close
تبلیغات در اینترنت
مدح
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 55
  • بازديد ديروز : 766
  • آي پي امروز : 5
  • آي پي ديروز : 38
  • ورودی امروز گوگل : 0
  • ورودی گوگل دیروز : 14
  • بازديد هفته : 2,886
  • بازدید ماه : 18,044
  • بازدید سال : 141,294
  • كل بازديدها : 511,531
  • ای پی شما : 54.161.100.24
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : جمعه 27 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

امام حسن(ع)-مدح

 

 

 

تشنه قطره ای از کوثر جام حسنیم

 

همه محتاج عنایات مدام حسنیم

 

به خدا شیعه و مأموم حسن بود حسین

 

ما غلامی ز غلامان غلام حسنیم

 

گر گرفتار حسینیم و اسیر زینب

 

کربلایی شده با لطف امام حسنیم

 

کاش آباد شود بارگه ویرانش

 

که ببینیم کبوتر سر بام حسنیم

 

کوری عایشه ها ما حسنی می باشیم

 

روز محشر همه مبعوث به نام حسنیم

 

صلح او حافظ فتیان بنی هاشم شد

 

همه مبهوط زوایای قیام حسنیم

 

اِستَعِدَّ لِسَفَر گفت و سفر طولانی است

 

همه عمر سر خوان کلام حسنیم

-----------------------------------------------------
جواد حیدری

امام مجتبی(ع)-مدح


 

روزی حسینی، حسنی دارم و بس

 

در مملکت ری وطنی دارم و بس

 

عشاق ره عشق سبکبال ترند

 

من نیز فقط پیرهنی دارم و بس

 

دوری مسافت نشود مانع من

 

تا شوق اُویس قرنی دارم وبس

 

حالا که حرم نیست، مرا شمع کنید

 

امشب هوس سوختنی دارم و بس

 

دنیا تو اگر یوسف کنعان داری

 

من نیز امام حسنی دارم و بس

 

تا لطف حسن هست، خریداری هست

 

تا زلف حسن هست، گرفتاری هست

 

*** 

باید سر ما را به طنابی بزنند

 

در مقدم خورشید جنابی بزنند

 

عشاق نشستند سر راه کسی

 

تا دست به حسن انتخابی بزنند

 

باید که به جای چلچراغ و گنبد

 

بالای بقیع، آفتابی بزنند

 

حالا که در رحمت زهرا باز است

 

زشت است اگر حرف عذابی بزنند

 

آن طایفه ای که پسر زهرایند

 

خوب است که در شهر نقابی بزنند

 

ای یوسف کنعان علی ادرکنی

 

ای ذکر حسن جان علی ادرکنی

 

***

 

ما از قِبَل تو لقمه نانی داریم

 

مثل سگ کهف، استخوانی داریم

 

هر جا کرم است سائلی در کار است

 

ما با تو همیشه داستانی داریم

 

تو واسطه می شوی که هنگام دعا

 

این گونه خدای مهربانی داریم

 

اصلا چه نیاز لیله القدری هست

 

تا نیمه ماه رمضانی داریم

 

ای سوره ی  یوسف مدینه، در شهر

 

ما ترس نظر ز این و آنی داریم

 

این قد رشید تو تماشا دارد

 

لا حول ولا قوه الا . . . دارد

 

***

 

ماییم و تقاضای نظر داشتنت

 

یک شب ز محله ام گذر داشتنت

 

ای یوسف ما به ازدحام عادت کن

 

ماییم و تویی و درد سر داشتنت

 

تو صبر و سکوت کرده ابراهیمی

 

قربان تو و چنین تبر داشتنت

 

تو بانی کربلا شدی و حتی

 

روزی حسین شد پسر داشتنت

 

مبهوت شدند لشگریان جمل

 

از یک تنه این همه جگر داشتنت

 

ای آیینه عزّ و جلّ ادرکنی

 

ای حیدر کرار جمل ادرکنی

 

***

 

تو میوه هر سال جمل می گشتی

 

پرواز پر و بال خودت می گشتی

 

هر وقت مقابل علی می رفتی

 

آیینه ی اجلال خودت می گشتی

 

حیف است که با مردم دنیا باشی

 

جا داشت فقط مال خودت می گشتی

 

بهتر که همان پیش خدا می ماندی

 

با مردم امثال خودت می گشتی

 

گفتند: تو گوشواره ی زهرایی

 

در کوچه به دنبال خودت می گشتی

 

هیهات از آن دست بدی که بد زد

 

دستی که میان کوچه تا آمد زد

--------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

مست از غم توام، غم تو فرق می کند

 

محو توام که عالم تو فرق می کند

 

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی

 

مثل مسیح، نه، دم تو فرق می کند

 

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی

 

باید عوض شد آدم تو فرق می کند

 

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟

 

آقای مهربان! کم تو فرق می کند

 

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است

 

جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

 

اشک غمت برای من احلی من العسل

 

گفتم برای من غم تو فرق می کند

 

صلح تو روضه است، حماسه است، غربت است

 

ماهی تو و محرم تو فرق می کند

 

باید خیال کرد تجسم نمود، نه؟

 

نه؛ گنبد تو، پرچم تو، فرق می کند

 

لختی بخند قافیه ام را به هم بریز

 

آقای من! تبسّم تو فرق می کند

---------------------------------------------------------
سیدمحمدرضا شرافت

امام حسن مجتبی (ع)

 

 

 

ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین

 

علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین

 

تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم

 

می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین

 

بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق

 

آبروی چشم ها، یا حسن و یا حسین

 

قبلة حاجات ما، اوج عبادات ما

 

روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین

 

یکی بدون حرم، یکی بدون کفن

 

سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین

 

هر دو شهید مادر، هر دو غریب مادر

 

کشتة یک ماجرا، یا حسن و یا حسین

 

حسن امام حسین، حسین اسیر حسن

 

هردو به هم مبتلا، یا حسن و یا حسین

 

تاب و قرار زینب، ذکر فرار زینب

 

در وسط شعله ها، یا حسن و یا حسین

-----------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

مدح و شهادت

 

 

 

خنده ی ختم رسل می‌شکفد از لب تو

 

روح عیسی به فلک، پر زند از «یارب» تو

 

چشم خورشید بوَد، فرشِ رهِ کوکبِ تو

 

جان عالم به فدای تو و امّ و اب تو

 

بـه هـزار اسم خـدا، ماه هزار انجمنی

 

پای تا فرق همه، حسن خدایی، حسنی

 

*****

 

باغ وحی از نفس پاک تو، جان می‌گیرد

 

مؤمن از مهر شما، خطّ امان می‌گیرد

 

صد چو داود به مدح تو زبان می‌گیرد

 

روح از گردش چشم تو روان می‌گیرد

 

ای دعـا شیفتـه ی شعلـه ی تـاب و تـب تـو

 

تو که هستی که بُوَد دوش نبی، مرکب تو

 

*****

 

حلم، یک شاخه گل از باغ بهشت خویت

 

خضر، یک تشنه، که بنشسته کنار جویت

 

مهر، یک ذرّه ی ناچیز، ز مهر رویت

 

ماه، یک سائل درمانده، به خاک کویت

 

اختران، جلوه‌گرفته همه از جلوت تو

 

آفتــاب آینــه دار حــرم خلـوت تو

 

*****

 

جود، پیوسته به جود و کرمت می‌نازد

 

سرفرازی، به تراب قدمت می‌نازد

 

حرم کعبه، به بیت الحرمت می‌نازد

 

این مسیحاست، که بر فیض دمت می‌نازد

 

هـر کجـا مـلک الـهی‌است بُـوَد تربت تو

 

پس چرا شهر مدینه است پر از غربت تو؟

 

***** 

 

تو که سر، تا به قدم، آینه ی ذوالمننی

 

تو خودِ حُسن خدایی و حَسن در حَسنی

 

تو که در هر وطنی، شاهد هر انجمنی

 

به چه جرمی و چه تقصیر، غریب وطنی

 

دلت از زخم زبان، پاره شده، چون جگرت

 

کس ندانست و نداند که چه آمد به سرت

 

*****

 

طفل بودی، که کتک خوردن مادر دیدی

 

اشک چشم پدر و داغ برادر دیدی

 

آنچه آمد به سر آل پیمبر دیدی

 

سال‌ها، غربت و تنهاییِ حیدر دیدی

 

بود یـک عمر فقط قوت تو، خون دل تو

 

چه توان گفت، که شد همسر تو، قاتل تو

 

*****

 

بارها پاره شد ای یوسف زهرا، جگرت

 

ناسزا گفت، حضور تو، عدو بر پدرت

 

پیش رو، یار همه مار شده پشت سرت

 

ای بسا زخم، که زد دوست به دل، بیشترت

 

نه عجب گر ز غمت سنگ، به صحرا گرید

 

آب‌هـا خـون شـود و ماهـی دریـا گــرید

 

*****

 

بارها، چرخ ستمکار تو را کشت حسن

 

ماجرای در و دیوار، تو را کشت حسن

 

غم بی‌دردی انصار، تو را کشت حسن

 

به چه تقصیر دگر یار، تو را کشت حسن

 

سال‌هـا بـر جگرت نیزه و شمشیر زدند

 

از چه ای جان جهان، بر بدنت تیر زدند

 

*****

 

دوست دارم که شبی، شمع مزار تو شوم

 

سوزم و نورفشان، در شب تار تو شوم

 

جان و دل باخته، بی‌صبر و قرار تو شوم

 

سر به دیوار نهم، زائر زار تو شوم

 

هر چه از سوز جگر ناله کنم زار زنم

 

نگذارنـد که یک بوسه به دیوار زنم

 

*****

 

حرمت را، نه چراغ و نه رواق و نه در است

 

زائر قبر تو، ماه است و نسیم سحر است

 

قبر بی زائر تو، کعبه ی اهل نظر است

 

لاله‌اش خون دل «میثم» خونین‌جگر است

 

آه شیعـه است، کـه از خاک مزارت، خیزد

 

اشک مهدی است، که بر تربت پاکت ریزد

-------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

 امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

 یک عمر در حوالی غربت مقیم بود

 

آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود

 

خورشید بود و ماه از او نور میگرفت

 

تا بود ، آسمان و زمین را رحیم بود

 

سر می کشید خانه به خانه محله را

 

این کارهای هر سحر این نسیم بود

 

آتش زبانه می کشد از دشت سبز او

 

چون گلفروش کوچه ی طور کلیم بود

 

این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد

 

چون حال آفتاب مدینه وخیم بود

 

حقش نبود تیر به تابوت او زدن

 

این کعبه در عبادت مردم سهیم بود

 

بی سابقه است حادثه اما جدید نیست

 

این خانواده غربتشان از قدیم بود

 

آقا ببخش قصد جسارت نداشتم

 

پای درازم از برکات گلیم بود

------------------------------------------------------
حجت الاسلام رضا جعفری

مدح و شهادت

 

 

 

باید مرا گلیم مسیر نگار کرد

 

زیر قدوم فاطمی‌ات خاکسار کرد

 

مهر تو را بهشت بخواهد نمی‌دهم

 

در ماجرای عشق نباید قمار کرد

 

فخر علی و فاطمه بر تو عجیب نیست

 

وقتی خدا به داشتنت افتخار کرد

 

من که به دست هیچ ‌کسی رو نمی‌زنم

 

نانت مرا به شغل گدایی دچار کرد

 

هر چند آفریده خدا چهارده کریم

 

اما یکی از آن همه را سفره‌دار کرد

 

ما را پیاده کرد سر سفره شما

 

این کشتی حسین که ما را سوار کرد

 

باید به بازوی حسنی‌ات دخیل بست

 

ورنه نمی‌شود که جمل را مهار کرد

 

خشمت نیاز نیست در آن جا که می‌شود

 

با قاسم تو قافله را تار و مار کرد

 

ارزان تو را فروخت به حرف معاویه

 

زهری به کام تشنه تو روزه‌دار کرد

 

زهری که می‌شکافت دل سنگ خاره را

 

در حیرتم که با جگر تو چه کار کرد

 

زهرا شنیده بود تنت تیر می‌خورد

 

تابوت را برای همین با جدار کرد

------------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

مدح و شهادت

 

 

 

دلم گدای حسن مجتباست

 

که آشنای حسن مجتباست

 

گدایی از بارگه این کریم

 

امر خدای حسن مجتباست

 

مقیم بیت فاطمه شد کسی

 

که خاک پای حسن مجتباست

 

آنچه گرفته وسعتش کل شی

 

لطف و دعای حسن مجتباست

 

گرمی آرامش بیت علی

 

ناز صدای حسن مجتباست

 

سگ به سر سفره او رزق داشت

 

این ز وفای حسن مجتباست

 

هر که شده سینه زن کربلا

 

حُسن دعای حسن مجتباست

 

جایزه ی گریه برای حسین

 

گریه برای حسن مجتباست

 

ز فاطمیه گفتن و فاطمه

 

رسم عزای حسن مجتباست

 

کوچه تنگ و ماجرای فدک

 

کرب و بلای حسن مجتباست

 

زخم زبان و طعنه ی دوستان

 

کجا سزای حسن مجتباست

 

قتلگهش خانه و قاتل زنش

 

زهر شفای حسن مجتباست

 

حسین غارت زده داغ اوست

 

که مبتلای حسن مجتباست

-----------------------------------
جواد حیدری

مدح و شهادت

 

 

 

ای پسر اول زهرا حسن

 

سیـدنا سیـدنا یا حسن

 

صورت تو سوره فرقان و نور

 

چشم بد از روی دل‌آرات دور

 

عفو خدا شیفته یاربت

 

عاشق «العفو» نماز شبت

 

وصف تو ممکن نبوَد با سخن

 

تو حسنی تو حسنی تو حسن

 

طلعت زیبات شده باغ گل

 

از اثـر بـوسه ختـم رسل

 

جای تو آغوش رسول خداست

 

مرکب تو دوش رسول خداست

 

بهر تو ای مهر تو خیرالعمل

 

دوش محمّد شده «نعم الجمل»

 

تا تو نهی پای به پشتش، رسول

 

مانده خم و سجده خود داده طول

 

آنکه دهد شهد به وحی از دو لب

 

از لب شیرین تـو نـوشد رطب

 

روی تـو آیینـه حسـن‌آفرین

 

یک حسن و این همه حسن؟- آفرین! 

 

چارم آن پنجی و در چشم من

 

پنـج تنـی پنـج تنـی پنج تن

 

جود تو از چشمه بی‌ابتداست

 

سفره تو مُلک وسیع خداست

 

ای همه با دشمن خود گشته دوست

 

خنـده تـو پاسخ دشنام اوست

 

خشم عدو تا به تو شدّت گرفت

 

مهر تو از خشم تو سبقت گرفت

 

هر که شرف از کرم آرد به کف

 

دست تو بخشیده کرم را شرف

 

نیست به وصف تو رسا صحبتم

 

غـرق شـدم در عـرق خجلتم

 

خالـق خـلقی و خـدا نیستی

 

فوق ملَک، فوق بـشر، کیستی؟

 

صبر تو شایسته‌ترین ابتلاست

 

صلح تو یک نهضت کرب و بلاست

 

حیف که کشتند تو را دوستان

 

خـار ستـم در جـگرِ بوستان

 

شیر خدا را پسری یـا حسن

 

از همه مظلوم‌تری یـا حسن

 

ای تـو جگر پاره پاره جگر

 

در بغـل مـادر و جـد و پدر

 

«جعده»‌ات ارچه دشمن جانی است

 

قاتـل تـو «مغیره» و «ثانی» است

 

قلب تو در کوچه شد ای جان پاک

 

چون سندِ باغ فدک چاک چاک

 

سـوز درون از سخنت ریـخته

 

خـون دلـت از دهـنت ریـخته

 

آه تـو از بـس شرر افروخته

 

زهر ز سوز جگرت سوخته

 

نخل وجودت به تب و تاب شد

 

آب شد و آب شد و آب شد

 

حلم ز داغ تو زمین‌گیر شـد

 

لالـه تشییع تنـت، تیـر شـد

 

آن همـه تیـر ای پسر فاطمه

 

رفـت فـرو در جگـر فاطمه

 

خار چو بر برگ گل یاس ریخت

 

خون دل از دیده عباس ریخت

 

ای سند غربت تـو قبـر تـو

 

صبر شده خونْ جگر از صبر تو

 

اشک بده تا کـه نثـارت کنم

 

گریه چو شمع شب تارت کنم

 

خـاک رهِ میثمتـان، «میثـمم»

 

با غمتان در دو جهان خرّمم

-------------------------------------------
غلامرضا سازگار



نشسته ام بنویسم گدا گدا آقا


چقدر محترم است این گدای با آقا

نشسته ام بنویسم حسن ، کریم ، کرم ،

مدینه ، سفره ی آقا ، برو بیا ، آقا

نشسته ام بنویسم به جای العفوم

الهی یا حسن یا کریم یا آقا

تو مهربانی ات از دستگیری ات پیداست

بگیر دست مرا هم تو را خدا آقا

دخیل های نبسته شده زیاد شدند

چرا ضریح نداری ؟ چرا چرا آقا

تویی کریم کرم زاده من گدا زاده

مرا خدا به تو داده تو را به من داده

***

همه فقیر تو هستند ما گدا ها هم

گدای لطف تو هستند خضر و موسی هم

سه بار زندگی ات را به این و آن دادی

هر آنچه داشته بودی و گیوه ات را هم

قسم به ایل و تبارت - قسم به طایفه ات

غلام قاسم عبدالله توآم  با هم

عجیب نیست بگردد فرشته دور سرت

عجیب نیست بگردد علی و زهرا هم

من از بهشت به سمت شما سفر کردم

که من بهشت بدون تو را نمی خواهم

بدون عشق مسلمان شدن نمی ارزد

بدون مهر تو انسان شدن نمی ارزد

***

ندیده اند افاضات آفتابت را

نخوانده است کسی سطری از کتابت را

به دستهای گدایان فقط دعا دادند

به چشم های تو دادند استجابت را

چرا غلام نداری ؟ مگر که  ما مردیم

نشسته ایم ببینیم انتخابت را

تو تکسواری حتی کسی شبیه حسین

عجیب نیست بگیرد اگر رکابت را

نه که نظر نخوری- نه - مدینه میمیرد

اگر که دست علی وا کند نقابت را

نقاب خویش بیفکن مرا دچار کنی

نقاب خویش بیفکن که تار و مار کنی

***

نشسته ام بنویسم که قامتت طوباست

نگات مثل علی و صدات مثل خداست

نشسته ام بنویسم علی است بابایت

نشسته ام بنویسم که مادرت زهراست

نشسته ام بنویسم هزار ای والله

هنوز هم که هنوز است پرچمت بالاست

سکوت کردی اما حسین شهر شدی

سکوت کردن تو کربلاست - عاشوراست

اگر که جلوه نکردی همه کم آوردند

نبود دست تو آری خدا چنین میخواست

 

قرار بود که در صلح - کربلا بشوی

سکوت پیش بگیری و لافتی بشوی

****

نشسته ام بنویسم که سفره داری تو

همیشه بیشتر از حد انتظاری تو

به دست با کرمت می دهی کریمانه

به سائلان حسینت هر آنچه داری تو

تو نیمه ی رمضانی ولی شب قدری

مرا به دست خداوند می سپاری تو

اگر بناست بسوزم به هیزم فردا

قسم به چادر زهرا نمی گذاری تو

نخواستم  بنویسم ولی نفهمیدم

چطور شد که نوشتم حرم نداری تو

نوشتم از سر این کوچه رد مشو اما

نگاه کردم و دیدم چگونه داری تو ...

... تلاش میکنی از مادرت جدا نشوی

تلاش میکنی او را حرم بیاری تو

میان کوچه به دنبال توست مادر تو

میان کوچه به دنبال گوشواری تو

مگر چه دیده ای از زندگیت سیر شدی

چقدر زود شکسته شدی و پیر شدی

------------------------------------------------------


   علی اکبر لطیفیان

امام حسن مجتبی(ع)

 


 

سنگ نگین اگر بتراشم برای تو

 

باید كه از جگر بتراشم برای تو

 

طوف سرت به شیوه ی حجاج جایز است

 

پس واجب است سر بتراشم برای تو

 

اكنون كه در ملائكه كس فُطرُست نشد

 

من حاضرم كه پر بتراشم برای تو

 

باشد كه من به سوی تو آزاد رو كنم

 

از چوب سرو در بتراشم برای تو

 

از اصفهان ضریح برایت بیاورم

 

یك گنبد از هنر بتراشم برای تو

 

صد فرش دستباف برایت بگسترم

 

گل های سرخ و تر بتراشم برای تو

 

بر مرقد تو لاله ی عباسی آورم

 

فانوسی از قمر بتراشم برای تو

 

از والدین، خادم درگه بسازمت

 

قربانی از پسر بتراشم برای تو

 

چون محتشم كه شعر برای حسین گفت

 

من شعر بر حجر بتراشم برای تو

 

ای كشته ی محبت تو حضرت حسین

 

پیداست در جلال تو كیفیت حسین

 

كس ناز چشمهات چو زینب نمی كشد

 

درد شبانه ات به جز شب نمی كشد

 

فرصت نشد شرار جگر تا جبین رسد

 

بیماری سریع تو بر لب نمی كشد

 

روزی كشید ناز و دگر روز، جانماز

 

ناز تو را مدینه مرتب نمی كشد

 

هر چند رنگ خون شده آن كام نازنین

 

كس چوبدست خویش بر آن لب نمی كشد

 

زهری كه خورده ای چو به خورشید اثر كند

 

كارش ز صبح تا به سر شب نمیكشد

-------------------------------------------------------------------
محمد سهرابی

امام حسن مجتبی(ع)

 


 

خورشید گرم ظهرهای آسمان هستی

 

تا صبح تا شب تا سحر پیشم بمان هستی

 

تو ممکن نا ممکنی های هر امکانی

 

در ناگهانِ نیستی ها ناگهان هستی

 

تنها تو با زخم زبان ها خوش زبانی و

 

تنها تو با نامهربانی ها مهربان هستی

 

آنان که می گفتند تو باقی نمی مانی

 

رفتند و رفتند و ... تو اما همچنان هستی

 

وقت عبورت کوچه ی ما بند می آید

 

تو یوسف پیغمبر در این زمان هستی

 

باید برای تو عقیقه کرد بسیاری

 

آخر تو خیلی در نگاه این و آن هستی

 

اصلاً مزار تو برای ما خودش روضه است

 

یعنی همین که سال ها بی سایبان هستی

 

گیرم جواب گرمی ات را سرد می دادند

 

تو گرمی خورشید ظهری تو همان هستی

-----------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

امام حسن مجتبی(ع)

 


 

به نبی ثمری به علی پسری

 

تو به پیکر فاطمه بال و پری

 

تو به شام سیاه دلم سحری

 

تو فقط به اشاره دلم ببری

 

که تو آخر جود و کرم حسنی

 

به قشنگیِ تو احدی نبوَد

 

به شجاعتِ تو اسدی نبوَد

 

و به جز نفست مددی نبوَد

 

تو بتاب، قمر، عددی نبوَد

 

که تو آخر جود و کرم حسنی

 

نرسد احدی به نجابتِ تو

 

به فصاحت لهجه و صولت تو

 

به متانت و هیبت و شوکت تو

 

به قداست و عزت و غیرت تو

 

که تو آخر جود و کرم حسنی

 

تو خدای کرم شهِ محترمی

 

تو غریب مدینه و بی حرمی

 

تو امام منی و تو سرورمی

 

تو حساب و کتاب و تو محشرمی

 

و تو آخر جود و کرم حسنی

 

 

تویی شاهِ من و منم آدمِ تو

 

و پناه من آن دژ محکم تو

 

و خجالتِ من نده اینهمه تو

 

که فزون بوَد از سر من کم تو

 

که تو آخر جود و کرم حسنی

 

تو تمام قشنگی هر غزلی

 

و تو کوه نمک ولی از عسلی

 

تو شبیه خدا و علی ازلی

 

تو همیشه بمانی و لم یزلی

 

که تو آخر جود و کرم حسنی

 

زِ تو مستم و هی دمِ هو بزنم

 

چه نیاز که لب به سبو بزنم؟!

 

نکند که به غیر تو رو بزنم

 

نه که رو بزنم، سرِ او بزنم!

 

که تو آخر جود و کرم حسنی

 

تو کریمی و بنده گدا شده ام

 

به هوای تو سر به هوا شده ام

 

من اسیر بلای شما شده ام

 

تو رها بکنی که فنا شده ام!

 

که تو آخر جود و کرم حسنی

 

زِ جمالِ تو "قَلَّ بیانِ" همه

 

ز کمال تو "کَلَّ لسانِ" همه

 

بوِد از سرِ خان تو نانِ همه

 

بنما تو دعایی به جان همه

 

که تو آخر جود و کرم حسنی ...

----------------------------------------------------------
داود رحیمی

امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

نا امیدی نرود دست تهی از در او

 

ای فقیران دلتان شاد کریم آمده است

 

نکند فرق به وقت کرمش دشمن و دوست

 

خانه هاتان  همه آباد کریم آمده است

 

 

 

بی‌نقاب آمده ای کوچه؛ به این رهگذران...

 

...حق بده  روی شما خیره شدن  هم دارد

 

رو بگیر ای پسر با نمک حضرت عشق!

 

پیچش موی شما خیره شدن هم دارد

 

 

 

هر زمان می رود از خانه برون

 

فاطمه! دود کن اسپند که چشمش نزنند

 

گوشزد کن به ملائک که پی رفع بلا 

 

چار قل ختم بگیرند که چشمش نزنند

 

 

 

پشت در تا که خجالت نکشد سائل او

 

قبل از اظهار نیازش کرمت را دیده است

 

ندهد فرصت گفتار به محتاجِ فقیر

                                گوش این طایفه آوای گدا نشنیدست

---------------------------------------------------------------------------------
صابر خراسانی

امام حسن مجتبی(ع)

 


 

ما را نشانده اند سر سفرهٔ کریم 

 

یکباره خوانده اند سر سفرهٔ کریم 

 

از عرش هم تمام ملائک یکی یکی

 

گیسو فشانده اند سر سفرهٔ کریم

 

از بس کریم بود که انگشت بر دهن

 

یک عده مانده اند سر سفرهٔ کریم

 

حاتم که هیچ، طایفه ی حاتمان همه

 

خود را رسانده اند سر سفرهٔ کریم

 

مهمانِ خوانده هست ولی باز بیشتر

 

خیل نخوانده اند سر سفرهٔ کریم

...

 

اصلاً بهشت را به پشیزی نمی خرند

 

آن ها که مانده اند سر سفرهٔ کریم

--------------------------------------------------------
مهدی صفی یاری

 امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

سرم را در عدم خاک تو کردند

 

تو را سینه، مرا چاک تو کردند

 

تو را با ناز لولاک آفریدند

 

مرا اِعراب لولاک تو کردند

 

تو را در حمد، مالک نام دادند

 

مرا هم جُزء املاک تو کردند

 

اگر ما را گِل از عشقت سرشتند

 

به آب چشم نمناک تو کردند

 

حدیث شمع را بر خاک لیلى

 

از آن بزم طرب ناک تو کردند

 

تو فهمیدى گدایت مستحق است

 

مرا ممنون ادراک تو کردند

 

چه روى دل گشائى دارى اى یار

 

عجب بزم صفائى دارى اى یار

 

مُقیم شال سبز دلبرانم

 

سرشکم کز گریبانى روانم

 

نرویَد از مزارم جُز لطافت

 

که من هم بهره‏مند از آسمانم

 

به جز خاک قدوم عشق بازان

 

نباشد در میان سُرمه دانم

 

خریدار غمم، مسکین دردم

 

گرفتار توأم سرگرم جانم

 

گدایت جبرئیل و عرش جایت

 

رسولى، بنده‏اى، ربّى ندانم

 

پریشانم اگر دیوانه هستم

 

سر زلفى پىِ یک شانه هستم  

 

خزان با خط سبز تو بهار است

 

لبم با یاد لعل تو خمار است

 

قعودت بستر سرخ حسینى

 

میان صلح تو صد ذوالفقار است

 

جمل از پا فتاد از نیزۀ تو

 

دو دست تو دو دست کردگار است

 

شهید کربلا خود بارگاهى ست

 

شهید مجتبى هم بى مزار است

 

نمى‏داند غمى جز بیقرارى

 

هر آن کس که اسیر این دیار است

 

دل از من بیقرارى از من اى یار

 

لطافت از تو زارى از من اى یار

 

بدانستم ز تو اکنون کرم چیست

 

ندارد فرق زَر یا که دِرَم چیست

 

هر آن جا که تویى میخانه آن جاست

 

به دنبال توأم دیگر حرم چیست؟

 

تو را مشتاق هستم هل اتایم

 

کنار روى تو دیگر اِرم چیست؟

 

اگر پاى غم تو در میان است

 

بپرس از پاى خود که این سرم چیست؟

 

اگر که شاهد خلق گدایى

 

تو می دانى که روح و پیکرم چیست؟

 

سرم با دامن تو انس دارد

 

بگو دردانۀ چشم ترم چیست؟

 

بسوزان و به بادم دِه سحرگاه

 

که بر پایت نشینم گاه و بیگاه

---------------------------------------------------------
محمد سهرابی

 امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

دلم از وحی نگاه تو مسلمان شده است

 

خم ابروی شما آیه ی قرآن شده است

 

من غزل از تو نگویم که کمیتم لنگ است

 

از کرامات تو دعبل شدن آسان شده است

 

تار گیسوی تو مانند ضریحی تا اوج

 

که شفا خانه ی دلهای پریشان شده است

 

اسم اعظم که بر انگشتری ات هست نگین

 

هر که آموخته یکباره سلیمان شده است

 

پس کرامات تو تا هست چه غم وقتی که

 

کافری از سر لطف تو مسلمان شده است

 

من که یک عمر مسلمان تو هستم دیگر

 

عجبی نیست بگویید که سلمان شده است

 

یک نفر آمده اینجا به امید کرمت

 

یک نفر آمده و دست به دامان شده است

 

پدرت گفت بیاییم در خانه ی تان

 

سائل این بار سفارش شده مهمان شده است

 

من چرا سائل این در نشوم وقتی که

 

مهر تو شامل سگ های بیابان شده است*

 

ما همه ریزه خور ایل وتبارت هستیم

 

لاجرم روزی ما سفره ی خوبان شده است

 

این فقط گوشه ای از مهر دو چشمان شماست

 

سید ری هم اگر راهی ایران شده است

----------------------------------------------------
مهدی چراغ زاده

امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

نشسته ام بنویسم گدا گدا، آقا

 

چقدر محترم است این گدای با آقا

 

نشسته ام بنویسم حسن کریم کرم

 

مدینه سفره آقا، برو بیا آقا

 

نشسته ام بنویسم به جای العفوم

 

الهی یا حسن و یا کریم یا آقا

 

تو مهربانی ات از دستگیری ات پیداست

 

بگیر دست مرا هم تو را خدا آقا

 

دخیل های نبسته شده زیاد شدند

 

چرا ضریح نداری؟ چرا؟ چرا؟ آقا

 

تویی كریم و حرم زاده من گدا زاده

 

مرا خدا به تو داده تو را به من داده

 

همه فقیر تو هستند ما گدا ها هم

 

گدای لطف تو هستند خضر و موسی هم

 

سه بار زندگی ات را به این و آن دادی

 

هر آن چه داشته بودی و گیوه ات را هم

 

قسم به ایل و تبارت - قسم به طایفه ات

 

غلام قاسم و عبدالله توام با هم

 

عجیب نیست بگردد فرشته دور سرت

 

عجیب نیست بگردد علی و زهرا هم

 

من از بهشت به سمت شما سفر كردم

 

كه من بهشت بدون تو را نمی خواهم

 

بدون عشق مسلمان شدن نمی ارزد

 

بدون مهر تو انسان شدن نمی ارزد  

 

ندیده اند افاضات آفتابت را

 

نخوانده است كسی سطری از كتابت را

 

به دست های گدایان فقط دعا دادند

 

به چشم های تو دادند استجابت را

 

چرا غلام نداری؟ مگر كه ما مردیم

 

نشسته ایم ببینیم انتخابت را

 

تو تك سواری حتی كسی شبیه حسین

 

عجیب نیست بگیرد اگر ركابت را

 

نه كه نظر نخوری، نه، مدینه می میرد

 

اگر كه دست علی وا كند نقابت را

 

نقاب خویش بیفكن مرا دچار كنی

 

نقاب خویش بیفكن كه تار و مار كنی

 

نشسته ام بنویسم كه قامتت طوباست

 

نگات مثل علی و صدات مثل خداست

 

نشسته ام بنویسم علی است بابایت

 

نشسته ام بنویسم كه مادرت زهراست

 

نشسته ام بنویسم هزار ای والله

 

هنوز هم كه هنوز است پرچمت بالاست

 

سكوت كردی اما حسین شهر شدی

 

سكوت كردن تو كربلاست عاشوراست

 

اگر كه جلوه نكردی همه كم آوردند

 

نبود دست تو آری خدا چنین می خواست

 

قرار بود كه در صلح  كربلا بشوی

 

سكوت پیش بگیری و لافتی بشوی

 

نشسته ام بنویسم كه سفره داری تو

 

همیشه بیشتر از حد انتظاری تو

 

به دست با كرمت می دهی كریمانه

 

به سائلان حسینت هر آن چه داری تو

 

تو نیمه ی رمضانی ولی شب قدری

 

مرا به دست خداوند می سپاری تو

 

اگر بناست بسوزم به هیزم فردا

 

قسم به چادر زهرا نمی گذاری تو

 

نخواستم بنویسم ولی نفهمیدم

 

چطور شد كه نوشتم حرم نداری تو

 

نوشتم از سر این كوچه رد مشو اما

 

نگاه كردم و دیدم چگونه داری تو .....

 

.... تلاش می كنی از مادرت جدا نشوی

 

تلاش می كنی او را حرم بیاری تو

 

میان كوچه به دنبال توست مادر تو

 

میان كوچه به دنبال گوش واره تو

 

مگر چه دیده ای از زندگیت سیر شدی

 

چه قدر زود شكسته شدی و پیر شدی

----------------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

 امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

 ما کیستیم سائل دست کریم تو

 

 ما کیستیم ریزه خوران قدیم تو

 

 تو سفره دار سفره ی ماه ضیافتی

 

 ما میهمان دائم خان نعیم تو

 

 دشنام داده اند و تو اکرام کرده ای

 

 بی انتهاست رافت قلب رحیم تو

 

 تو سایه ی سر همه ی عالمی ولی

 

 بی زائر است و سایه ندارد حریم تو

 

 حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند

 

 جانم فدای حضرت عبدالعظیم تو

 

 بر ما کرم نما که گدائیم یا کریم

 

 ما یا کریم بام شمائیم یا کریم

 

تا آفتاب روز جمل آشکار شد

 

 تیغ حسن برنده تر از ذوالفقار شد

 

 سربند یا علی به سرش بست مجتبی

 

 با ذکر فاطمه به روی زین سوار شد

 

 فریاد زد انا ابن علی فاتح حنین

 

 فریاد یک سپاه فرار الفرار شد

 

 با هیبتی تمام به اسبش نهیب زد

 

 یک لشگر از یسار و یمین تار و مار شد

 

 تیغی به دست و پای شتر زد که ناگهان

 

 فتنه گر جمل به زمین خورد و خار شد

 

 فرزند آفتاب به جز این نمی شود

 

 شاگرد بوتراب به جز این نمی شود

 

 ای آفـتاب روشــن شــب های فـــاطــمــه

 

 گیسو کمند خوش قــد و بـالای فـاطمه

 

 تو آمدی و حیدر کرّار شد پدر

 

 خنده نشست بر روی لـب های فــاطــمــه

 

 دردانه ی نبی، پسرِ ارشد علی

 

 عشق حـسیــن یـوسف زیـبـای فـاطـمـه

 

 ای همرهِ هـمیشــگــی مــادرت فــقــط

 

 تنها تویی تو مـحرم غـم هـای فـاطـمـه

 

 بـا مـا بگو چه کرد عدو بین کوچه ها

 

 شـیـواتـریـن جـواب مـعـمـای فـاطمه

 

 دسـتی میان کوچه غرور مرا شکست

 

 نامرد بی هوا زد و مادر زمین نشست

----------------------------------------------------------
مصطفی رب دوست

 امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

خدا را شکر نامت بر لب ماست

 

که نام تو صفای مکتب ماست

 

حسینت بر تو ما را رهنمون است

 

رسیدن بر تو اوج مذهب ماست

 

اگر اهل مناجات خدایی

 

نگاه تو صفای هر شب ماست

 

دو چشمت از گدا خسته نباشد

 

درت بر سائلان بسته نباشد

 

نبی هنگام دیدار تو، مدهوش

 

که دیدار تو از سر می برد هوش

 

بدیِ دیگران و خوبی خود

 

کنی با حُسن خلق خود فراموش

 

ادب سازی کنی، در کودکی هم

 

به نزد مرتضی هستی تو خاموش

 

بود عمری که از زهرا بخواهیم

 

کند ما را به راه تو کفن پوش

 

اگر از نام ثاراله مستیم

 

رهین لطف و احسان تو هستیم  

 

تو قرآن کریم و راستینی

 

خداوند کرم روی زمینی

 

تمام سوره ی المومنونی

 

که فرزند امیرالمومنینی

 

ز تو کم خواستن نوعی گناه است

 

تو دست باز رب العالمینی

 

تو آنی که بدون شک بگویم

 

حسین و کربلا می آفرینی

 

تو با صلحی که اندر کوفه کردی

 

مسیر عشق را مکشوفه کردی

 

الا ای که به هر دوران غریبی

 

نشان تو بود جانان غریبی

 

معاویه تو را بهتر شناسد

 

که تو در لشگر یاران غریبی

 

زیارت نامه هم حتی نداری

 

قسم بر تربت ویران غریبی

 

امام دوم خانه نشینی

 

ز نامردی نامردان غریبی

 

تو کودک بودی و غربت کشیدی

 

تو مادر را به خاک کوچه دیدی

--------------------------------------------------
جواد حیدری

امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

ما را غلام کوی حسن آفریده اند

 

مبهوت و مات روی حسن آفریده اند

 

ما را پیاله نوش شرابش رقم زدند

 

مست از خم و سبوی حسن آفریده اند

 

خورشید را به این همه نقش و نگارها

 

از طلعت نکوی حسن آفریده اند

 

روشن ز نور روی مهش گشته روزها

 

شب را اسیر موی حسن آفریده اند

 

آری ز مقدمش همه جا بوی گل گرفت

 

گل را ز رنگ و بوی حسن آفریده اند

 

از انبیاء و اولیا همه را صف به صف ببین

 

مدهوش خلق و خوی حسن آفریده اند

 

میل نگاه هر چه گدایان شهر را

 

ولله سمت و سوی حسن آفریده اند

--------------------------------------------------------
میلاد یعقوبی

امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو

 

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

 

نسیم پنجرهٔ وحی!  صبح زود بهشت

 

"اذا تنفسَ" باران هوای شبنم تو

 

تو در نمازی و چون گوش واره می لرزد

 

شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو

 

توئی دوباره پیمبر، محمدی دیگر

 

چنان که عایشهٔ دیگری است مَحرم تو

 

به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟

 

به راز  عِزّةُ للّه  نقش خاتم تو

 

من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم

 

که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو

 

تو کربلای سکوتی و چارده قرن است

 

نشسته ایم سر سفرهٔ مُحرّم تو

 

چقدر جملهٔ "احلی من العسل " زیباست

 

و سال هاست همین جمله است مرهم تو

 

هوای روضه ندارم ولی کسی انگار

 

میان دفتر من می نویسد از غم تو

 

گریز می زند از ماتمت به عاشورا

 

گریز می زند از کربلا به ماتم تو

 


 

فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت

 

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

---------------------------------------------------------
سیدحمیدرضا برقعی

امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

ای حضرت غریب، ای پور فاطمه

 

جانم فدای تو، ای هستی همه

 

روزی به دستتان، ای معدن کرم

 

ای آیت العظیم، ای شاه بی حرم

 

عالم اسیر تو، ای مرد با وقار

 

خشکیده سینه ام، بر من کمی ببار

 

با یک دلی پر از، غم سویت آمدم

 

آقا به حکم عشق، دیگر مکن ردم

 

دریا به نزدتان، چون قطره ای بود

 

خورشید و ماه و نجم، چون ذره ای بود

 

همت غلام تو، ای کوه استوار

 

برق نگاهتان، چون تیغ ذوالفقار

 

زد طعنه بر بهشت، خشتی ز خانه ات

 

با هر تپش دلم  گیرد بهانه ات

 

زیبا جمالتان، بران کلامتان

 

سلطان عالم است، ولله غلامتان

 

باب المراد من، عشقم حسن بود

 

سینه زن توام، تا جان به تن بود

 

وندر قیامتم، میزان تویی حسن

 

قرآن ناطقی، ایمان تویی حسن

 

تا صبح روز حشر، ای حضرت کریم

 

حلقه به گوشتان، پابست این دریم

---------------------------------------------------------------
میلاد یعقوبی

امام حسن مجتبی(ع)

 


 

جنّت نشانی از حرم توست یا حسن

 

فردوس سائل کرم توست یا حسن

 

تنها نه آسمان و زمین عالم وجود

 

در زیر سایۀ علم توست یا حسن

 

عرش خدا مدینه، دل انبیا بقیع

 

جان شمع روشن حرم توست یا حسن

 

عالم اگر ثنای تو گویند صبح و شام

 

تا صبح روز حشر کمِ توست یا حسن

 

سرتا به پات حسن خداوند سرمد است

 

آیینـۀ تمـامْ نمـای محمّـد اسـت

 

دریای نور در دهنت آفریده‌اند

 

آیات وحی در سخنت آفریده‌اند

 

سرتا به پات آینۀ حسن کبریاست

 

در بین پنج تن حسنت آفریده‌اند

 

انفاس آسمانی عیسی مسیح را

 

از لحظه‌های دم زدنت آفریده‌اند

 

بینایی دو دیدۀ یعقوب را درست

 

از بوی عطر پیراهنت آفریده‌اند

 

سرو ریاض آرزوی ختم انبیا

 

باغ بهشت یاسمنت آفریده‌اند

 

آیینۀ محمّد و زهرا و حیدری

 

از هرچه گفته‌اند و نگفتند برتری  

 

منظومۀ نبوّت و شمس امامتی

 

الگوی عزّت و شرف و استقامتی

 

در چارده کریم که روح کرامتند

 

مشهورتر به لطف و عطا و کرامتی

 

با نام تو جحیم شود بوستان گل

 

تنها به یک نگاه شفیع قیامتی

 

بی مهر تو تمام عبادات جن و انس

 

در حشر نیست غیر زیان و غرامتی

 

تا حشر بر ریاض جنان ناز می‌کنم

 

گـر باشدم شبی به بقیعت اقامتی

 

×××

 

دورم اگر ز صحن و سرای بقیع تو

 

چشمم بوَد به پنجره‌های بقیع تو

 

هر روز صبح، مرغ دلم ز آشیان خود

 

پرواز می‌کند به هوای بقیع تو

 

با آنکه نیست قبه و ایوان حائرش

 

سبقت برد ز کعبه، صفای بقیع تو

 

بوی بهشت می‌وزد از خاک زائرت

 

ای جان عالمی به فدای بقیع تو

 

پیوسته زائـر حـرمت روح انبیاست

 

بالله قسم حریم تو آغوش کبریاست

 

تو مظهر خدایی و جان پیمبری

 

قرآن مصطفی به سر دست حیدری

 

هم دومین وصیِ رسول مکرمی

 

هم اولین سلالۀ زهرای اطهری

 

باید سرود مدح تو را با زبان وحی

 

کز وصف جن و انس و ملایک فراتری

 

حُسن خدا به حُسن تو دیدار می‌شود

 

چون حُسن بی‌حدود خدا را تو مظهری

 

هم صبر توست حکم خدا هم قیام تو

 

در هر دو حال بر همه مولا و رهبری

 

چون و چرا به کار تو خود کفر دیگر است

 

چـون و چـرا بـه کـار خداوند اکبر است

 

ای دین حق به صبر تو پاینده یا حسن

 

صبرت حدیث نهضت آینده یا حسن

 

صبر تو بود تیغ خداوند در غلاف

 

صلحت به خصم، ضربۀ کوبنده یا حسن

 

صلح تو و معاویه؟- باور نمی‌کنم

 

دشمن ز کار توست سرافکنده یا حسن

 

تو خود تمام دینی و او خود تمام کفر

 

او تیرگی، تو مهر فروزنده یا حسن

 

تا بود، بود حق به وجود تو پایدار

 

تا هست، هست دین ز دمت زنده یا حسن

 

شمشیر شیر حق همه جا در نیام توست

 

«میثم» همـاره پیرو صلح و قیام توست

-------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

امام حسن مجتبی(ع)

 

 

 

اگر یك تبسم، حسن می شدیم

 

 مرید خصال حسن می شدیم

 

 دل روشنش را ورق می زدیم

 

 و با نور او هم سخن می شدیم

 

ز بوی كرامات او چون بهار

 

 شكوفا و گل پیرهن می شدیم

 

به باغ جمالش، قدم می زدیم

 

 شبی بلبل آن چمن می شدیم

 

 برای پراكندن عطر او

 

 جهان گرد، چون نسترن می شدیم

 

 چو گیسوی عرفان، به دست حسن

 

 شكن، در شكن، در شكن، می شدیم

 

 برای تماشای صبر خدا

 

 به گرد حسن انجمن می شدیم

 

ز او می گرفتیم، ما مشق نور

 

 به تعلیم او، شب شكن می شدیم

 

چو او، بر هوس بانگ "لا" می زدیم

 

 "بلی" گوی عشق كهن می شدیم

 

 حسن، فصل پیوند دل های ماست

 

 بدون حسن، " ما " و " من " می شدیم

 

 نبودیم اگربسته مهر او

 

 به مولا قسم ، ریشه كن می شدیم

 

 حسن سیرتان وارث آدمند

 

 چه خوب است ما هم ، حسن می شدیم

-----------------------------------------------------------
رضا اسماعیلی

امام حسن (ع)

 

 

 

آن که در ماه خدا شد ماه بی همتا تویی

 

آن که بر دوش رسول الله دارد جان تویی

 

آن که بخشیده است جان بر پیکر تقوا تویی

 

آن که بربوده دل از صاحب دلان یک جا تویی

 

آن که سر بسپرده بر آیین فرمانت منم من

 

وان که بین دوستان گشته ثنا خوانت منم من

 

ای شکسته خسته ای در شیوه صلح تو پیدا

 

دوست از صبرت به حیرت دشمن از صلح تو رسوا

 

جنگ کردی تا شود برنامه اسلام اجرا

 

صلح کردی تا قیام کربلا گردید بر پا

 

صلح و صبرت بود دام دیگری بر خصم غافل

 

ور نه هرگز آشتی با هم ندارد حق و باطل

 

تو همان مردی که در جنگ جمل شمشیر بستی

 

چون علی در حین چالاکی به سدر زین نشستی

 

قلب لشکر را دریدی پشت دشمن را شکستی

 

رشته جان گَلان را بی امان از هم گسستی

 

مر مرا باور نیاید دست روی هم گذاری

 

خواستی آن جا گلوی کفر را در هم فشاری

 

تو ولیّ حقی و حق خوانده بر هستی امامت

 

صبر شد پیروزیِ اسلام در صلح و قیامت

 

وحی منزَل هست مانند کلام الله پیامت

 

وین نباید برد جز با عزت و تمجید نامت

 

میثم این الهام را از آیه قرآن گرفته

 

با تولای تو در دل پرتو ایمان گرفته

------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

امام حسن(ع)

 

 

 

آری حسن به قول علی میرمؤمنین

 

دست خدای بود كه آمد ز آستین

 

ستوار كوه حلم و بلند آیت وقار

 

سرشار بحر بینش و ركن بنای دین

 

جنگی به رنگ صلح علیه ستمگران

 

چونانكه كند ریشه‌ی بیداد و كفر و كین

 

دشمن به اوج قدرت و انصار ناتوان

 

اسلام در مخاطره در بین آن و این

 

با بینش خدایی و ادراك معنوی

 

دریافت آن به حكمت حق آیت مبین

 

كز جنگ جز شكست نصیبی نمی‌برد

 

می افتد از شكست خلل در اساس دین

 

مّا به صلح، دین رهد از آفت زوال

 

به به از این درایت و اندیشه‌ی رزین

 

صلحی كه بود ضامن حفظ و بقای شرع

 

صلحی كه بود هادم اوهام مفسدین

 

زین صلح شد زمینه مهیا كه پر كند

 

از صیت حق حسین، همه پهنه‌ی زمین

 

زین صلح شعله‌های فتن برنشست، تا

 

خیزد به دشت عشق، چنان شور آتشین

------------------------------------------------------------------
محمد عابد تبریزی

امام حسن مجتبی(ع)

 


 

در ساحل زیبای دو دریاست ظهورت

 

ای هر دو جهان مست تو و ساغر نورت

 

افطارِ علی بوسه‌ای از جام دو چشمت

 

کوثر سر ذوق آمده از مستی و شورت

 

با پای پیاده نرو ای قبله! تو بنشین

 

تا کعبه سراسیمه بیاید به حضورت

 

در کوچه، دلِ مرده‌ی من منتظر توست

 

تا زنده شود رقص کنان، وقت عبورت

 

از دست تو نان داشت عجب عطر عجیبی

 

این شعله‌ی عشق است مگر زیر تنورت

 

چون لوح و قلم مستم و صد بار نوشتم:

 

دیوانه آقای جوانان بهشتم

 

*** 

 

دیدند جوان گشته و باز آمده حیدر

 

از میمنه تا میسره مبهوت تو لشکر

 

توفانی و چون برگ در اطراف مسیرت

 

از اهل جمل ریخته بر روی زمین سر

 

یک سوی تو ماه آمده یک سوی تو خورشید

 

به به! به شکوهت وسط این دو برادر

 

از آخرِ صف سر زده تیغ تو به اول

 

از اول صف کشته نگاه تو به آخر

 

راضی است علی پس همه اعمال دو عالم

 

با ضربت یوم الجملت گشته برابر

 

این نیزه هم از برکت دست تو کریم است

 

در طعنه‌ی آن هر دل بی عشق سهیم است

 

***

 

اینگونه اگر مست ترین مست جهانم

 

شور حسن ابن علی افتاده به جانم

 

جا نیست بنوشم، به سرم باده بریزید

 

تا غرق شراب آیه‌ی تطهیر بخوانم

 

در مأذنه‌ی میکده افزوده‌ای امشب

 

یک «اشهد اَنّ الحسن»ی هم به اذانم

 

افتادم ازآن رویِ پر از نور به سجده

 

بند آمد ازآن زلفِ پر از تاب زبانم

 

خوب است پدر! با تو یتیمی، اگر امشب

 

با دست کریمت بدهی لقمه‌ی نانم

 

ای ساقی افلاک که خاکی است مزارش

 

ای صاحب صحنی که شراب است غبارش

 

***

 

ای گوهر ظاهر شده از قلب دو دریا

 

شاهین نشسته به سر شانه‌ی طاها

 

ای شیر که جنگاوریت رفته به حیدر

 

ای ماه که نازک دلیت رفته به زهرا

 

ای نیمه‌ی گمگشته ماه رمضان‌ها

 

در روشنی ماه تمامت شده پیدا

 

از روز ازل نور تو در عرش خدا بود

 

تا سیر بیایند ملائک به تماشا

 

آیینه‌ی ذاتی تو و معبود صفاتی

 

گشتند به دور قد و بالای تو اسما

 

سلطان کرم نیست مگر نام تو ، آخر

 

در کوچه فقیری است کجا پس بزند در

---------------------------------------------------------------
قاسم صرافان

امام حسن مجتبی(ع)

 

چراغ و چشم رسول خدا امام حسن

به جن و انس و ملک مقتدا امام حسن

هزار بارم اگر سر جدا شود، دستم

ز دامن تو نگردد جدا امام حسن

در آن زمان که نبودیم ما، ز لطف خدا

ولایت تو عطا شد به ما امام حسن

عجیب نیست مسیحا اگر شود بیمار

ز خاک کوی تو گیرد شفا امام حسن

تمام ارض و سما سفره کرامت توست

کریم کیست به غیر از شما امام حسن

فدای خُلق کریمت شوم که دشمن هم

کند ز کثرت عفوت حیـا امـام حسن

هـزار مـرتبه جـانم فـدای آن پدری

که کرد با تـو مـرا آشنـا امـام حسن

ز کـوه طـور بـود زائـر مـدینه کلیم

شود به کوی تو حاجت روا امام حسن

که گفته دور بقیع تو نیست زوّاری؟

ستـاده‌اند همـه انبیـا امـام حسن

بـه غـربتِ حرم بی‌چراغ تو سوگند

که هر دلی حرم توست یا امام حسن

بـه روز حشر کـه پیغمبران گرفتارند

تو را زنند خلایـق صـدا امـام حسن

دهان و صورت و چشم و لب تو را بوسید

هـزار بـار رسـول خـدا امـام حسن

همای قافِ اجابت همیشه رام کسی ست

که در حریم تو خوانَد دعا امام حسن

کریـم آل محمّـد کـرامتی فـرما

که من به کوی تو باشم گدا امام حسن

ز پایداری و صلح و سکوت و صبر تو بود

ظهـور واقعـه کـربلا امــام حسن

سکوت توست نبرد و قیام تو همه صبر

گـرفت از تـو ولایت بقا امام حسن

میان زخم تن و زخم دل تفاوت‌هاست

کـه زخـم دل نپذیـرد دوا امـام حسن

نه دشمنان، به خدا خیل دوستان کشتند

تو را ز زخم زبان، بارها امام حسن

به ننگ قتل تو هر چند «جعده» شد مشهور

«مغیره» کشت از اول تو را امام حسن

روا نبود که با آن هجوم زخم جگر

تو را کشند به زهر جفا امـام حسن

روا نبود تن پاک تو به دوش حسین

شـود نشـانه تیـر خطا امـام حسن

خدا گواست که مثل تو ای غریب وطن

ستم ندیده کس از آشنا امام حسن

نـه جـراتی که بگریم کنار تربت تو

نه رخصتی که بگیرم عزا امام حسن

چو شمع سوخته با اشک بی‌صدا زوّار

ستاده دور مزارت بپـا امام حسن

چقـدر دور مـزار تـو بشنود شیعه

ز دشمنان شما نـاسزا امـام حسن

تمام ثروت «میثم» بـوَد همـان دل او

که هست هر شب و هر روز با امام حسن


-----------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

امام حسن مجتبی(ع)

 

 

آن را که مبتلای حسن آفریده اند
غرق غم و بلای حسن آفریده اند
سینه زنیم و سینه ی ما جایگاه اوست
این سینه را سرای حسن آفریده اند
دیوانه وار نعره زنم مجتبی مدد
دل را پُر از هوای حسن آفریده اند
افراشته باد پرچم آقاییِ حسن
سر را به زیر پای حسن آفریده اند
باید که با مرام حسن آشنا شوی
ما را به اقتدای حسن آفریده اند

------------------------------------------------
مجتبی روشن روان

امام حسن مجتبی(ع)

 

چه سفره ای، چه كرم خانه ای، چه مهمانی

چه میزبانی و چه روزیِ فراوانی

 چه ازدحام عجیبی یقیناً آقا نیست…

…گدایی درِ این خانه كار آسانی

دخیل دست كریمت شده ست میكائیل

فقط نه اینكه تو روزی دهِ هر انسانی

به رازقیّت تو می خورم قسم كه تو را

رها نمی كنم آنی و كمتر از آنی

هر آینه دل من چون كویر می خشكد

بدون لطف تویی كه جناب بارانی

بیا و بر دلم امروز یك دقیقه ببار

بیا و با نَفَست بویی از بهشت بیار

من و هوای تو و شوق نوكری كردن

تو و حوالی دنیا و سروری كردن

دلم اسیر تو شد، چشم های معصومت

چه خوب یاد گرفته است دلبری كردن

من عادتی شده ام، عادتی این اطراف

من و فراز بقیعت كبوتری كردن

همیشه روزی من را تو داده ای؛ ننگ ست...

....كنار سفره ی تو میل دیگری كردن

كریم شهر مدینه چقدر می آید

به دست های شما ذره پروری كردن

مرا كه ذره ی ناچیزتر ز ناچیزم

بیا و پرورشم ده كه دست آوریزم

به غیر وصله ی نعلین یا عبای تو نیست

و جز گلیم پر از نور زیر پای تو نیست

كرم نما ، به من سائلت هم احسان كن

كه تكیه گاه دلم غیر دست های تو نیست

شروع می شوی از انتهای آقایی

تویی كه نوكری شیعه جز برای تو نیست

كسی كه از همه در آخرت فقیرتر است

همان كسی ست كه در این سرا گدای تو نیست

چقدر بی كس و تنهاست آن كه در دنیا

همیشه با تو غریبه ست و آشنای تو نیست

مرا گدای خودت كرده ای خدا را شكر

و آشنای خودت كرده ای خدا را شكر

------------------------------------------------------
مسعود یوسف پور

مدح و مرثیه

 

ای کرامت به تو تمام، حسن!

وی گدای تو خاص و عام، حسن!

ای رسول و علی و فاطمه را

نام تو خوش ترین کلام، حسن!

قبر بی زائر تو کعبهٔ دل

حرمت مسجد الحرام، حسن!

این عجب نیست گر امام حسین

پیش پایت کند قیام، حسن!

پای تا فرق حُسن در حُسنی

که خدایت نهاده نام، حسن!

کعبه با آن جلال می گیرد

از مزار تو احترام، حسن!

کیستی تو کریم اهل البیت

کیستم من تو را غلام، حسن!

دوست دارم که در مدینه شبی

به مزارت دهم سلام، حسن!

زائر روضة البقیعم کن

سیدی، سیدی، امام، حسن!

با تو بودم کَرَم کن و مگذار

بی تو عمرم شود تمام، حسن!

خاک ذریهٔ رسولم کن

جان زهرا قسم، قبولم کن

تو به اجداد خویشتن پدری

تو به شخص پیامبر پسری

تو عزیز دل سه معصومی

تو دو دریای نور را گهری

تو ز سر تا به پا امام علی

تو ز پا تا به سر پیامبری

تو امامی امام صبر و رضا

تو ولیِ خدای دادگری

تو غریب همیشه در وطنی

تو امام شهید در صفری

تربت بی چراغ تو گوید

کز شه کربلا غریب تری

تو بزرگ شباب اهل بهشت

تو به پیران راه راهبری

به خداوندگار صبر قسم

که تو در صبر صاحب ظفری

تو جگر پارهٔ رسول خدا

تو به زهرا ستارة سحری

جگر پاره پاره ات گوید

که تو از دست یار خون جگری

صبر تو از قیام سخت تر است

شاهدم لخته لختة جگر است

ای سلام خدا به جان و تنت

ای همه حُسن در رخ حَسنت

تو سپهر و ستاره زخم دلت

تو چراغی و داغ، انجمنت

پیکرت همچو شمع سوخته ای

آب شد در درون پیرهنت

پاره های جگر برون می ریخت

با دل پاره پاره از دهنت

ماهی بحر بر تو می گرید

که غریبی هماره در وطنت

جگر اهل بیت می سوزد

تا قیامت به یاد سوختنت

گه جفا در جواب مهر و وفا

گاه دشنام پاسخ سخنت

عوض آب، زهر کینه به کام

جای گل، ریخت تیر بر بدنت

تیرها بر تو گریه می کردند

اشکشان بود جاری از کفنت

باور هیچ کس نبود نبود

که جسارت شود چنین به تنت

تیر دشمن به زخم تازهٔ تو

گشت شرمنده از جنازهٔ تو

ای مه و آفتاب زوّارت

ای همه خلق سر به دیوارت

جگر سوخته چراغ بقیع

چشم ها جای پای زوّارت

کاش چون شمع تا سحر می سوخت

دل ما در دل شب تارت

پدر و مادرم فدایت باد

که ز هر کس رسید آزارت

زهرخند مغیره می زد زخم

همچو شمشیر بر دل زارت

به تو می گریم ای غریب وطن

که تو را کشت عاقبت یارت

جگر پاره پاره ات باشد

قصة غصه های بسیارت

سوز آن سیلی ای که زهرا خورد

بود عمری به ماه رخسارت

گل باغ دل علی ، به چه جرم

در جگر رفت این همه خارت

چشم "میثم" هماره ریزد اشک

بر تو و بر دو چشم خونبارت

عمر، جان دادن تو بود حسن

یار هم دشمن تو بود حسن

-----------------------------------------------
غلامرضا سازگار

امام حسن مجتبی(ع)

 

ای کرم، خاک قدم‌هـای گدای در تو

ای فـدای نظر حُسن خـدا منظـر تـو

چشم ارباب کرم مانده به دست کرمت

آبـرو یافتـه خورشیـد ز گـرد حرمت

عرش، خشتی‌ست ز ایوان رفیع تو حسن!

وسعت ملک الهی‌ست بقیع تو حسن!

مهر تو شیرۀ جان، میوۀ باغ دل ماست

قبر بی‌شمع و چراغ تو چراغ دل ماست

پســــر اول زهــــرا و امـــام دوم

چارمین فـرد ز پنجـی و فـروغ سوم

بوسه‌های نبوی بـر دهنت گل کرده

آیت وحی خـدا از سخنت گل کرده

بوسه برداشته پیوسته دعا از لب تو

شانۀ عرش، نشـانِ نبـوی مرکب تو

حسنـی؛ حُسن خدای احـد ذوالمننی

در کمال و ادب و حسن و ملاحت حسنی

تو کریمی تو زعیمی تـو امامی تو ولی

کرده ده‌سال امامت به حسین‌بن‌علی

سینـه و شانـه و آغـوش محمّد جایت

گـل لبخنـد خـدا ریخته بـر سیمایت

وسعت ملک خدا سفرۀ مهمانی توست

خوش‌ترین ذکر خداوند، ثناخوانی توست

تـو ز طفلـی غــم ایـام، مکـرر دیدی

سوختی، آب شدی، داغ پیمبـر دیدی

شاهـد غـربت و تنهایی حیــدر بودی

تـا اُحـد گریه‌کنان همـره مادر بودی

تـو درِ خانــۀ آتـش زده را مـی‌دیدی

مادرت نقش زمین می‌شد و می‌لرزیدی

قاتلت اوست که در پیش دو چشمان ترت

تازیانــه زده بــر مــادر نیکـو سیـرت

قاتلت اوست که با خشم، لگد بر در زد

مـادرت نالـه کشیـد از جگـر و پرپر زد

دوست هم طعنـه زد و قلب تو آزرد به قهر

آخرین قاتـل تو زخم‌زبـان بـود نه زهر

زندگانیت همه خون جگـر خوردن بود

کوه انـدوه، سرشـانه خـود بـردن بـود

خورد شمشیر ستم تا که به فرق پدرت

زخم آن تیغ شـد و رفت فرو در جگرت

گشت هر روز جسـارت به تو از اعدایت

بلکـه سجـاده کشیدنـد ز زیــر پــایت

نـه فقـط در غـم تو حیدر و زهرا گرید

بهـر تـو مـرغ هـوا، ماهـی دریـا گریـد

گر چـه در زندگی‌ات ظلم فراوان کردند

در عوض موقع تشییع تو جبران کردند!

عـوض گـل کـه گذارنـد بـه آیات تنت

لاله‌هـا تیر شـد و رفـت فـرو در بـدنت

چه جگرها که چو آتش همه افروخته شد

چه بگویم؟ تن و تابوت به هم دوخته شد

تیرهایی که بر آن نخـل گل یـاس زدند

همـه را بـر جگـر حضـرت عبـاس زدند

داغ‌هــا بـــر جگــر آل علــی بنهـادند

خوب بر ختم رسل اجـر رسـالت دادند!

زخم‌هـا گشت نمایـان ز حجـاب کفنت

تـا حسین‌بن‌علـی تیــر کشیـد از بدنت

سوزهـا را بـه درون جگـر خـود پوشید

تا که تیر از گلـوی کودک شش‌ماهه‌ کشید

تیر خصم از تن و تابوت گذشت و ناگاه

رفـت در دیــدۀ عبــاس و دل ثــارالله

شـد یکی از شـرر زهـر و ز تیر دشمن

تن صدچاک حسین و جگر پاک حسن

دل هـر سوخته‌دل گشت دیار غم‌شان

اشک «میثم» همه‌جا باد نثار غم‌شان

-----------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

ای کاینات سفرۀ عام تویاحسن (ع)
 ای فوق وهم،علم ومقام تو یاحسن (ع)
روح مسیح،طوطی گلزار معرفت
 جان کلیم مست کلام تویاحسن (ع)
صدق وصفا دوشیفتۀ خلق و خوی تو
صبرو رضا دو طایر رام تو یاحسن (ع)
قرآن روی سینۀ زهرا وحیدری (ع)
آیینۀ تمام نمای پیمبری
حسن ازل که غیب بود مظهرش تویی
 روی خدا چوجلوه کند منظرش تویی
قرآن کتاب نور وتو آیات نورآن
احمد(ص)،یم کرامت کل،گوهرش تویی
شیرخداست جان محمد(ص)توجان او
زهراست کوثر علی وکوثرش تویی
برحضرتت ز هرنبی وهر ولی سلام
فرزند فاطمه حسن ابن علی،سلام
تو کیستی ولی خداوند اکبری
در علم وحلم وقدروجلالت پیمبری
درصبر واستقامت وایثار،مرتضی (ع)
درعصمت وفضیلت،زهرای اطهری
مشعل فروز مکتب قرآن واهل بیت
بنیان گذار نهضتسرخ برادری
صلح و قیام وصبر وسکوت توگرنبود
ازنهضت حسین وقیامش خبر نبود
باشد قیام وصلح توحکم خدای تو
حکم خداست مصلحت واقتضای تو
جنگ از تو بودو صلح ازآن حسین بود
بودی اگر توجای وی واو به جای تو
صلح تو از تحمل شمشیرسخت تر
 صبر تو بودخون دل سال های تو
این صبر بود کوزه ی زهرهلاهلت
هرروز شعله می شد وسر می زد از دلت
یار دورو و دشمن خون خوار،غربت است
در بین خانه دشمنی یار،غربت است
دشنام یار و خنده ی اغیارو طعن خصم
تنهاشدن به صحنه ی پیکار،غربت است
درشهر خویشتن زغریبان غریب تر
با کوه غم شماتت انصار،غربت است
خصم تو را دل ازجگر سنگ سخت تر
صلح تو با معاویه از جنگ سخت تر
بعد از وفات ختم رسل جد اطهرت
از بام فتنه سنگ بلاریخت بر سرت
ضربت لگد،شراره ی آتش،غلاف تیغ
اجر رسالت نبوی شد به مادرت
شمشیر قاتل ازپس یک عمر غصه شد
اجر امامت پدر دادگسترت
اجر امامت تو عجب دل پذیر بود
دشنام و زهر قاتل وباران تیر بود
دردا که زخم های دلت بی شماره شد
چشمانت آسمان و سرشکت ستاره شد
روزی که بین کوچه زمین خورد مادرت
چون کاغذ فدک جگرت پاره پاره شد
روزی میان کوچه وجودت ز هم گسیخت
روزی به زهر جعده دلت پر شراره شد
یک روز کشت دشمن ویک روز یار کشت
یک بار نه دوبار تو را روزگار کشت
بر غربت تو ماهی دریا گریسته
چشم رسول و حیدر و زهرا گریسته
آن کوزه ای که زهر در آن ریخت قاتلت
پیوسته بر تو رهبر تنها گریسته
تیری که پیکرتو به تابوت دوخته
از بهر زخم های تو مولا گریسته
خون دلت زسوده ی الماس ریخته
اشک حسین و زینب و عباس ریخته
غم شعله شد به جان و تنت ریخت یا حسن
فریاد،خون شد از دهنت ریخت یا حسن
شد پاسخ تو سنگ ملامت زدوستان
هر جا که گوهر سخنت ریخت یا حسن (ع)
قلبت چو باغ لاله شد از زهرو جای گل
باران تیر بر بدنت ریخت یا حسن (ع)
با آنکه تیرها به غریبیت سوختند
جسم تو را به تخته ی تابوت دوختند
یک عمر غصه در دل غم پرور تو بود
سوزم از اینکه قاتل تو همسر تو بود
نگذاشتند دفن شود جسم اطهرت
در خانه ای که ملک تو ومادرتو بود
در بیت تو دو قاتل زهرا شدند دفن
اینجا نه جای خصم ستم گستر تو بود
این غم کجا برم جگرم می شود کباب
دشمن به بیت تو،تو مزارت در آفتاب
مولا علی که دردو غم بی حساب داشت
یاری چو دخت احمد ختمی مآب داشت
با یک جهان مصائب و رنج وبلا حسین (ع)
خشنود بود از این که زنی چون رباب داشت
باید گریست بر تو که در خانه همسرت
بر قتلت ای غریب مدینه شتاب داشت
تا بر تو آب داد وجود تو آب شد
هم قلب آب،هم دل (میثم)کباب شد

-------------------------------------- 

غلامرضا سازگار

الا جمال تو حسن خدا امام حسن

امام پیش تر از ابتدا امام حسن
زعیم مملکت بی حدود حضرت حق
به کل خلق تویی مقتدا امام حسن
تویی محیط کرم ای کریم اهل البیت
کرامت از تو گرفته بقا امام حسن
تو آن بزرگ کریمی که دشمن خود را
عطا کنی به جواب خطا امام حسن
حریم توست بهشت وسیع قرب خدا
مزار توست دل انبیا امام حسن
بقیع تو که درش بسته روز و شب باز است
هماره بر روی دل های ما امام حسن
به باغ حسن تو آیات نور گل کرده
ز بوسه های رسول خدا امام حسن
قلمرو حرم قدست ای غریب بقیع
بود تمامی ارض و سما امام حسن
عجب ندارم اگر جبرییل هر شب و روز
کند به زائر قبرت دعا امام حسن
خدا گواست که از وصف جن و انس و ملک
فراتر است مقام شما امام حسن
خدا و احمد و حیدر تو را ثنا خوانند
فضایل تو کجا ما کجا امام حسن
مضیف خانة تو یک مدینه نیست که هست
دو عالمت همه مهمان سرا امام حسن
کمال حسن خدایی، نبی به امر خدا
حسن گذاشته نام تو را امام حسن
تو خود امامِ حسین استی و امام حسین
به حضرت تو کند اقتدا امام حسن
تو چارمین نفر از پنج تن، نه، پنج تنی
میان مجمع آل کسا امام حسن
به حُسن خلق تو نازم که دشمنت می خواست
کند به دوستی ات جان فدا امام حسن
به حقِّ حق که اگر صبر تو نبود، نبود
قیام زندة کرببلا امام حسن
قعود تو ز قیام حسین کمتر نیست
تو راست نهضت صبر و رضا امام حسن
حسین بود که ده سال در امامت تو
به جای پای تو بگذاشت پا امام حسن
هماره چون پدر خود علی ستم دیدی
گهی ز غیر و گه از آشنا امام حسن
نه دشمنت دمی از دشمنی ات دست کشید
نه دوست کرد به حقت وفا امام حسن
کجا روم به که گویم که یار کشت تو را
درون خانه به زهر جفا امام حسن
صحابه ات همه تنها گذاشتند، دگر
به حضرت تو جسارت چرا امام حسن
همان که فاطمه را کشت روی منبر گفت
زکینه بر پدرت ناسزا امام حسن
یکی به حملة ثانی یکی به زهر جفا
دوبار شد جگرت پاره یا امام حسن
هزار حیف که یک لحظه لاله باران شد
جنازة تو به تیر خطا امام حسن
تو در بقیع و دو غاصب درون خانة تو
کجا رواست چنین ناروا امام حسن
چه زود عهد پیمبر ز یاد امت رفت
چه خوب حق شما شد ادا امام حسن
کنار قبر غریبت هماره ممنوع است
که شیعه بر تو بگیرد عزا امام حسن
کنار پنجره های بقیع خلوت تو
نشد که بر تو کنم التجا امام حسن
ز دور گریة "میثم" نثار تربت تو

تمام عمر به صبح و مسا امام حسن

---------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

هر جا که سائلیست بود خانه کریم

این یک نشانه ایست زکاشانه کریم

 

روح کرم همیشه گدا را صدا زند

 

بی وقت و وقت باز بود خانه کریم

 

صدها  نیاز سائلمسکین روا شود

 

از فیض یک نگاه که ریحانه کریم

 

جاری زکوثر است خدایا مگر که هیچ

 

خالی نمی شود لب پیمانه کریم

 

باشد کریم آل محمد مراد ما

 

هر جا که هست صحبت جانانه کریم

 

درد(موید)و کرم بیشمار اوست

 

مرغ دل اسیر من ودانه کریم

---------------------------------------
سید رضا موید

امام حسن مجتبی(ع)

 


 

ما را نوشته اند گدای کریم ها

 

چشمِ امید ما به عطای کریم ها

 

امروز نه ز روز ازل مست او شدیم

 

این هم عنایتی ز خدای کریم ها

 

حاجت نمی بریم به پیش طبیب شهر

 

ما را بس است خاکِ عبای کریم ها

 

روزیّ جن و انس و ملک دست مجتبی ست

 

کاری ندارد این که برای کریم ها

 

ما را حسین گریه کن مجتبی نوشت

 

هر کس حسینی است فدای کریم ها

 

کوریِ چشم دشمن بدخواه مجتبی

 

عرش خداست صحن و سرای کریم ها

 

ما را ببر بقیع و ز ما جان ما بگیر

 

این جان چه قابل است به پای کریم ها

-----------------------------------------------------
حسین ایزدی

سرمایه ام...

 

 

 

سرمایه ام همین دو سه خط شعر ساده است

 

چشم امید من به شما خانواده است

 

مستی من نه زیر سر جام و باده است

 

تاثیر چشم های شما فوق العاده است

 

 

 

اقا بساط مستی مان روبه راه کن

 

یاایهالعزیز مرا هم نگاه کن

 

 

 

من یاکریم بام توام یا امام حسن

 

چون عاشق مرام توام یا امام حسن

 

مجنون صفت غلام توام یا امام حسن

 

مست و خراب جام توام یا امام حسن

 

 

 

آقا گدایی در تو هستی من است

 

روز ظهور تو شب بدمستی من است

 

 

 

تو آمدی و مستی میخانه پاگرفت

 

تو آمدی و شهر مدینه صفا گرفت

 

حاتم تمام هستی خود از شما گرفت

 

باید که نام پاک شمارا طلا گرفت

 

 

 

الحق نگاه نافذتان ذره پرور است

 

بی شک غبار راه شما کیمیاگر است

 

 

 

آقای باسخاوت اهل ولا تویی

 

شاه کرم بخشش وجود و عطا تویی

 

الحق که اولین نوه ی مصطفی تویی

 

اول وصی حضرت شیر خدا تویی

 

 

 

از صد هزار حاتم طایی تو برتری

 

زیرا که میوه ی دل زهرای اطهری

 

 

 

جبریل رد پای تورا بوسه میزند

 

زهرا به گونه های شما بوسه میزند

 

پیشانی ات پیمبر ما  بوسه میزند

 

دستت علی دست خدا بوسه میزند

 

 

 

حتی حسین خون خدا مات و مست تو

 

زینب همان کسی ست دهد آب دست تو

 

 

 

هستم فقط گدای تو یاایهالکریم

 

دست من و عطای تو یا ایهالکریم

 

هستی من فدای تو یا ایهاالکریم

 

شاعر شدم برای تو یاایهالکریم

 

 

 

با واژه واژه های دلم دلبری کنم

 

مدحیه های ناز تورا دفتری کنم

 

 

 

یک روز با غمت دل خود آشناکنیم

 

یک روز میرسد حرمت را بنا کنیم

 

پایین پات روضه ی مادر به پا کنیم

 

در صحن باصفای تو جان را فداکنیم

 

 

 

آقاببین که بغض بدی در گلوی ماست

 

بوسیدن ضریح شما آرزوی ماست

 

 

 

آقا شب ولادت تو گریه میکنیم

 

تنها برای غربت تو گریه میکنیم

 

باحسرت زیارت تو گریه میکنیم

 

در روضه های هیئت تو گریه میکنیم

 

 

 

من روضه را به نام تو آغاز میکنم

 

شرمنده ام که روضه تان باز میکنم

 

 

 

دیدی که ناموس خدا خورد بر زمین

 

دیدی که ام النجبا خورد بر زمین

 

ریحانه ی رسول خدا خورد بر زمین

 

درپیش چشم شیرخدا خورد بر زمین

 

 

 

مادر زمین خورد و دل تو کباب شد

 

دنیا تمام روی سر تو خراب شد

------------------------------------------------------
علیرضا خاکساری

امام حسن مجتبی(ع)

 


 

حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد

 

از خاک پای تو دُر و گوهر درست کرد

 

ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت

 

تا سلسبیل و چشمۀ کوثر درست کرد

 

از گرد و خاک رزم تو کولاک آفرید

 

از شیوه ی نبرد تو محشر درست کرد

 

باید برای وقت سکوتت ذبیح داد

 

باید هزار تا علی اکبر درست کرد

 

دل روی دل برای تو باید ضریح ساخت

 

باید حرم برای تو دلبر درست کرد

 

باید به جای شمع مزار تو آب شد

 

باید شبیه خاک مزارت خراب شد

 

عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت

 

هر کس که دید روی تو را روز و شب نداشت

 

ای قبلۀ مدینه و درمان دردها

 

جز خانۀ تو، شهر مدینه مطب نداشت

 

با روی باز بر همگان لطف می کنی

 

حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت

 

سهمش قبول توبه نشد هر که در قنوت

 

یا محسن و به حق حسن روی لب نداشت

 

 حیف! از صحابه تو کسی خوش مثل نشد

 

حیف! از زمانه ی تو که آقا! وَهَب نداشت

 

این جا نواده های تو صاحب حرم شدند

 

یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟

 

در شهر ری مزار تو را یاد می کنیم

 

روزی رسد بقیع تو آباد می کنیم

----------------------------------------------------------
محسن حنیفی

امام حسن مجتبی(ع)

 


 

با  تیـغ  نـظر سیـنه ســپر آمده بــودی

 

 دنبـــال  سر چـــند نفــــر آمـــده بــودی

 

روبنـــد نینداخته لــشکر  سپر انداخت

 

تـو در جـــمــل انـگار جـگر  آمده بودی

 

در جنگ، علی دست به شمشیر نمی برد

 

وقتی کـه تــو  هـمراه پــدر آمـده بودی

 

فرصت نشد اصـحاب کــنار تــو بجـنگند

 

تـو یـک تـنه آنقدر قـدر  آمده بــودی

 

که حس من این است لبی نشنه نمی ماند

 

در کربـبلا هـم تـو  اگـر آمده بــودی

 

من معـتقدم کربـبلا جای تـو خالی ست

 

جای حرم و گنبد زیــبای تو خالی ست

-------------------------------------------------------------
صابرخراسانی

صفحات سایت :