close
تبلیغات در اینترنت
ولادت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 1
  • بازديد امروز : 60
  • بازديد ديروز : 937
  • آي پي امروز : 16
  • آي پي ديروز : 95
  • ورودی امروز گوگل : 3
  • ورودی گوگل دیروز : 5
  • بازديد هفته : 3,828
  • بازدید ماه : 18,986
  • بازدید سال : 142,236
  • كل بازديدها : 512,473
  • ای پی شما : 54.198.55.167
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 28 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

من که قلب شکسته ای دارم

دل در خون نشسته ای دارم


رام هر کس نمی شود دل من


صید کرکس نمی شود دل من


دل خود را به غم محک زده ام


تا دم از صاحب فدک زده ام


خالق اکبر است یار دلم


با علی اصغر است کار دلم


آنکه سوز غمش جگر سوز است


روز میلاد او دل افروز است


لحظه های خوش بهاران است


شهر قرآن ستاره باران است


از زمین تا بهشت پل زده اند


دسته گل روی دسته گل زده اند


شهد رحمت به جام می ریزند


دوستان را به کام می ریزند


شاد باش ولادت اصغر


انبیاء و ارادت اصغر


پور زهرا که عشق سرمستش


علی دیگر است در دستش


باز قرآن کوچکی دارد


ناز پرورده کودکی دارد


کودکی را که هست در سُعدا


شاهد عشق سید الشهدا


گوهر اشک شوق سفت حسین


سجده ی شکر کرد و گفت حسین


این پسر منتهای عشق من است


شاهد کربلای عشق من است


اینکه آئینه ی علی باشد


شادی سینه ی علی باشد


عکس و آئینه هر چه گویاتر


چونکه کوچکتر است زیباتر


جلوه ی جزء و کل تماشائی است


غنچه در باغ گل تماشائی است


لوح خلقت به نام این اصغر


دُبّ اکبر غلام این اصغر


کودک ناز و در صلابت شیر


سینه ی مادر از لبش پر شیر


در جبینش فروغ عصمت و عشق


گل یاس بلوغ عصمت و عشق


بزم عصمت از او عجب عالی است


جای زهرا در این میان خالی است


تا که با خنده در برش گیرد


بوسه از روی اصغرش گیرد


از حسین این کلام خوش باشد


هر چه یزدان مرا پسر بخشد


به علی بسکه عشق دارم من


نامشان را علی گذارم من


وین بود سومین علی او را


که بود یادگار عاشورا


هست بند قماط پابستش


رشته ی کائنات در دستش


بند قنداقه اش اگر بر پاست


کهکشان سپهر خوبیهاست


خون خون خداست در رگ او


رشته ی رحمت است هر رگ او


راه آزادی و شهامت را


که نگهبان بود امامت را


از دو ششماهه یافته است ثبات


مکتب از خونشان گرفته حیات


خون محسن شروع بسم الله...


خون اصغر ختامه ی این راه


ای بهار امید ما اصغر


آیت اکبر خدا اصغر


اکبر استی ولی به نام، اصغر


اصغری لیک در مقام، اکبر


علی ای یاس لاله پوش حسین


طایر وسدره روی دوش حسین


گشته نائل ز فیض حق جوشی


سر دوش پدر به سر دوشی


ای سلام نماز عشق حسین


روح راز و نیاز عشق حسین


کارهای خدائیت دادند


دست مشکل گشائیت دادند


ای اسیر تو هر نبی و ولی


دستهای تو کوچک است ولی


کارسازی چو کار ساز کند


عقده های بزرگ باز کند
 

 

سینه ها را جلا تو می بخشی

دردها را دوا تو می بخشی


نام تو رمز لاله ی یاس است


عاشق تو نگاه عباس است
 

--------------------------------

سید رضا موید

غم خانه خراب می شود تا شش ماه

می سوزد و آب می شود تا شش ماه

هر کس که دعایی بکند از امشب

با لطف تو مستجاب می شود تا شش ماه

×××

تا نام شما روی لب ما باشد

روشن تر از این روز،شب ما باشد

سوگند به نامت ای علیِّ اصغر

دم از تو زدن تاب و تب ما باشد

×××

روشن شب تار می شود از امشب

غم پا به فرار می شود می شود از امشب

فصل دل عشاق علیِّ اصغر

شش ماه بهار می شود از امشب

×××

هستم همه شب یاد تو ای شه زاده

محتاج به امداد تو ای شه زاده

ای کاش که امر فرج امضا بشود

از برکت میلاد تو ای شه زاده

------------------------------------------------------
سید مجتبی شجاع

خندیم به مقدم تو یا گریه کنیم

خندیم، ولیک بی صدا گریه کنیم

امرو ز گریۀ تو خندیم، ولی

فردا به تبسّم تو ما گریه کنیم

×××

ای آن که حریر نرمِ گل جای تو بود

آغوش لطیف لاله مأوای تو بود

از لحظۀ میلاد تو، شش ماه حسین

مهمان نگاه و روی زیبای تو بود

×××

آن روز که دوست نور حق را به تو داد

در صبح ازل رنگ شفق را به تو داد

امروز چه دید در نگاه تو حسین

کز دفتر عشق شش ورق را به تو داد

-----------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

 

از لا به لای دفتر شعرم عبور خواهم کرد
امشب تمام قافیه ها را مرور خواهم کرد

انشای جمله های ملیحانه تو را
با کاغذی زجنس محبت نمور خواهم کرد

امشب به زیر پرچم عشق تو آمدم
مدح تو را ز جوهری از جنس نور خواهم کرد

حالا برای رسیدن به شأن تو
بالی برای پر زدنم جفت و جور خواهم کرد

ای پیر کو چک ای گل دردانه ی رباب
از خواندنم برای تو حس غرور خواهم کرد

اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری
کی می رسد پیاله ی لبریز دیگری

امشب به سمت و سوی تو پرواز می کنم
با بردن نوای تو اعجاز می کنم

گفتم علی اصغر و لبریز از خمم
با جرعه ای ز جام تو آغاز می کنم

عاشق تر از همیشه نگاهم به سوی توست
با اشک خود محبتم ابراز می کنم

دل را دخیل یک پر قنداقه شما
بستم و قفل بسته ی خود باز می کنم

هر لحظه ، هر دقیقه ، تمامی عمر خود
حوض دو چشم خود ز تو نمساز می کنم

ای ماورای هر چه غزل در نگاه عشق
ساکن شدم به عشق تو در خانقاه عشق

امشب میان شعر و غزل بنده عابرم
با بیمه ای به اسم تو آسوده خاطرم

شش ماهه ای که یک شبه ، صد سال رفته ای
آقا محل بده به خدا بنده شاعرم

نذر شما و مادرتان ، شیره ی عسل
سر را بزن فدای شما بنده حاضرم

ای آنکه گوشه چشمی به ما کنی
شاید عوض شود به دمت هست و ظاهرم

امشب تمام قافیه هایم بدل شده
شعرم پر از طراوت طعم عسل شده

یک آیه از اهالی بالا رسیده است
زیباترین ستاره زهرا رسیده است

در نیل غصه های زمین یک عصا بزن
گویا دوباره حضرت موسی رسیده است

هر کس که مرده دل شده در عصر حاضرش
مژده بده به او که مسیحا رسیده است

باید سوار کشتی اهل یقین شوی
بر ساحل نگاه تو دریا رسیده است

امشب دوباره ساکن میخانه می شویم
شاید دوباره حضرت مولا رسیده است

شکر خدا که عنایتتان شامل شده
ابیاتی از دهان شما حاصلم شده

این ها گذشت و واقعه از راه می رسد
یوسف دوباره بر ته یک چاه می رسد

باید دوباره خواند غزل های نا تمام
وقتی پیامی از خود الله می رسد

مادر نشسته منتظر ماه پاره اش
اما فقط ز خیمه ی او آه می رسد

مولای ما کنار فرات و علی به دست
اما ز لحظه ای که حرمله آنگاه می رسد

این ها معادلات غریبانه ی غم است
این ها گذشت و واقعه از راه می رسد

حسین دست غریبی خود به زانو زد
برای جرعه ی آبی به حرمله رو زد

با حنجری شکسته خدا را صدا زدی
در لا به لای خون خودت دست و پا زدی

کوچکترین شهید حرم در سرای عشق
از سال شصت و یک سخن آشنا زدی

آری ، چگونه خوانمت از روی نیزه ها ؟
کوچکترین سری که تکیه بر این نیزه ها زدی

باور نمی کنم عزیز دلم روی نیزه ای
آتش به عمه و من و این خیمه ها زدی

جمعه غروب ، روز دهم ، در نگاه آب
یک مهر سرخ آخر این ماجرا زدی

آقا ببخش قصد جسارت نداشتم
بر این ردیف و قافیه عادت نداشتم
--------------------------------------------------------
محمد مهدی نسترن

دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر

دوباره شور دوباره قیامتی دیگر

دوباره نغمۀ داود می رسد امشب

دوباره زمزمۀ رود می رسد امشب

دوباره از جگر کوه چشمه می جوشد

زکوچه های مدینه کرشمه می جوشد

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را

ز شوق حضرت موسی دویده راهی را

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایش

کلیم سجده کند بر قدوم لیلایش

خریده نوح به جانش هزار طوفان را

مگر نگاه کند پیر مِی فروشان را

دوباره نوبت جام و سبو و ساغر شد

برای آمدنش انتظارها سر شد

شب است و خانۀ زهرا عجب تماشایی است

زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

از آسمان به زمین آفتاب آمده است

علی سوم عالی جناب آمده است

اگر چه طفل ولی نه پیر هر مست است

قسم به حضرت مولا امیر هر مست است

رسیده آینه دار امام عاشورا

رسیده حُسن ختام قیام عاشورا

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قمات است این

به لعل کوچک خود چشمه ی حیات است این

دو طاق حُسن دو ابرو دو تیغ آورده

برای بوسه ی بابا عقیق آورده

برای حضرت ارباب دلبری دیگر

برای قافله سالار حیدری دیگر

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست

قسم به او که علمدار کوچک باباست

گشود گیسوی او را جهان پُر از دل کرد

کتاب کرببلا را حسین کامل کرد

به روی دوش عمو همچو آبشار علیست

رسیده است بگوید که ذوالفقار علی است

تبسمی زد و تا کبریا به وجد آمد

از آن دو چشم خدایی خدا به وجد آمد

عجب شبی است که روی علیست مهتابش

رباب گرم نگاهش رقیه بی تابش

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت

شبی که اکبرلیلا به او اذان می گفت

فرشته بال به طاق دو ابرویش می زد

گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویش می زد

به پیش دیده ی زینب حسین زینب وار

گرفت بوسه ز لبهای او هزاران بار

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد

هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

دلش حسینیه بود و سینجلی می گفت

نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

بهانه کرد دلش داغ آب ها را باز

به چشم های علی دید کربلا را باز

اگرچه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف

به روی دست عزیزش توان ندارد حیف

کنار خیمه رباب است و چشم در راه است

تمام هستی مادر شبیه یک آه است

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد

لبان تاولی اش شعله بر جگر می زد

به زخم های لبش خون تازه جاری بود

اگر غلط نکنم وقت نِی سواری بود

حسین دست غریبی به روی زانو زد

برای جُرعه ی آبی به حرمله رو زد

صدای خنده و شور و سرور و هلهله بود

بلند تر زهمه خنده های حرمله بود

سرِ تیر سه شعبه به حنجرش افتاد

به روی دست پدر وایِ من سرش افتاد

بخون کشید رُخش را تمام گیسو را

که دوخت تیر سه شعبه گلو و بازو را

----------------------------------------------------------------
حسن لطفی

امین وحی عالم را خبر داد

که نخل سبز ثارالله بر داد

خدا امشب حسین بن علی را

دری بهتر زیک دریا گهر داد

الا ای اختران تبریک تبریک

که حق شمس ولایت را قمر داد

الا یا فاطمه چشم تو روشن

خدا امشب حسینت را پسر داد

به صورت طفل نوزاد وبه معنا

مدال افتخاری بر پدر داد

حسین بن علی را یاور آمد

علی بن حسین دیگر آمد

بهشت عترت پیغمبر است این

گلش خوانم نه از گل بهتر است این

سزد اورا علی خوانند آری

که یک آئینه حسن از حیدر است این

مدال دوش سالار شهیدان

مه برج ولا را اختر است این

علی اصغرش خوانند اما

ولایت را شهید اکبر است این

سپهر آرزو را ماه دادند

به ثارالله ثار الله دادند

یم ایثار را گوهر مبارک

سپهر عشق را اختر مبارک

علی دیگر از نسل ولایت

به اهل البیت پیغمبر مبارک

شفیع اکبری با نام اصغر

برای خلق در محشر مبارک

عروس حضرت خیرالبشر را

چنین ماه خدا منظر مبارک

به ثار الهیان گوئید امشب

که میلاد علی اصغر مبارک

به یک گل دامنت گردیده گلشن

عروس فاطمه چشم تو روشن

چه کودک لیلۀ قدر است مویش

چه نوزادی که والشمس است رویش

تو گوئی از شب میلاد باشد

لب خشک وشهادت آرزویش

شفاعت ، عشق ، جانبازی ، تبسم

 نوشته بر سفیدی گلویش

بنازم قرص ماهی را که با خون

کند شمس ولایت شستشویش

تبسم های شیرینش گواه است

که اورا تا خدا یک گام راه است

زهی طفلی که از صبح ولادت

وجود اوست سر تا پا سعادت

عجب نبود اگر خورشید گردون

به خاکش آورد روی ارادت

گل لبخند ا گوید که این طفل

شهادت را نداند جز سعادت

نگاهش کن تو گوئی آنکه دارد

به مهد ناز هم شو ق شهادت

من واحسان ولطف و رحمت او

که اهلبیت را این است عادت

بزرگ وکوچک اینان جوادند

برای عالمی باب المرادند

رخش آئینه حسن خدائی

جمالش آیت نورالهدائی

زهی طفلی که در هنگام شیری

امام خویش را باشد فدائی

نگردد تا جدا یکدم زجانان

کند جان از تنش میل جدائی

خواتین راست بر گردش کنیزی

سلاطین راس در کویش گدائی

به خون حنجر خود تا قیامت

کند از لوح دل ظلمت زدائی

 زشیری اشک شوقش در دو عین است

نگاهش بر سر دوش حسین است

شهادت عشق، ایمان زندۀ اوست

شرف عزت سیادت بندۀ اوست

حجازی ماه ویک کرببلا نور

به خورشید رخ تابندۀ اوست

فدای لعل لبهایش که تا حشر

تمام آبها شرمندۀ اوست

سر وجانم فدای طفل شیری

که ثارالله محو خندۀ اوست

حقیقت عاشق، ایما ن سر فرازی

هماره تا ابد پایندۀ اوست

اگر چه بسته در قنداقه دستش

بود خلق جهانی پای بستش

به لب خنده به دل سوز وگدازش

ملائک عاشق راز ونیازش

نگاهش باعث لبخند عباس

امام پاکبازان سر فرازش

به دور مهد ناز او بگردید

که باشد کعبۀ دل مهد نازش

مناجات شب وصل حسین است

صدای گریه های دلنوازش

علی روئی که از آل محمد

برد دل با دو چشم نیم بازش

مبادا کودک شیرش بگویند

 که پیران جهان محتاج اویند

من از نخل ولایت بر گرفتم

طریق آل پیغمبر گرفتم

از آن گردیده ام مست محبت

 که از دست علی ساغر گرفتم

تولای علی وآل اورا

به یمن پاکی مادر گرفتم

بهشت وهر چه در آن است یکجا

زلبخند علی اصغر گرفتم

بیاد آن گل باغ شهادت

گلاب از دیدگان تر گرفتم

خریدار غم این خاندانم

غلام میثم این خاندانم

 

  1. -----------------------------------------------------------

  2. غلامرضا سازگار

چشم یعقوب مسیل نیل است

کودکی در بغل راحیل است

می توان خواند ز پیشانی طفل

چون مسیحا نفس انجیل است

آیه ها می چکد از لعل لبش

گریه اش لحن خوش ترتیل است

بال فطرس شده گهواره ی او

سایه بانش پر جبرائیل است

علوی زاده ای از نسل خلیل

این پسر، کنیه اش اسماعیل است

خنده اش روح غزل های بهار

خنده اش شعر پر از تمثیل است

 عرشیان سر خوش آهنگ و طرب

تار و دف در کف اسرافیل است

ریسه آویخته از عرش به فرش

این هنرمندی میکائیل است

مات و مبهوت ملائک دیدند

خنده ای بر لب عزرائیل است

رونقی داده به بازار شعف

 حجره ی غصه و غم تعطیل است

صدقه می دهد امشب  آقا

دست هر حور و ملک زنبیل است

چه صف طول و درازی دارند!

آخرین کس ته صف هابیل است

هاتفی گفت به ارباب بهشت

 پسرت مایه ی فخر ایل است

وقت کوچ است، برو قافله دار

نفرات سفرت تکمیل است

-----------------------------------------------
وحید قاسمی

 

 

فضای عالم دل ها به حال آمده است

در آسمان ولایت هلال آمده است

به پاس عصمت پنجاه و هفت سال حسین

ز کردگار برایش مدال آمده است

علی اکبر اگر بُد مثال پیغمبر

حسین فاطمه را هم مثال آمده است

گلی که عطر دل انگیز فاطمه با اوست

علی جمال و محمد خصال آمده است

ز دیدنش شکفته گل، در گل عباس

ز بوسه اش دل زینب به حال آمده است

اگر جمال و جلال خدای می جویی

بیا که عین جمال و جلال آمده است

به رنگ و بوی بهشتی ز کشور گل ها

یگانه غنچه باغ کمال آمده است

الا که تشنه فیضی به وادی غم ها

بیا که چشمه آب زلال آمده است

اگر چه می شود از تیر قطع رگ هایش

از او میان قلب و خدا اتصال آمده است

------------------------------------------------
سیدرضا موئید

تبریک که از بحر ولایت گهر آمد

طوبای بهشت شهدا را ثمر آمد

خون شهدا را سند معتبر آمد

در مکتب ایثار حسین دگر آمد

از بیت حسین بن علی این خبر آمد

ریحانۀ ریحانۀ خیر البشر آمد

در دامن خورشید مه تام خوش آمد

رزمندۀ شش ماهه اسلام خوش آمد

این است که در گلبن ایثار گلاب است

از شوق شهادت همه شب در تب وتاب است

این است که در بحر ولایت دُر ناب است

در مکتب سرخ شهدا ختم کتاب است

این است که لب تشنۀ لعل لبسش آب است

این غنچه نه یک باغ گل سرخ رباب است

این عاشق و دلداده و پا بست حسین است

یا سورۀ کوثر به سر دست حسین است  

این حسن خدائی است  خدائی است خدائی است

لب تشنه فدائیاست فدائی است فدائی است

مولود مدینه است ولی کرببلائی است

این شعله هفتاد و دو فریاد رهائی است

در رزم حسین بن علی فتح نهائی است

هر چند که در ارض کند جلوه سمائی است

این غنچۀ زهراست  به گلزار شهادت

این مهر حسین است به طومار شهادت

از لحظۀ میلاد به با باست  نگاهش

از صبح ازل تیر بلا چشم به راهش

بنیاد ستم سوخته از شعله آهش

صد قافله دل پنهان در زلف سیاهش

الله که یک کودک ویک خلق سپاهش

لبخند شهادت به گل روی چو ما هش

دل برده زخورشید ولایت مه رویش

 جای لب بابا به سفیدی گلویش

در مهد به عشق پدر افراشته قامت

در عهد به هر زمزمه اش کرده قیامت

تعظیم به گهوارۀ او برده کرامت

از دوش پدر بر همه دلهاش اقامت

نا خورده لبن بر دل خلقیش امامت

از زخم گلو داده به اسلام سلامت

تا پای به عالم زده تا چشم گشوده

راهیّ سفر با پسر فاطمه بوده

این است که از لحظه زیبای ولادت

همگام پدر بوده تا مرز شهادت

بر شانۀ بابا همه دم داشته عادت

خندیدن وجان باختنش بود عبادت

پیوسته به سجادۀ خون داشت ارادت

از حنجر خشکیده به خون داد سعادت

لبخند شهادت به لب از روز الستش

دادند همه هاشمیان دست به دستش

نا خورده لبن آمده لبریز سبویش

قرآن سر دست پدر مصحف رویش

لب بسته به دل موج زند سرّ مگویش

بر دوش پدر دیدۀ عباس به سویش

گاهی نگۀ یوسف زهرا به گلویش

گه شانه کشد زینب بر طرۀ مویش

 گه در بغل لالۀ لیلاست مقامش

 تا حشر زخون شهدا باد سلامش

ای باب مراد همه عالم علی اصغر

ای جسم تو توحید مجسم علی اصغر

ای شمع دل علم وآدم علی اصغر

ای فتح حسین از تو مسلم علی اصغر

 ای خون خدا را همه دم دم علی اصغر

از توست همین حاجت «میثم» علی اصغر

کز لطف وکرم دیده به رویش بگشائی

بر او حرم گمشده اش را بنمائی

---------------------------------------------
غلامرضا سازگار

شبي كه امدي و عرش در هوات افتاد

ستاره دور و بر عطر خنده هات افتاد


همينكه عطر نفسهات در زمان پيچيد

زمين براي بزرگي به دست و پات افتاد


براي دلبري از چشم بي قرار حسين ع

هماي عشق به چشمان دلربات افتاد


بزرگ مرد قبيله،علي اصغر عشق

كنار نام شما راهي از نجات افتاد


شكوفه سحر بيت حضرت ارباب

تو امدي و علي باز در حيات افتاد


همينكه پاي تو در چشم شهر سكني كرد

عطش به چشم پر از اتش فرات افتاد


تو مستجاب ترين ذكر هر دعا هستي

ضمان حاجت هر درد بي دوا هستي

 

تو مثل يك گل سرخي كه بال و پر داري

براي دلبري از دلبران هنر داري


تمام اهل شما دلبرند اما تو

كرشمه و جنم و ناز بيشتر داري


اگر چه كودكي اما گواه تاريخ است

بزرگي از پر قنداقه ات به سر داري


تويي كه يك تنه يك لشگري براي حسين

شبيه حضرت سقا دل و جگر داري


تو حرف اخر و فصل الخطاب بابايي

چرا نيامده حالا سر سفر داري


قسم به اشك رباب و به خنده هاي حسين

مباد لحظه اي دست از دلم تو برداري


پناه لحظه دلواپسي علي اصغر

جواب روز غم و بي كسي علي اصغر


چقدر زير گلويت سفيد و جذاب است

به قب قبت اثر بوسه هاي ارباب است


به شوق خنده تو تا به صبح بيدار است

به يك كرشمه چشمت رباب بي تاب است


براب لحظه به لحظت،براي اينده

رباب نقشه كشيدست،حيف بر اب است


دو فصل تاج سر خاكيان شدي و حيف

كه مثل چشم تو بخت رباب در خواب است


نواي نغمه لالاييت چه دلگير است

ترنمي كه نوايش عمو عمو اب است


عطش رسيد و ترك شد لب شما ميسوخت

براي لحظه قربانيت خدا ميسوخت


پدر كه قصه ذبح عظيم ميداند

براي زير گلوي تو روضه ميخواند


چقدر نازك و نرم است حنجرت،حتي

كه رد باد به زير گلوت ميماند


تمام ارزوي مادرت فقط اين است

كه سال بعد برايت تولد افشاند


ولي هنوز زماني نميشود كه رباب

كنار نيزه براي تو فاتحه خواند


رسيده است غروب عظيم عاشورا

تو روي دست پدر سبز ميشوي حالا

---------------------------------------------------
حسن کردی

بیا که سیر چمن دربهار باید کرد

 

ز طرف  باغ ولایت گذار بایدکرد

 

یگانه لالۀ نشکفتۀ حسین شکفت

 

بیا که رو به سوی لاله زار باید کرد

 

برای دیدن این غنچۀ تماشائی

 

گلاب اشک براهش نثار باید کرد

 

مدینه ازقدم او بهشت امید است

 

بیا که رو به سوی آن دیارباید کرد

 

اگر چه مصحف عمرش تمام شش ورق است

 

به عمرکوته او افتخار باید کرد

 

شب ولادت او شد بهار شادی وغم

 

اگر چه زین دو یکی اختیار باید کرد

 

به آستانۀ باب الحوائج ای مسکین

 

به غیر عرض توسل چکار باید کرد

 

همیشه خوانده ام را بوقت شادی وغم

 

که نام نامی اورا شعار باید کرد

 

زخاک درگه اوبرمدار سرای دل

 

که کسب عزّت و قدر و وقار باید کرد

 

شبی به کرب وبلای حسین ، محفل اُنس

 

به یاد اصغر او برقرار باید کرد

 

گه شهادت خود با تبسمش می گفت

 

که عشق را به جهان پایدار باید کرد

 

به مهر اوچو«وفائی» همیشه رو کن، دل

 

که فکر روشنی شام تارباید کرد

----------------------------------------------------------------------------------

 

سيد هاشم وفائی

 


آن کس که به خاک درت افتاده منم

 

آن کس به محبت تو دلداده منم

 

دیگر چه سعادتی از این بالاتر

 

شه زاده شمایی و گدا زاده منم

 

***

 

هستم همه شب یاد تو ای شه زاده

 

محتاج به امداد تو ای شه زاده

 

ای کاش که امر فرج امضا بشود

 

از برکت میلاد تو ای شه زاده

 

***

 

روشن شب تار می شود از امشب

 

غم پا به فرار می شود می شود از امشب

 

فصل دل عشاق علیِّ اصغر

 

شش ماه بهار می شود از امشب

 

***

 

شنیدم یا علی اعجاز کردی

 

شیندم تا خدا پرواز کردی

 

شیندم با همان دستان کوچک

 

"گره های بزرگی باز کردی"1

 

***

 

هنوزم که هنوزِ بی قرارِ

 

هنوزم هر دو چشمش اشکبارِ

 

به امیدی که برگردی علی جان

 

هنوزم مادرت چشم انتظارِ

---------------------------------------------------
سید مجتبی شجاع

طلوع چشم تو را آفتاب باور كرد

هوای آمدنت چشم را كبوتر كرد

ستاره هم به نوایی رسید از نورت

حضور سبز تو حال زمانه بهتر كرد

كنار خانۀ آقا فرشته باران است

چه، خنده هات زمین را فرشته پرور كرد

به چشم های تو سوگند، ای علی چهره

خدا به خلقت چشمت دوباره محشر كرد

هزار مرتبه شكر است بر لبم، هر روز

كه حق شفاعت ما را به تو مقدر كرد

تو هم طراز دو دست رشید عباسی

و فاطمه به شما یك حساب دیگر كرد

خدا كه خواست مرا هم كسی ببیند، پس

مرا همیشه گدای علیِ اصغر كرد

سرودن از تو توانی عظیم می خواهد

عنایت از كلماتی كریم می خواهد

تو انتخاب خدایی برای فرداها

ضمانت تو امید حسینیِ ماها

اگر چه كودكی اما بزرگ دنیایی

ندیده اند شبیه تو چشم دنیاها

چه معجزی ست به چشمان فاطمی ات كه

مسیح چشم تو جان می دهد به عیسی ها

من از قبیلۀ دردم، غلام زاده ی تان

تو از قبیلۀ عشقی ز نسل آقاها

چه آهوانه مرا تا جنون كشاندی و

نوشته ایم یكی از تمام لیلاها

هنوز زمزمۀ مادرم به گوشم هست

كه می سرود شما را به جای لالاها

قسم به لحظۀ بالا نشینی ات تا عرش

مرا ببر به حریمت در اوج بالاها

ببر به سمت جنونم به عشق محرم كن

تمام سال مرا هفتم محرًم كن

طنین خندۀ تو تا به آسمان پیچید

دل حسین به هر خندۀ تو می لرزید

بدون هیچ معطل شدن به دست پدر

دوباره اسم شما هم فقط علی گردید

نشسته اند كنارت ذخیره های زمین

شده تجمع ماه و ستاره و خورشید

فقط نشانِ بزرگیِ خانوادۀ توست

كه پیر و كودكتان این چنین كرم دارید

چه كرده درس نگاهت كه این چنین گشتند

مرید و شیفتۀ تو مراجع تقلید

درست مثل دو دست گره گشای عمو

خدا به دست تو باب الحوائجی بخشید

در آرزوی علمداری ات كنار عمو

چه خواب ها كه برایت رباب خواهد دید

عزیز من پسرم پا به راه خواهی شد

تو هم برای خودت یك سپاه خواهی شد

حماسه ی تو هنوز از زبان نیفتاده

توسلِ به تو از چشممان نیفتاده

تو قصۀ شبِ مادر بزرگ هایی كه

كرامت نفست از بیان نیفتاده

شعاع دلبری ات شاهزاده بی حد بود

كه اسمت از دهن آسمان نیفتاده

عروج سرخ تو محكم نمود راه غدیر

چرا كه نام علی از اذان نیفتاده

نیامده به سفر می روی مراقب باش

كه چشم شور پیِ كاروان نیفتاده

خدا كند كه دروغ است این كه می گویند :

چه بارها كه سرت از سنان نیفتاده

دوباره شاعر دل خسته می نویسد این

دو مصرعی كه هنوز از دهان نیفتاده:

چه قدر زیر گلویت سفید و جذاب است

به قب قبت اثر بوسه های ارباب است

------------------------------------------------------
حسن کردی

امشب از شوق چشم دلبرها

 

لب به لب می شوند ساغرها

 

از اهالی آسمان هستید

 

التماس دعا کبوترها

 

دل عالم به شوق آمده است

 

از سر خنده های خواهرها

 

چشم خود باز می کند طفلی

 

و به پا می شوند محشرها

 

چقدر دل اسیر قنداقش

 

چقدر زیر پای او سرها

 

اصغر است و لبان کوچک او

 

بوسه گاه لبان اکبرها

 

پسر آفتاب آمده است

 

بند جان رباب آمده است

 

نمک خانواده ی زهرا

 

شده بابای باب حاجت ها

 

نمک از خنده هاش می ریزد

 

طفل شیرین حضرت بابا

 

گاهی اوقات بالش سر او

 

می شود دست دختر زهرا

 

یا که گاهی رقیه می آید

 

تا بگیرد بغل برادر را

 

او برای خودش علمداری ست

 

عَلَمش دست حضرت سقا

 

روز اول حسین می دانست

 

می شود قصه ساز عاشورا

 

چقدر با وقار می آید

 

نوه ی ذوالفقار می آید

 

خنده اش اعتبار دنیا بود

همه ی دلخوشیِ بابا بود

رتبه ی بی نظیر قنداقش

مثل چادر نماز زهرا بود

هر زمانی که گریه سر می داد

قبل هر کس رقیه آن جا بود

کودکی از قبیله ی عشق است

لب او قبله گاه دریا بود

مثل عباس از همان اول

بیرق او همیشه بالا بود

عالم آن لحظه کاش می پاشید

با پدر لحظه ای که تنها بود

از برای لبان خشک و کبود

پدرش رو به حرمله زده بود

وقت پرواز او پرش افتاد

از عطش پلک مضطرش افتاد

تا رها شد سه شعبه ی دشمن

روی دست پدر سرش افتاد

پدرش داشت بوسه می زد که

راه تیری به حنجرش افتاد

مادرش نیست وقت جان دادن

لحظه ای را که در برش افتاد

ولی افسوس از سر نیزه

سر او پیش مادرش افتاد

مادرش بس که گریه سر می داد

از نفس مثل خواهرش افتاد

هدف سنگِ دست ها شده بود

از سر نیزه ها رها شده بود

-------------------------------------------------------------
مسعود اصلانی

غصه هارا که میبرم از یاد

 

میشود خانه ی دلم آباد

 

واژه در واژه میزنم فریاد

 

شب میلاد او مبارک باد


 

رجبیون "مه" رجب آمد

 

نخل امید را رطب آمد


 

نه فقط دلبر حسین آمد

 

بلکه تاج سر حسین آمد

 

نوه ی مادر حسین آمد

 

علی ِ اصغر حسین آمد


 

او شراب خم حسین باشد

 

علی سوم حسین باشد


 

آسمانی ترین شهاب است او

 

هاشمی زاده مستطاب است او

 

نور چشم ابوتراب است او

 

زينت دامن رباب است او


 

عشق لیلی و عشق مجنون است

 

أخوی رقیه خاتون است


 

جبرئیل امین غزل خوانش

 

خالقش از علاقه مندانش

 

میبرد دل لبان خندانش

 

میکند عمه دست گردانش


عمه جان زينبش به يادش بود

فكر اسپند و "وان يكاد"ش بود


 

ز مسیحا دمان مسیحاتر

ز دو صد خضر و يوسف آقاتر

 

ز موالید خانه زیباتر

ز رسولان حق معلّاتر


 

 پیر ادیان رایجش کردند

 

طفل باب الحوائجش کردند


بي قرارش جناب جبرائيل

سربه دارش جناب ميكائيل

چاي ريزش جناب اسرافيل

سربه زيرش جناب عزرائيل


اسم رمز سفينه ي ارباب

جاي او روي سينه ي ارباب


 

بانگاهش اگر صفابدهد

 

دردهای همه دوا بدهد

 

لقمه نانی به هر گدا بدهد

 

تذکره های کربلا بدهد


 

بوی سیب حرم وزیده و بس

 

سوی روضه مرا کشیده و بس


 

قسمت این بود بزرگ تر بشود

 

و سپس عازم سفر بشود

 

وهمانند محتضر بشود

 

و برای پدر سپر بشود


 

قسمت این بود حرمله برسد

 

به حرم سوت و هلهله برسد


 

قسمت این بود کوفه جا بزند

 

مادری عمه را صدا بزند

 

پدری قید بچه را بزند

 

طفل شش ماهه دست و پا بزند


 

قسمت این بود سه شعبه گیر کند

 

مادری را ز غصه پیر کند


 

قسمت این بود کربلا برسد

 

به حرم پای اشقیا برسد

 

بی نوایی به یک نوا برسد

 

وکسی پشت خیمه ها برسد


 

برسد تا که  نبش قبر کند

 

قسمت این بود ربابه صبر کند

---------------------------------------------------------------

علیرضا خاکساری

غصه ها را که میبرم از یاد
میشود خانه ی دلم آباد
واژه در واژه میزنم فریاد
شب میلاد او مبارک باد
رجبیون مه رجب آمد
نخل امید را رطب آمد

نه فقط دلبر حسین آمد
بلکه تاج سر حسین آمد
نوه ی مادر حسین آمد
علی ِ اصغر حسین آمد
او شراب خم پدر باشد
علی سوم پدر باشد

آسمانی ترین شهاب ست او
هاشمی زاده مستطاب ست او
نور چشم ابوتراب ست او
زينت دامن رباب ست او
عشق لیلی و عشق مجنون است
أخوی رقیه خاتون است

جبرئیل امین غزل خوانش
خالقش از علاقه مندانش
میبرد دل لبان خندانش
میکند عمه دست گردانش
عمه جان زينبش به يادش بود
فكر اسپند و "إن يَكاد"ش بود

ز مسیحا دمان، مسیحاتر
ز دو صد خضر و يوسف آقاتر
ز موالید خانه، زیباتر
ز رسولان حق معلّـاتر
پیر ادیانِ رایجش کردند
طفل باب الحوائجش کردند

بي قرارش جناب جبرائيل
سر به دارش جناب ميكائيل
چاي ريزش جناب اسرافيل
سر به زيرش جناب عزرائيل
اسم رمز سفينه ي ارباب
جاي او روي سينه ي ارباب

با نگاهش اگر صفا بدهد
دردهای همه دوا بدهد
لقمه نانی به هر گدا بدهد
تذکره های کربلا بدهد
بوی سیب حرم وزیده و بس
سوی روضه مرا کشیده و بس

قسمت این بود مردتر بشود
و سپس عازم سفر بشود
و برای پدر سپر بشود
و همانند محتضر بشود
قسمت این بود حرمله برسد
به حرم سوت و هلهله برسد
---------------------------------------------------------------------------
علیرضا خاکساری

امشب از جان بهتری را در بغل دارد حسین
شیرخوار اکبری را در بغل دارد حسین
هم چو گردون اختری با جلوه های سرمدی
هم چو دریا گوهری را در بغل دارد حسین
غرقه در امواج شادی گشته آن دریای نور
زمزمی یا کوثری را در بغل دارد حسین
جان هر جانانه را بگرفته در دامن رباب
دلبر هر دلبری را در بغل دارد حسین
یاد مادر می کند زینب چو امشب بنگرد
خود حسین اصغری را در بغل دارد حسین
خود خدای عشقبازان، این سفیر کوچکش
ای عجب پیغمبری را در بغل دارد حسین
پیر کنعان گو ننازد بر جمال یوسفش
یوسف زیباتری را در بغل دارد حسین
گر که از گهواره شد آغاز اعجاز مسیح
نک مسیح دیگری را در بغل دارد حسین
هم رسالت، هم امامت از فروغش منجلی است
احمدی یا حیدری را در بغل دارد حسین
در رگ و شریان او جاری بود خون خدا
از فضایل مظهری را در بغل دارد حسین
عروه الوثقای عالم تاری از قنداقه اش
از شفاعت محشری را در بغل دارد حسین
تا شود گل های سرخ کربلا را عندلیب
مرغ قدسی پیکری را در بغل دارد حسین
این پسر مُهر شهادتنامه انصار اوست
خاتم معجزگری را در بغل دارد حسین
شاهد فردای عاشورا بود در دامنش
یا شفیع محشری را در بغل دارد حسین
عرصه گاه حق و باطل چون شود دشت بلا
بهر آنجا داوری را در بغل دارد حسین
موج خونش چون کند تضمین فتحی جاودان
طفل نه، سرلشکری را در بغل دارد حسین
با زبان بی زبانی راز گوی خلقت است
یاور نوآوری را در بغل دارد حسین
تشنه کامی جوشن و خون گلو شمشیر اوست
بوالعجائب یاوری را در بغل دارد حسین
آل عصمت هر یکی خود کارساز عالمند
کارساز دیگری را در بغل دارد حسین
ای "مؤید" هر چه خواهی نک از آن مولا بخواه
که امشب از جان بهتری را در بغل دارد حسین
-----------------------------------------------------------
سید رضا موید

کهکشان داشت شوق شیدایی

 

چه شبی شد شبی تماشایی

 

بوی کوثر گرفت ساغر و گشت

 

حالت مستی ام طهورایی

 

از بهشت خدا طلوع نمود

 

یک افق ماهتاب زهرایی

 

عرش گهواره را تکان می داد

 

جبرئیل است گرم لالایی

 

سر هر مأذنه اذان می داد

 

علی اکبر به لحن طاهایی

 

کام با تربت از پسر برداشت

 

پدری با دو چشم دریایی

 

و همین که نگاش کرده حسین

 

کربلایی صداش کرده حسین

 

چشم او آمده که ناز کند

 

نزد چشم پدر نماز کند

 

آمد از کارهای بسته ی ما

 

که گره های کور باز کند

 

دست های گره گشایش را

 

گر سوی آسمان دراز کند

 

آن قدر بخشد از خزانه ی غیب

 

خلق را تا که بی نیاز کند

 

آمده راز سر به مهری را

 

بیش از پیش غرق راز کند

 

سوره ی عشق را طنین انداز

 

از دل پرده ی حجاز کند

 

شد (فدیناه) شأن والایش

 

جلوه ای کوچک از تجلایش

 

هم نفس با نسیم خوش خبری

 

در مبارک دقایقی سحری

 

مژدگانی بده رباب، شدی

 

صاحب ماه طلعت دگری

 

فخر کن عاشقانه بر مریم

 

که نزادست این چنین پسری

 

(وان یکادی) بخوان که یک وقتی

 

نزند چشم بد بر او نظری

 

بار خود را ببند چندی بعد

 

پا به پای حسین همسفری

 

پا به پا در مسیر کرب و بلا

 

باید این نازدانه را ببری

 

غم مخور گر دل تو بی تاب است

 

مشک این قافله پر از آب است

 

  --------------------------------------------------------------

                                                      توحید شالچیان ناظر

انگارعالم بار دیگر جان گرفته

 

شادی مجال غم ازاین وآن گرفته

 

ازابررحمت بازهم باران گرفته

 

سردارخوبی ها سر وسامان گرفته

 

 

 

 

 

امشب شب رؤیائی این عالمین است

 

کوچک ترین حیدر به دستان حسین است

 

 

 

 

 

چشم انتظاری بنی هاشم به سر شد

 

طوبای باغ فاطمیون پر ثمر شد

 

نوری مضاف جمع خورشید وقمر شد

 

آقا برای چندمین دفعه پدر شد

 

 

 

اجماع کلی بنی هاشم همین است

 

این طفل تمثال امیرالمؤمنین است

 

 

 

یک تکه الماس است بر دستان بابا

 

مانند یک رود است درآغوش دریا

 

آئینه می گردد به روی دست سقا

 

صف بسته قومی محضرش بهر تماشا

 

 

 

اکبر نگاهش کرد او خندید، جان گفت

 

ارباب در گوشش مسیحایی اذان گفت

 

 

 

وقتش رسید آقا که نام او بگوید

 

با سرّ اعظم نام این مه رو بگوید

 

این نکته باریکتر از مو بگوید

 

مستی کند با نام او یا هو بگوید

 

 

 

کوری چشم دشمنان حق منجلی شد

 

فرزند بچه شیر حق نامش علی شد

 

 

 

این طفل کوچک پیر یک دنیای عشق است

 

سرتا به پا آئینه و سیمای عشق است

 

آقا و آقا زاده آقای عشق است

 

مهری به طومار و به عاشورای عشق است

 

 

 

هدیه به زهرا شیره جان رباب است

 

از نسل آب و تشنه لبهاش آب است

 

 

 

بند قماطش را زبالا آفریدند

 

مشگل گشای هر دو دنیا آفریدند

 

محسن برای نسل زهرا آفریدند

 

هم رتبه و هم شأن سقا آفریدند

 

 

 

ششماهه صد ساله کند طی مدارج

 

آری علی اصغر بود باب الحوائج

 

 

 

گهواره اش یک قبله سیّار باشد

 

کعبه به دورش حاجی هشیار باشد

 

سرباز راه حیدر کرار باشد

 

پس تیر معمولی برایش خار باشد

 

 

 

از بس ابهت داشت لشگر از توان رفت

 

بهر شکار او سه شعبه در کمان رفت

 

 

 

با دست وپای بسته میدان را بهم ریخت

 

یک قوم سرگردان وحیران را بهم ریخت

 

نظم وفنون رزم وگردان را بهم ریخت

 

معنای خیر و لطف باران رابهم ریخت

 

 

 

مشگل گشا شد حرمله مشگل گشا زد

 

نامرد مرد کوچکی را بی هوا زد

 

 

 

داغش به قاب سینه غم تصویر کرده

 

انگشت حیرت بر لب تکبیر کرده

 

طوری زدش گویا که صد تقصیر کرده

 

انگار نیزه در گلویش گیر کرده

 

 

 

آن سو به صورت مادری بیچاره می زد

 

این سو زحلقش خون چه بد فوّاره می زد

 

 

 

طفلک میان نعره ها لرزید وپرزد

 

براشک بابا لحظه ای خندید و پرزد

 

برگ گل حلقوم او پاشید و پرزد

 

با تیر بر کتف پدر چسبید و پرزد

 

 

 

تیر از گلویش در نیامد غم بپا شد

 

در آن کشاکش ها سر از پیکر جدا شد

----------------------------------------------------------------------

مجتبی صمدی

همیشه جای رقیه ست پای گهواره

 

 

 

و طفل را به بغل گاه جای گهواره ...

 

 

 

شروع میشود اینسان صدای گهواره :

 

 

 

بیاورید علی را برای گهواره

 

 

 

خدا برای همیشه نوشت : شش ماهست

 

 

 

و تا عروج تمام بهشت شش ماه است

 

 

 

رباب گفت چه دنیا برای من زیباست

 

 

 

دو بال حیدریش وقت پر زدن زیباست

 

 

 

علی نشست بگوید که واقعا زیباست

 

 

 

رقیه گفت : شبیه عمو حسن زیباست

 

 

 

چقدر فاطمه جایش میانشان خالیست

 

 

 

که بنگرد ثمرات مدینه اش عالیست

 

 

 

ز حیث چهره در این خانه دست بالا دست

 

 

 

اگر نبود حوائج زیاد ، حالا هست!

 

 

 

برای عرض عریضه ست قلبمان پیوست

 

 

 

شدیم محض غلامیش نوکرش دربست

 

 

 

خصوصیات گداییست : جستجو دارد

 

 

 

می یابد آنکه بجوید ، اگر وضو دارد

 

 

 

زیاد نیست ابالفضل مثل و مصداقش

 

 

 

چقدر شکل حسین است چشم براقش

 

 

 

چگونه قصد نمودست جان عشاقش ؟!!!

 

 

 

فدای یک پر زیبای بند قنداقش

 

 

 

فدای خنده ی آن لب که گوشه اش شیر است

 

 

 

برای حاجت اگر زود می رسم دیر است

 

 

 

خجل نمود تمامی ادعا ها را 

 

 

 

و با دو دست خودش حاجت گداها را ...

 

 

 

همیشه می کند امضای کربلا ها را

 

 

 

رها نمی کند اینگونه دست ما ها را

 

 

 

گره گشای زمان است طفل این خانه

 

 

 

فرا تر است ز ادراک های مردانه

 

 

 

کنار خانه یشان آفتاب تاریک است

 

 

 

و هر دو باب حوائج به هم چه نزدیک است

 

 

 

میان او و ابالفضل جای تشکیک است

 

 

 

گمان کنم که خدا نیز گرم تبریک است

 

 

 

خدا به شهر مدینه ستاره می بارد

 

 

 

مدینه و شب جمعه چه لذتی دارد

---------------------------------------------------------------------------

 

 

 

 مجتبی کرمی

وقتی به عشق ِ عشق لبم باز می شود

 

هر لفظی از نوشته ام اِعجاز می شود

 

حالا قلم به روی ورق آمده فرود

 

روی لب مقرَّب رب آمده درود

 

چشم ستاره خیره به گهواره مانده است

 

عالَم " وَ ِان یکاد" در این باره خوانده است

 

لبخند شوق روی لب یار آمده

 

تکبیر حق به لعل علمدار آمده

 

بی بیِّ آسمانیِّ کرب و بلای عشق

 

مسرور شد به یُمن سُرور خدای عشق

 

مهتاب جلوه کرده در آغوش آفتاب

 

ارباب زاده آمده  مادر شده رباب

 

ارباب زاده آمد و ارباب دیدنی ست

 

شکرخدای ِ شاه    خدایی شنیدنی ست

 

ارباب زاده ای که خود ارباب عالَم است

 

نقش نِکوی نقش سلیمان خاتم است

 

طفلی که پیر عاشقیُّ و سَرسِپُردگیست

 

آموزگار مکتب مردیُّ و بندگی ست

 

کوچکترین علیِّ حسینیِّه ی کمال

 

زیباترین نمایش ایثار و اتصال

 

لالائیَّش علی علیُّ و ذکر فاطمه

 

همبازیَّش رقیّه و سردار علقمه

 

عادت به دست گرم علمگیر می کند

 

گریه برای دشت غم و شیر می کند

 

آن لحظه ای که تشنه و بی تاب می شود

 

تا رفع تشنگی    پدرش آب می شود

 

وقتی که دست و پا زَدنش می شود شدید

 

آقای ما به کرب و بلا  می رود ندید!!!

 

انگار   تیر حرمله   در گودیِّ گلو

 

بر روی دست شاه کرم می رود فرو

 

رویی برای رفتن بابا به خیمه نیست

 

دانی که تلِّ خاکیِّ در پشت خیمه چیست؟!

 

این راه سردیِّ شرر ِ قلب مادر است

 

راهی برای دوریِّ سرنیزه از سر است

 

حلقوم شیرخواره ی شش ماهه ی شهید

 

چشم انتظار توست بیا  آیه ی امید

 

در انتظار صبح وصال تو مانده ایم

 

ما ندبه ها به شوق وصال تو خوانده ایم

----------------------------------------------------------------------

 

حسين ايمانی

 

به دنیا آمده امشب سپهر آسمان عشق

 

دل هر عاشقی گشته گدای آستان عشق

 

به دنیا امده امشب صفای جان ثارالله

 

بزن چنگی به قلب ما که گردیده زمان عشق

 

 

 

ستاره بارد از چشم پر از نور علی اصغر ع

 

زند او طعنه بر یوسف، و دارد هیبت حیدر

 

بنازم گریه هایش را، بنازم خنده هایش را

 

به پیش چشم ثارالله ، کند او خنده بر مادر

 

بگیرد بوسه از رویش، حسین با لعل لب هایش

 

به انگشت خودش آقا، بداده قلقلک پایش

 

حسین جان طفل شیرینت، بود فرمانده ی هستی

 

خوشا بر بخت هر کس که، بود طفل تو آقایش

 

بنازم ناز ابرو را ، بنازم تاب گیسو را

 

ز چشم پر ز نور او، بنازم برق و سوسو را

 

بمیرم من برای او، که از فرط عطش لبها

 

چو چوب خشک بر هم زد، به وقت ظهر عاشورا

 

دو دست کوچک اصغر، گره از مشکلم وا کرد

 

و او حب عمویش را، درون این دلم جا کرد

 

ولی با این همه اکرام، سوالم این بود ای دل

 

ز چه در روز عاشورا، دو چشم خویش دریا کرد

 

ز جام و باده ی عشقش، خمار و مست و مخمورم

 

تو گویی من ز عشق او، درون وادی طورم

 

اگر با عشق اصغر من، شوم در گور ای عالم

 

بیاید بوی مشک از آن ،غبار و تربت گورم

 

کریم است او، وَ استاد دو صد استاد اخلاق است

 

نشانش در دل و انفُس، مقامش نور آفاق است

 

فروشی باشد این قلبم، علی اصغر بخر از من

 

دهم دل را به دست تو، که دیگر وقت میثاق است

 

زمین از اول خلقت، ندیده چون تو آقایی

 

شرف بر نوح داریّ و عزیز قلب زهرایی

 

بنابراین تو جان هستی، تو نور لا مکان هستی

 

به بزم روضه ی ارباب، دم نوحه گران هستی

 

تو عشق عاشقان هستی، همیشه جاودان هستی

 

کریم ابن کریمیّ و چو دریا بی کران هستی

 

محیط عشق و عرفانی، تو خود مهر و تو خود جانی

 

برای قلب مخروبه، تو زینت بخش و سامانی

 

حسین آمد به دیدارت ، به صد آه و نوا می گفت

 

چرا ای عشق دیرینم، برایم گریه می خوانی

 

بگو ای میوه ی قلبم، چرا این قدر بی تابی

 

تو گفتی تشنه ام بابا، بیاور قطره ای آبی

 

که ناگه حرمله با یک، سه شعبه کرد سیرابت

 

پس از این ماجرا شب را ، بدون غصه می خوابی

---------------------------------------------------------------------------

 

جعفر ابوالفتحی

بازهم شهرنبی معدن اسرارشده

غنچه ای بابرکت هدیه به گلزارشده

بازهم نام علی برلب آقاگل کرد

بازهم حضرت ارباب پسردارشده

روزه ماه رجب به که به آقاچسبید

تاسحرمست ازاین لحظه دیدارشده

غنچه ناز رباب است به قدری زیباست

چقدر گل که به پاس قدمش خارشده

بسکه نورانیت از چهره او می بارد

بی سبب نیست که هر آینه ای تارشده

سفره حیدریون رجب امشب پهن است

در دهش سیزده انگار که تکرار شده



پسر حیدری یوسف زهرا آمد

آخرین حیدر ارباب بدنیا آمد



این قبیله همه شان لایق پیغمبری اند

همه مستند ولی مست می کوثری اند

اسمشان مثل علی صولتشان مثل علی

فرصت جنگ بیافتد همه شان حیدری اند

غیرت الله جهانند علی های حسین

مثل بابا همه جاپیش همه مادری اند

سن مهم نیست دراین قوم همه میدانند

در روایتگری دین همه شان منبری اند

علی اکبر واوسط خودشان محشری اند

ولی انگار که مست علی آخری اند



علی اصغر دل این چند علی رابرده

روی پیشانی او بوسه زینب خورده



هیبت چهره اش ازبس که به مولا رفته

بانگاهش غم ودرد از دل بابا رفته

بی سبب نیست رقیه علمی آورده

چونکه بی واسطه بازوش به سقارفته

نوه حیدروزهراست دراین شکی نیست

درملاحت به علی اکبر لیلا رفته

اختروماه در آغوش هم اند آنجا که

از سردوش شه علقمه بالا رفته

چقدر پاقدم این پسر بابرکت

نامه شخص گرفتار به امضا رفته

عمه اسفند میارد نخورد چشم علی

فکر زینب طرف محسن زهرا رفته



دل بی بی طرف باغ جنان پر می زد

جای محسن چقدر بوسه به اصغر می زد



این دوشش ماهه یکی باده یکی ساغرشد

علت مستی شیعه زمی کوثرشد

یکی از عشق فدای حرم حیدر شد

یکی از عشق فدای پدر بی سر شد

یکی از بغض و عداوت به علی٬خونین شد

یکی از بغض حسین ابن علی پر پر شد

یکی از ضربه مسمار به جانان پیوست

یکی از تیر سه پر کشته بی حنجرشد

آن یکی آیه مظلومیت زهراشد

این یکی سوره مظلومیت حیدر شد

آن یکی آبروی دشمن حیدر رابرد

این یکی کشته بی غیرتی لشگرشد



این دوشش ماهه شفیعان قیامت هستند

این دوشش ماهه دو اسباب شفاعت هستند
-------------------------------------------------------------------------

مهدی نظری