یاد پشت خاکریز جبهه ها

 

 یاد یاران عزیز جبهه ها

 

 یاد مجنون و شلمچه یاد هور

 

 یاد کارون و فرات و کرخه نور 

 نام سرداران برادر بود و بس

 

 فاطمه در جبهه مادر بود و بس

 

 مادری اش را چو باور داشتیم

 

 گرد خود صدها برادر داشتیم

×

 

 ای برادر حال مادر خوب نیست

 

 پای بستر حال حیدر خوب نیست

 

 داغ مادر، جان ما را شمع کرد

 

 گرد فرزند رشیدش جمع کرد

 

فاطمه در غَشوه های احتضار

 

 مرتضی در رعشه های اضطرار

 

 گوشِ دل های همه در پشت در

 

 بر وصیت های مادر با پدر

 

 فاطمه یک نغمه دارد زیر لب

 

 صحبت از کفن است و دفن نیمه شب

 

 صحبت از بی یار و بی یاور شدن

 

 غسل دادن از ورای پیروهن

 

 صحبت سجاده و چادر نماز

 

 نیمه ی شب زینب و راز و نیاز

 

 ای که غم ها را عسل کردی علی 

 

 پس چرا زانو بغل کردی علی

 

 ای به جنت همنشین فاطمه

 

 ای امیرالمومنین فاطمه

 

 ای که بر ارض و سما هستی امیر

 

 جان زهرایت سرت بالا بگیر

 

 آن که باید این چنین باشد منم

 

 شرمگین و دل غمین باشد منم

 

 خواستم یاری کنم اما نشد

 

 ریسمان از دست هایت وا نشد

 

 مرگ چون آید برآید کام من

 

 گریه کن بر من و بر ایتام من

 

 شد صدای فاطمه آرام تر

 

 ای برادر ها همه آرام تر

 

 ناله ی جان سوز می آید به گوش

 

 صحبت از یک روز می آید به گوش

 

 صحبت از یک روز گرم و آتشین

 

 داستان یک بدن روی زمین

 

 داستان خیمه ی افروخته

 

 دختران و گیسوان سوخته

 

 ماجرای مادر بی طفل چیست

 

 ساقی تشنه کنار آب کیست

 

 قصه ی سرباز در گهواره چیست؟

 

 داستان گوش های پاره چیست؟

 

 داستان سر بریدن از قفا

 

 غارتِ دار و ندار خیمه ها

 

 بارشِ بارانِ سنگ از روی بام

 

 صحبت از بازار شوم شهر شام

 

 زینب و بند اسارت وای وای

 

 اهل بیت و این جسارت وای وای

-----------------------------------------------------
محمود کریمی

مدح و شهادت


 

علی ز ماه جمالت چو پرده بردارد

 

 خدا به دیده‏ی او جلوه‏ی دگر دارد

 

به جلوه‏ای چو ربایی دل از رسول خدا

 

 ز چهره‏ات نتواند نگاه بر دارد

 

میان خلق شود چون محبتت تقسیم

 

 پیمبر از همگان سهم بیشتر دارد

 

علی، ندیده عبادت نمی‏کند حق را

 

 خدای را به جمال تو در نظر دارد

 

سزد که غیر خدا مدحتت نگوید کس

 

 که از جلال تو، تنها خدا خبر دارد

 

نبی، نبوت خود از تو یافت مستحکم

 

 علی، ولایت خود از تو مستقر دارد

 

ز برج عصمت تو، یازده ستاره دمید

 

 که هر ستاره، هزار آسمان قمر دارد

 

به مهر و مه ندهم ذره‏یی ز مهر تو را

 

 که این معامله یک آسمان ضرر دارد

 

نسیم شهر مدینه به خلد ناز کند

 

 که هر شب از حرم مخفیت گذر دارد

 

جحیم، غارت دل می‏کند ز اهل بهشت

 

 گر از مزار تو یک قبضه خاک بر دارد

 

غمت شکست علی را، چنان که در دل شب

 

 پی جنازه‏ی تو، دست بر کمر دارد

 

پس از تو، حال علی هست مثل حال کسی

 

 که استخوان به گلو، خار در بصر دارد

 

میان مرگ و حیات، آن حیات بخش وجود

 

 کشیده دست ز جان، حال محتضر دارد

 

هزار بار اگر (میثمت) رود سر دار

 

 نه دل ز مهر و نه دست از ولات، بردارد

------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

حضرت زهرا(س)

 

 

 

امروز که جز عشق تو پندار ندارم

 

جز جان به قدوم تو سزاوار ندارم

 

اى دلبر من غیر تو دلدار ندارم

 

با غیر تو اى شیر خدا کار ندارم

 

من فاطمه‏ ام واهمه از نار ندارم

 

امروز به سر چون که تو دستار ندارى

 

با حکم نبى فرصت گفتار ندارى

 

لیکن تو مپندار که یک یار ندارى

 

یا اینکه غریب استى و دلدار نداری

 

من فاطمه‏ ام مانع گفتار ندارم

 

فریاد که بردند ز من بوالحسنم را

 

گم کرده‏ام امروز خدایا وطنم را

 

پامال نمودند الهى چمنم را

 

وا مى‏کنم امروز به نفرین دهنم را

 

در راه تو از نعره زدن عار ندارم

 

خون در دلم از داغ تو اندوخته بهتر

 

در محفل من شمع تو افروخته بهتر

 

آن سینه که شد محرم تو دوخته بهتر

 

مویى که به کارم نخورد سوخته بهتر

 

من حوصله ی این همه آزار ندارم

 

چون پاى تو آید به میان ماده ی شیرم

 

گر دست دهد در وسط کوچه بمیرم

 

عالم همه فهمید به عشق تو اسیرم

 

با نام تو در نار بگویم که مجیرم

 

من خود شررم واهمه از نار ندارم  

 

جان میدهم امروز که دلدار بماند

 

بر صفحه جان نقش تو اى یار بماند

 

زهراى تو بین در و دیوار بماند

 

قدرى ز لباسم نوک مسمار بماند

 

من وحشتى از لطمه ی مسمار ندارم

 

تبدار شده در تب و تاب تو تن من

 

بیمار شده از غم عشقت بدن من

 

بشنو تو در این لحظه على جان سخن من

 

این گونه مبین سرخ شده پیرهن من

 

و اللَّه که من جامه ی گل‏دار ندارم

 

اکنون که عدو دست یداللهى تو بست

 

این گونه مپندار که زهراى تو بنشست

 

بر معجر خود گر بنهد فاطمه‏ات دست

 

از جاى در آرد به خدا هر چه ستون است

 

صد حیف که من رخصت پیکار ندارم

 

رفتند بنى هاشم و درد است به سینه

 

تکذیب شده فاطمه از فرقه ی کینه

 

حیدر شده محزون چو من زار و حزینه

 

امّید مدد در همه ی شهر مدینه

 

جز حمزه و جز جعفر طیار ندارم

-------------------------------------------------------
محمد سهرابی

حضرت زهرا(س)

 

 

 

مرغ دل، بال می زند هر جا

 

 تا رساند مرا به شهر ولا

 

 باز هم میل عاشقی دارد

 

 بال و پر را گشوده بی پروا

 

 به کجا می رود نمی دانم

 

 ذی طوی یا که وادی سینا

 

 مست و پروانه وار، می گردد

 

 یک به یک کوچه های این دنیا

 

 لختی آهسته تر... چه می بینم؟

 

 این چه نوری ست آن طرف پیدا؟!

 

 صبر کن تا که بنگرم... آری!

 

 گوئیا می شناسم این جا را

 

 آخر کوچه ی بنی هاشم

 

 ابتدای محله ی طاها

 

 خانه ی عرشیان روی زمین

 

 مَهبَط وحی حضرت اعلی

 

 خانه نه! گوشه ای ز عرش برین

 

 کعبه ی کعبه و صفا و منا

 

 خاک آن توتیای جبرائیل

 

 فرش آن بال آسمانی ها

 

 خانه ی برگزیدگان خدا

 

 منزل عاشقان بی همتا

 

 

 حسنین اند و بابشان حیدر

 

 زینبین اند و مامشان زهرا

 

 سائل آستانشان حاتم

 

 مستمند دعایشان عیسی

 

 از غلامانشان یکی آدم

 

  از کنیزانشان یکی حوا

 

 وامدار نگاهشان یوسف

 

 عاشق سینه چاکشان لیلا

 

 پرتوی از جمالشان خورشید

 

 دیده هاشان ستارگان سما

 

 ضَلّ مَن أنکَرَ مَناقِبَهم

 

 یَرِدُ النّارَ... بِئسَ مَورودا

 

 جنت و دشمنانشان... هرگز!

 

 دوزخ و دوست دارشان... کَلّا!

 

 بوده از نوکرانشان آدم

 

 قَبلَ أن کانَ شَیءَ مَذکورا

 

 مَن أتَی مُبغِضی مُحِبّیهم

 

 یَدخُلُ النّارَ خالِداً فیها

 

 وصفشان از چو من، کجا آید؟

 

 بِنِشین... فاستَمِع لِما یُوحی

 

 سوره سوره به شأنشان مُنزَل

 

 آیه آیه به مدحشان گویا

 

 می دهد بوی اهل این خانه

 

 هل أتی، قدر و فجر و ذالقُربی

 

 چون نماز احترامشان واجب

 

 نه به ما... بلکه عالم بالا

 

 جانمان چیست تا فدا گردد؟

 

 آفرینش فدایشان بادا

 

 به خدا که به یُمن این خانه است

 

 عالم و کائنات، پا برجا

 

 عَجَزَ الواصِفونَ عَن وَصفِهِ

 

 کار وحی است، وصف آن تنها

 

 کنج این خانه می شود تقسیم

 

 روزی مَن یَموتُ و مَن یَحیی

 

 از برای زیارتش آیند

 

 هر سحر ساکنان عرش خدا

 

 عکس این خانه را نشان می داد

 

 پور عمران در آن ید بیضا

 

 دیدنش هم اجازه می خواهد

 

 چه رسد آن که پا نهند آن جا!

×

 

 کاش این خانه را نسوزانند

 

 دور مانَد ز دیده ی اعدا

 

 خبرم داده جبرئیل دلم

 

 آید از ره مصیبتی عظمی

 

 خانه ی وحی و شعله ی آتش

 

 نی کمی عاطفه،  نه حجب و حیا...!

 

 پشت در روی خاک، می افتد

 

 سیّد بانوان هر دو سرا

 

 در کنار گُلی لگد خورده

 

  واژه ی صبر، میشود معنا

 

 در و دیوار و سینه و مسمار

 

 یک زن و کوه خصم... واویلا!

 

 چه به روزش رسد که می گوید

 

 با صدایی غریب: "یا أبتا..."

------------------------------------------------
محمد مهدی رافع

فاطمیه


 

فاطمیه اعتقاد شیعه است

 

عشق زهرا در نهاد شیعه است

 

فاطمیه آبروی اهل دل

 

سوختن در گفت و گوی اهل دل

 

فاطمیه شاهدی بر بی نشان

 

غربت مولا امیر مؤمنان

 

فاطمیه از ولایت تا ولی

 

یک سقیفه فتنه در حق علی

 

فاطمیه شور و حال گریه است

 

چشم اگر چشم است مال گریه است

 

فاطمیه شرح زهرا بودن است

 

افتخار نسل زن ها بودن است

 

فاطمیه فصل یک تاریخ درد

 

این حدیث تلخ با دل ها چه کرد؟!

 

فاطمیه کوثرِ پر پر شده

 

شاخه ای از یاس خاکستر شده

 

فاطمیه رنج محتوم علی

 

یک سقیفه حق مظلوم علی

 

فاطمیه ذوالفقار در نیام

 

بازتاب گریه های نا تمام

 

فاطمیه شرم آتش در بهشت

 

بی قرار از اشک پیغمبر بهشت

 

فاطمیه سیلی و یاس کبود

 

یا محمد جرم زهرایت چه بود؟!

 

فاطمیه خطبه های آتشین

 

گفتن حق در حضور ظالمین

 

فاطمیه با اذان های بلال

 

سوختن در آتش اشک زلال

 

فاطمیه ریشه دارد در حجاب

 

جلوه ی زهرایی اسلام ناب

 

فاطمیه سرّ یاس و لاله است

 

یک حیاط پاک هجده ساله است

 

فاطمیه محنت و رنج و بتول

 

اولین غمنامه ی آل رسول

----------------------------------------------------
جعفر رسول زاده

حضرت زهرا(س)

 


 

تو شعر ناب کتاب زمانه ای مادر

 

 تو بهترین سخن جاودانه ای مادر

 

 یگانگی ست از خدا و می گویم

 

 پس از خدای یگانه، یگانه ای مادر

 

 بهار بی تو غم انگیزتر از پاییز است

 

 که نخل سبز صفا را جوانه ای مادر

 

 غروب عمر تو باشد طلوع حسرت و غم

 

 که شور و شادی ما را بهانه ای مادر

 

 ز طره طره ی موی سپید تو پیداست

 

 که یکه تاز دعای شبانه ای مادر

 

 بلور اشک تو گوید که در نهایت عشق

 

 تو بحر عاطفهٔ بی کرانه ای مادر

 

 به مهر مهر تو من سجده بر خدا کردم

 

 که لطف ذات خدا را نشانه ای مادر

 

 به دشت خاطره هایم تو باز کن آغوش

 

 که مرغ روح مرا آشیانه ای مادر

 

 کسی که اُف بر تو گوید بسوزدش هستی

 

 کشد گر آتش قهرت زبانه ای مادر

 

 دریغ و درد که داغ تو نقره داغم کرد

 

 که هم چو اشک ز چشمم روانه ای مادر

---------------------------------------------------
ژولیده نیشابوری

حضرت زهرا(س)


 

این را به هوای كربلا پُست كنم

 

یا این كه به مشهدالرّضا پُست كنم؟

 

یک نامه نوشته ام برایت بی بی!

 

این را به نشانی كجا پست كنم؟

 

***

 

بی بی! سلام، شب شده و كرده ام هوات

 

گفتم یكی دو خط بنویسم كه از صفات

 

كم كم زلال تر شوم و مثل آینه

 

روحم جلا بگیرد و از بركت دعات

 

مثل پرنده ها بپرم سمت آسمان

 

مثل فرشته ها بزنم بال در هوات...

 

بانوی خوب من! چه خبر؟ از خودت بگو

 

از زخم های كهنه تر از چادر سیات

 

كه خاكی است و بوسۀ شلاق می خورد

 

از آتشی كه شعله زد از گوشۀ ردات...

 

مولا كجاست؟ زخم دلش را چه می كند

 

آن شیر زخم خوردۀ صحرای عادیات؟

 

از من سلام و عرض ارادات و بندگی

 

حتما ببر به خدمت چشمان مرتضات...

 

ما را ملال نیست به جز دوری شما

 

خوبند بچه هام ... به قربان بچه هات...

 

جانم فدای زخم تو ای كاش پشت در

زیر فشار خرد كننده، خودم به جات-

بودم كه تازیانه و سیلی به من خورد

تا از كبود فاجعه می دادمت نجات

یا اینكه زهر شعلۀ آتش به من رسد

خاكسترم بسازد و ریزد به خاك پات...

اما چه حیف، روی تو نیلی شد و من آه...

ماندم به حسرتی كه دهم جان و دل برات...

من نذر كرده ام كه شود پهلوی تو خوب

من نذر كرده ام كه خدایم دهد شفات

این نامه محتوی كمی خاكی تربت است

مال زمین زخمی غم، مال كربلات

گفتم برایتان بفرستم كه تا مگر

 مرهم شود برای همان زخم شانه هات ...

 قربان این غمت كه گره خورده بر دلم

قربان این جنون كه مرا می دهد حیات

یك لحظه صبر كن و ... ببین راستی... عزیز

بین من و شما نكند خط ارتباط

 یك لحظه قطع گردد و سرگشته تر شوم

 لطفا بگیر دست مرا، اِهدِنَا الصِرّاط...

می ترسم اینكه گم بكنم شهر ندبه را

می ترسم اینكه گم بكنم كوچۀ سَمات

می ترسم اینكه باز در انجام واجبات

یا اینكه در تداوم ترك محرّمات

از من قصور سر زند وای وای وای

شرمندۀ تو گردم و آن چشم پر حیات...

بی بی! مباد آن كه فراموشتان شود

 جان حسین، جان حسن، حاجت گدات...

خیلی ببخش طول كشید و اذان صبح-

 آمد و این موذن و حیِّ عَلَی الصّلات ...

 من هم كه با این همه واگویه خوانی ام

 خیلی شدم مزاحم ساعات اِلتجات

 پس بیشتر عزیز! مزاحم نمی شوم

 قربان چشم های همیشه خدا نمات ...

 بلوار نخل، كوچۀ هفتم، پلاك شعر

باشد نشان خانۀ من توی كائنات

چشم انتظارمت كه جوابی به من دهی

با دست خط سبز، كه جان را كنم فدات

دارد تمام می شود این نامه ... والسلام

امضاء ... خط فاصله ...ایوب...خاك پات...

-----------------------------------------------------
ایوب پرند آور

ای ز تو پیغامبران را شرف
لؤلؤ و مرجان خدا را صدف
راضیه و مرضیه و عالمه
سیدة النساء یا فاطمه
آینة سیرت ختم رسل
دانش کل عصمت کل عقل کل
دختر دین مادر دین کیست تو
نور سماوات و زمین کیست تو
مام دو عیسای مسیح آفرین
بر دو مسیحت ز مسیح آفرین
وصف تو و مدح تو خیرالکلام
مادر سادات علیک السلام
مادر روحانی روح الامین
ذریه ات ستارگان زمین
روح علی جان محمد تویی
سورة فرقان محمد تویی
دست خدا دست به دامان توست
مادری ختم رسل شان تو است
بوسه گه ختم رسل دست تو
نفس محمد شده پابست تو
آیة تطهیر گل دامنت
هست خدا پیشتر از بودنت
عمر تو ای مادر ما کم نبود
نور تو بود و همه عالم نبود
دخت نبی مادر آدم سلام
سیدة النساء عالم سلام
در یم غم ها به علی نوح کیست
بین دو پهلوی نبی روح کیست
روح عبادات سلام علیک
مادر سادات سلام علیک
مصحف مهر تو کتاب همه
درس حجاب تو حجاب همه
جنت موعود پیمبر تویی
آرزوی احمد و حیدر تویی
حسن تو نقش قلم ابتداست
سینة پاک تو بهشت خداست
پیک خدا فخر کند بر همه
این که منم هم سخن فاطمه
جان نبی در بدنی فاطمه
محور هر پنج تنی فاطمه
کعبه دهد تکیه به دیوار تو
چشم علی تشنه به دیدار تو
صورت تو سیرت پیغمبر است
صحبت تو حرف دل حیدر است
مصحف ناخواندة حق صدر تو است
لیله قدری که نهان قدر تو است
ای همه دم ذکر خدا بر لبت
روح علی محو نماز شبت
کعبة دل هاست سرایت هنوز
پشت سر ماست دعایت هنوز
کشور ایران حرم پاک تو است
هر وجبش قبضه ای از خاک تو است
ای کرمت شامل حال همه
مادر سادات بنی فاطمه
نعمت هستی نمک فاطمه است
ملک الهی فدک فاطمه است
ای که به خاک تو فدک گم شده
بین سپاه تو ملک گم شده
یاس کبود از اثر خارها
حیف که کشتند تو را بارها
وصف تو اینگونه به ما رسیده
ایتها الصدیقة الشهیده
اجر رسالت شرر نار شد
یار تو تنها در و دیوار شد
دیو کجا غرفة حورا کجا
شعله کجا صورت زهرا کجا
سرو علی گرچه قدت خم شده
پشت ولایت ز تو محکم شده
مادر یازده ولی کیست تو
فدایی راه علی کیست تو
آتش بیت تو دل عالم است

شعله ای از آن نفس میثم است

-----------------------------------------------
غلامرضا سازگار

حضرت زهرا(س)


ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو!

آتش گرفت خیمۀ گردون ز آه تو

آیا چه بود قسمت تو غیر درد و درد؟

آیا چه بود غیر محبّت گناه تو؟

ساقی علی ست، کوثر جوشان حق تویی

ما تشنه ایم، تشنۀ لطف نگاه تو

در چشم من، تمام زمین، سنگ قبر توست

گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو؟

در کربلای چند شهید غمت شدیم؟

سربندهای فاطمه بود و سپاه تو

از خانۀ تو می گذرد راه مستقیم

را هی نمانده است به حق، غیر راه تو

دنیا اگر غدیر تو را خم نکرده است

روح مدینه، رد تو را گم نکرده است

-----------------------------------------------------
علیرضا قزوه

حضرت زهرا(س)-


وقتی خدا کتیبۀ ماتم درست کرد

از فاطمیه رزق محرم درست کرد

با اشک در عزای تو تسنیم و سلسبیل

با گریه بر حسین تو زمزم درست کرد

با ریشه های چادر پر وصلۀ شما

از خود به خلق رشتۀ محکم درست کرد

اول بنا نداشت فلک این چنین شود

اما به احترام شما خم درست کرد

از گرد پشت پای توکل وجود را

حور و پری فرشته و آدم درست کرد

تنها نه کرسی و قلم و عرش و فهم هم

ارواح انبیاء معظم درست کرد

شرح همان روایت لولاک واضح است

این که تو را نگینی خاتم درست کرد

یک گوشه از حیای تو را جبرئیل برد

چندی گذشت حضرت مریم درست کرد

در انتهای خلقت تو گفت فاطمه

مثلت نساخته و نخواهم درست کرد

--------------------------------------------------
یاسر حوتی

حضرت زهرا(س)

 

ای نور خدا سرشـــته با آب و گِلَت

 ای مـهر علـــی راز هویــدای دلت

 این ذکر هزار سالۀ مهدی توست

 ای یاس نبی « بِــاَیِّ ذنـب قتلت؟ »

***

تو فرد ترین وحیــدۀ تاریخی

 مستوره ترین ندیــدۀ تاریخی

 از تربـت پنهان تـو معلــوم شده

 مظلومه ترین شهیدۀ تاریخی

***

ای روح دو صد مسیح محتاج دَمَت

 زهـرایـی و خــورشید غبـار قدمـت

 کی گــفته که تـو حـرم نداری بانو؟

 ای وسعت دلـهای شکسته، حَرَمت

***

گفــتم به گُـل لالــه چـه آموخــته ای؟

 در باغ، تـو تنها گُل دلســوخـته ای!

 رو کــرد به آن یـاسِ میــان آتــش ...

 گفتا که تو چشمِ دل به آن دوخته ای؟

***

در مَـجد وشــرف یکّـه و تنــها هستی

 در فخــر تـو بـس، اُمّ ابــیــها هســتی

 مریم که مقدس شده یک عیسی داشت

 تو مــــــادر یـــازده مســیــحا هســتی

***

ای کـــــاش نمی گفت رســـولِ والا

 «لا اسئَـــلـکـم علــیـه اَجـــراً الّا...»

 امّت به پیمــبرش عجب اجری داد!

 کز آتش در، سوخت دل کرب و بلا

***

ای شافعـۀ روز قیامــــت، زهرا

 محشر نشود جز به قیـــامت، زهرا

 دنبـال گــنه، عفـــو خـدا می گــردد

 گر دست بری تو در شفاعت، زهرا

***

از آتش کین شعــــله بپا شد آنجا

 از دامن گل غنــچه جدا شد آنجا

 تقدیر چنین بود که ساداتِ جهان

 یک ســوم نسـلـشان فدا شد آنجا

***

منظومۀ عشق بی تو بی تاب شده

 تصویر تو در کوچۀ دل قاب شده

 ای یـــاس کبــودِ مرتـضی جــا دارد

 مـولا اگــــر از خجـالـتت، آب شـده

-----------------------------------------------
سید محسن سادات

حضرت زهرا(س)


همیشه نان جو سفره ات تبسم داشت

و از صفای همین سادگی تکلم داشت

ولی ملائکه ها هم همیشه می دیدند

که سائل در این خانه نان گندم داشت

به روی دست قنوتت چه پرورش دادی

که این همه کف پایت گل تورم داشت

همین که روی گرفتی زمرد نابینا

چقدر درس نجابت برای مردم داشت

چهل یهود مسلمان چادر تو شدند

ببین چه معجزه هایی لباس خانم داشت

همین که خون خدا در رگ تو می جوشید

حسین حسین به روی لبت ترنم داشت

برای حق فدک ایستادی ای بانو

اگر چه پهلوی یاست کمی تالم داشت

----------------------------------------------
رحمان نوازی

حضرت زهرا(س)


اصل دین است احترام شما

 (فَدَنیٰ) جلوه ی مقام شما 

 هر سحر جان تازه ای می داد

 به علی نغمه ی سلام شما

 چقدر مشکل است تشخیص

 سخن وحی از کلام شما

 تا گره می خورد به کار مسیح

 متوسل شود به نام شما

 و عجب رفت و آمدی دارند

 خیل حور و ملک به بام شما

 لیلة القدر هستی و مخفی ست

 مثل شأن شما، ختام شما

 درب خیبر اگر ز جا کنده...

 فاتحش برده است نام شما

 شعله ی در، به خیمه آتش زد

 کربلا حاصل قیام شما

 ذکر عجّل وفاتی آخر شد...

 ذکر هر صبح و ظهر و شام شما

--------------------------------------------
حسین ایزدی

حضرت زهرا(س)


السلام ای ثمر عمر پیمبر زهرا

داده طاها لقبت حضرت مادر زهرا

کفو و همتای علی فاتح خیبر زهرا

به ائمه شده ای حجت اکبر زهرا

التماسیم و به الطاف شما محتاجیم

با همان دست، دعا کن به خدا محتاجیم

وقت آن است که از خاک تو زر جمع کنیم

چادرت را بتکانی و قمر جمع کنیم

باید از بین کلام تو نظر جمع کنیم

باز هم خطبه بخوانی و گهر جمع کنیم

آن کسانی که به آئین خدا محتاجند

به بیانات تو در دین خدا محتاجند

بگو از راه خدایی که فراموش شده

بگو از راهنمایی که فراموش شده

از رسول دو سرایی که فراموش شده

بگو از حق ولایی که فراموش شده

پهلویت گر چه شکسته است ولی حرف بزن

باز هم فاطمه! از حق علی حرف بزن

تو همان جمع فضائل، تو همان جمع صفات

تو همان جلوۀ توحید و همان جلوۀ ذات

احتجاجات تو لبریز دلیل و آیات

راه بیراهه شود! دم نزنی تو...! هیهات

بگو این فتنۀ با رأیت اسلام از چیست؟

بی تفاوت شدن امت اسلام از چیست؟  

با ولای تو نوشتند نجات ما را

با تو امروز نداریم غم فردا را

پس مگیر از لب ما خواهش "یا زهرا" را

انقلاب تو گرفته است همه دنیا را

امت واحده محتاج تو و یاری توست

شور بیداری اسلام ز بیداری توست

از تو ما یاد گرفتیم که رحمت باشیم

اهل بنده شدن و اهل عبادت باشیم

در خوشی های زمان یاد قیامت باشیم

همه جا گوش به فرمان ولایت باشیم

چیست فرمان ولایت؟ همه با هم بودن

همه در دایرۀ فاطمه با هم بودن

ای به زخم رخ و پهلوی تو اکرام و سلام

ای که خون پسرت گشته قوام اسلام

فرصت گفتن از تو شده در این ایام

کربلا شرح غم توست به معنای تمام

از علی و غم او تو سخن آغاز نما

سفرۀ درد غریبانۀ خود باز نما:

غم علی، غصه علی، ناله علی، آه علی

نور الله علی، شمس علی، ماه علی

اول و آخر و معراج علی، راه علی

پهلویم داد شهادت: ولیُ الله علی

خوش ترین درد علی، خسته ترین مرد علی

به زمین خوردن من نیز صدا کرد علی

چند وقتی ست سرم روی تنم می افتد

دست من نیست که گاهی بدنم می افتد

نقش لاله به روی پیرهنم می افتد

دست من کار کند، مطئنم می افتد

من چگونه بپرم بال و پرم سوخته است

به خدا بیشتر از تو جگرم سوخته است

من ز تب کردن و بیمار شدن خسته شدم

بر سر خادمه سر بار شدن خسته شدم

با تن سوخته تب دار شدن خسته شدم

من از این دست به دیوار شدن خسته شدم

شانه از دست من افتاد، دل زینب سوخت

چشم من بر حسن افتاد، دل زینب سوخت

آن قدر آب شدم من که تنی نیست که نیست

مثل تصویر شدم من، بدنی نیست که نیست

جز "حلالم کن علی جان " سخنی نیست که نیست

هر چه گشتم به خدا یک کفنی نیست که نیست

کاشکی زودتر این پیرهن آماده شود

بهر فردای حسینم کفن آماده شود

------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

صفحات سایت :