close
تبلیغات در اینترنت
شهادت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 477
  • بازديد ديروز : 656
  • آي پي امروز : 33
  • آي پي ديروز : 49
  • ورودی امروز گوگل : 1
  • ورودی گوگل دیروز : 11
  • بازديد هفته : 3,083
  • بازدید ماه : 12,129
  • بازدید سال : 206,248
  • كل بازديدها : 576,485
  • ای پی شما : 54.167.15.6
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : پنجشنبه 22 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

حضرت زهرا(س)

 


 

ای قوت زانوان حیدر

 

 بی تو برود توان حیدر

 

 ای نیروی بازوان حیدر

 

 رفتی و برفت جان حیدر

 

 مسمار کجا و پهلوی تو

 

 شلاق کجا و بازوی تو

 

کردند دل رسول خسته

 

 کردند دو دست شیر، بسته

 

 خواندی تو نماز شب نشسته

 

 ای وای که پهلویت شکسته

 

 بنشسته به روی چوب دستاس

 

 یک قطرۀ خون ز شاخۀ یاس

 

این بغض گلوت از چه باشد!؟

 

 این سِرِّ مگوت از چه باشد!؟

 

 این پوشش روت از چه باشد!؟

 

 سختی وضوت از چه باشد!؟

 

 چشم حسنم مدام بارد

 

 حرفی نکند نگفته دارد!

 

از در زده آتشی زبانه

 

 سیلیت زدند و تازیانه

 

 نالان شده اند اهل خانه

 

 گوئی که تو را برم شبانه؟

 

 دارم من اگر چه صبر افلاک

 

 اما به چه دل تو را کنم خاک

--------------------------------------------
مرتضی مظاهری

حضرت زهرا(س)


هرگز ندیده است کسی مادر این چنین

یک بستری چنین و شکسته پر این چنین

شهر مدینه هیچ کسی را چنین نزد

جز تو نداشت شاخۀ نیلوفر این چنین

مُزد رسالتِ پدرت دست کوچه بود

اُجرت کسی نداد به پیغمبر این چنین

از جای جای پیرهنت تکه ای کم است

شاید گرفته است به میخ در این چنین

حالا نفس نفس زدنت کُند تر شده

دارد شکستگی تو درد سر این چنین

چندین شب است دست تو بالا نیامده

شانه نخورده است موی دختر این چنین

معلوم می شود تو مداوا نمی شوی

زانو بغل گرفته اگر حیدر این چنین

---------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

حضرت زهرا(س)


در سرش خیره سری فکر خیانت دارد

دست سنگین کسی میل جنایت دارد

یک نفر نیست بگوید مزن این قدر لگد

پشت در حضرت زهراست خجالت دارد

همه جز چند نفر بندۀ شیطان شده اند

میخِ در هم به علی قصد خیانت دارد

دود از چادر زهرا به ثریا رفته

آسمان باز از این خاک شکایت دارد

فاطمه سوخت ولی باز دم از حیدر زد

شیعۀ شیر خدا غیرت و همت دارد

این که این گونه تن فاطمه را لرزانده

عقده از واقعۀ عید ولایت دارد

سوخت در تا که به قنفذ برسد سهمیه ای

چه قدر خانۀ خورشید کرامت دارد

---------------------------------------------------
محمد حسین رحیمیان

حضرت زهرا(س)-شهادت

 

باز هم بغض کهنۀ شعری،     نکته هایی دگر به من آموخت

 

برد من را کجا نمی دانم،        اشک را این سفر به من آموخت

 

کوچه در کوچه شهر غمگین      شد، ضربۀ رهگذر چه سنگین شد

 

راز آن آسمان نیلی را،            کوچه و رهگذر به من آموخت

 

لب فرو بست کودکی               تنها از غم رنج های پنهانی

 

درد یک عمر خون دل ها را،         پاره های جگر به من آموخت

 

یک نفر روی نردبان رفته،                          پرچم فاطمیه می کوبد

 

ضربه هایی که پشت هم می زد،              درسی از میخ و در به من آموخت

 

گر چه با اشک روضۀ سقا،                     مادرم قطره قطره شیرم داد

 

گریه کردن برای زهرا را،                        شانه های پدر به من آموخت

 

واژۀ سینه زن منم بانو،                            سینه سرخم کبود پوشیدم

 

این همه سوختن که می بینی،               آن در شعله ور به من آموخت


--------------------------------------------------------
سید حسن رستگار

حضرت زهرا(س)


آتش فتاده است به جان در بهشت

می سوزد از شراره زبانِ در بهشت

باید اقامه کرد نمازی کبود رنگ

نیلی شده است چون که اذان در بهشت

این دود چیست می رود از خانۀ علی؟

سر بسته داده ایم نشان در بهشت

با لاله ای به سینه و نیلوفری به دست

حوریه ای فتاده میان در بهشت

این که جهنمی صفتان آتشش زنند

هرگز نمی رسید گمان در بهشت

افتاد روی پهلوی حوریه و شکست

چون بیش از این نبود توان در بهشت

------------------------------------------------------

حجت الاسلام رضا جعفری

حضرت زهرا(س)

 

رفتی اما صدای تو باقی است

دختر تو به جای تو باقی است

دور تا دور بیت الاحزانت

گریه و های های تو باقی است

رفتی اما كنار این خانه

التماس گدای تو باقی است

بین سجادۀ  پر از نورت

ربّنای دعای تو باقی است

روی تابوت چوبی ات بانو

آخرین خنده های تو باقی است

روی خاكستر در خانه

تكه ای از صدای تو باقی است

رفتی اما میان كوچۀ شهر

سرخی ردّ پای تو باقی است

ازلی طینت، آفتاب الست!

تا ابد ماجرای تو باقی است

--------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

حضرت زهرا(س)

 

خانم شما كه سر زده از عرش نورتان

 روشن شده زمین ز شعاع حضورتان

آیا مرا به خانۀ خود راه می دهی

 امروز تا كنم كمكی در امورتان

تا رد شدم ز كوچه تان گریه ام گرفت

 بر ماجرای سیلی و داغ عبورتان

مولا نشسته گوشه ای و زار می زند

 تنها به یاد ماهی و تنگ بلورتان

ای كاش بین كوچه همان لحظه می شكست

 دست كسی كه لطمه زده بر غرورتان

پیداست از تجلّیِ یاریِ مرتضی 

 احساستان قرینه شده با شعورتان

نامی هم از علی و محمد نمانده بود

 بی شك اگر نبود وجودِ غیورتان

این اشك ها كه روی زمین غلط می خورد

 حاكی بود ز رنج نگاه صبورتان

روحت بزرگ بود و دو عالم حقیر بود

 گنجایشی نداشت برای ظهورتان

یادش به خیر روز غدیری كه داشتی

 دیگر به سر رسیده نشاط و سرورتان

«خانم اجازه؟» حُسن ختام غزل شده 

 آیا كمك كنم به شما در امورتان؟

-------------------------------------------------
محمد رضا طالبی

حضرت زهرا(س)

 

یاسی که شاخه اش به دو ضربه بریده شد

افتاد بر زمین و دوباره کشیده شد

آه از نهاد عرش خدا هم بلند شد

وقتی که غنچه با گل از این باغ چیده شد

مادر که رفت پشت در خانه ایستاد

یک مرتبه صدای شکستن شنیده شد

شعله کشید از دَرِمان آتشی و بعد

این روضه های کرب و بلا آفریده شد

از این طرف که دست ید الله بسته شد

قد چو سرو مادر از آن سو خمیده شد

هنگام بردن علی از آستان در

یک قطره خون به روی عبایش چکیده شد

دستی نوشت فاطمه چندی مریض شد

اما کسی نگفت که زهرا شهیده شد

طاقت می آورید بگویم برایتان:

هنگام غسل پهلوی مادر چه دیده شد؟

بازو کبود، سینه کبود و بدن کبود

از فرط گریه چشم حسین و حسن کبود

-------------------------------------------------
مهدی نظری

حضرت زهرا(س)

 

فاطمه، فاطمۀ دورۀ پیغمبر نیست

یا نه! این فاطمه آن فاطمۀ حیدر نیست

چه سوالی ست که می پرسی؟ "علی جان خوبی؟"!

من کجا خوبم اگر حال شما بهتر نیست

غیر از این دردِ حجابی که گرفتی از من

بستری بودنت آن قدر عذاب آور نیست

فضه می گفت بیایید غذا آماده ست

زینبت گفت نمی آیم اگر مادر نیست

گریه آور شده این آمد و رفتی که مراست

وای از این خانه که دارای در دیگر نیست

------------------------------------------------------
حسین رستمی

حضرت زهرا(س)


عزیز من چه شده دست بر کمر داری

گذشته نیمه ای از شب هنوز بیداری؟

دوباره پیرهنت پر ز خون شده مادر

برای شستن این جامه درد سر داری

دعا نکن اجلت زودتر از من برسد

فقط بگو چه کنم تا که دست برداری

سه ماه گوشه این خانه بستری هستی

سه ماه می شود اما هنوز بیماری

اگر چه زخم تو را شسته ام ولی انگار

به باغ پیرهنت باز لاله می کاری

به یاد محسن خود باز می روی از حال

زیاد فکر نکن، مادرم نکن زاری

تن تو آب شده بی رمق شده اما

هنوز عین سپاه علی علم داری

همین که قوت قلب پدر شدی کافی ست

نیاز نیست بگیری به دوش خود باری

سه ماه می گذرد از اصابت مسمار

ولی دوباره از این زخم، خون شده جاری

-------------------------------------------------
مهدی نظری

حضرت زهرا(س)


خونابه های زخم تو آب وضوی من

لبخند کوچکی به لبت آرزوی من

حرفی بزن عزیز دلم غصه می خورم

این غصه عقده ایی شده بین گلوی من

ناراحتی ز دست علی؟ پس چرا دگر

پوشانده ای تو صورت خود پیش روی من

مردم دگر جواب سلامم نمی دهند

بر باد طعنه رفته همه آبروی من

پیرم نموده ناله و اشک شبانه ات

دیگر نمانده تار سیاهی به موی من

ای ذات آب، روح طهارت، زلال من

خونابه های زخم تو آب وضوی من

------------------------------------------
وحید قاسمی

حضرت زهرا(س)


به التماس نگاه یتیم های خودت

به دست های کریمانۀ دعای خودت

بیا دوباره دعا کن ولی برای خودت

برای پهلو و بازو و دست و پای خودت

فقط برای نرفتن دعا کنی؛ باشد؟

برای بی کسی من دعا کنی؛ باشد؟

همین که دیدمت از صبح بهتری امروز

به سفره نان خودت را می آوری امروز

دوباره دست به پهلو نمی بری امروز

نگو به فکر جدایی ز حیدری امروز

که گفته پیر شدی یا جوانیت رفته

خدای من نکند مهربانیت رفته

تو بار رفتن بستی، علی حلال کند؟!

تو بین بستر هستی، علی حلال کند؟!

تو بین شعله نشستی، علی حلال کند؟!

تو بین کوچه شکستی، علی حلال کند؟!

تو را به جان حسینت نگو حلالم کن

از این غریب بخر آبرو حلالم کن

کمی مراقب خود باش... فکر جانت باش

به فکر من نه... کمی فکر کودکانت باش

تو باش! با تن زخم و قد کمانت باش

بمان و قدرت زانوی پهلوانت باش

همان که بست در این خانه دست حیدر را

مخواه باز ببیند شکستِ حیدر را

خدا نکرده به تابوت مرگ تن دادی؟

که دست بی کسی ام را به دست من دادی

اگر به دخترکت چند تا کفن دادی

بگو برای حسین از چه پیرهن دادی

چرا که بر بدنش پیرهن نمی ماند

نه پیرهن که برایش بدن نمی ماند

----------------------------------------
محمد بیابانی

 

حضرت زهرا(س)

 


 

ای به جان و تنت دعای علی

 

دست‌هـایت گره‌گشای علی

 

دسـت از جان خویشتن شسته

 

راه پیموده پـا‌ بـه ‌پـای علی

 

بـا تـو چشـم و دل علی روشن

 

بی‌ تو خاموش شد سرای علی

 

تـو شـدی پـیش تازیـانه سپـر

 

تو خریدی به جان بلای علی

 

حسنـت اولیـن سـلالـۀ وحـی

 

محسنت اولین فدای علـی

 

حجره‌ات کعبـۀ رسول الله

 

چهره‌ات وجه کبریای علی

 

کوثـر و قـدر و هل ‌اتــای خدا

 

کعبه و زمزم و صفای علی

 

روزهــا تــا علــی بـود زنـده

 

بی ‌تو باشد شب عزای علی

 

همـه گــریند بــر جـوانی تـو

 

تو کنی گریه از برای علی

 

تا قیـامت صـدای گریۀ توست

 

پاسخ اشک بی ‌صدای علی

 

به کدامیـن گنـه تـو را کشتند

 

مهربـان یــارِ با وفای علی؟

 

دست و روی تــو را نبـی بـوسید

 

به همان دست و روی ضربه رسید

 

---------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

فاطمیه

 


 

نبض خدا در التهاب فاطمیه است

 

 دل بیت الاحزان خراب فاطمیه است

 

فریاد یا زهرا شعار سینه زن هاست

 

 دست و زبان، پا در ركاب فاطمیه است

 

پشت سر سوز و گداز هیئتی ها

 

 صدها دعای مستجاب فاطمیه است

 

این روزها چشم جواهر زای مهدی

 

 آغشته با محلول آب فاطمیه است

 

خورشید بی اذن علی تابش ندارد

 

 وقتی كه زهرا آفتاب فاطمیه است

 

تصویر كوچه، عكس یك سیلی محكم

 

 تا آخر دنیا به قاب فاطمیه است

 

با یاس های سوخته می گفت آتش

 

 قلب شقایق هم كباب فاطمیه است

 

تنها وجود آن یتیمان علی نه!

 

 در هر وجودی اضطراب فاطمیه است

 

از بدحجابی های اهل شهر خواندیم

 

 میلِ به لذت ها حجاب فاطمیه است

 

در پرتوی آتش فشان روضه دیدیم

 

 در چشم های ما مذابّ فاطمیه است

 

وقتی محرم می شود احیاگر دین

 

 تأثیر آن از انقلاب فاطمیه است

 

---------------------------------------------
محمدرضا طالبی

حضرت زهرا(س)


یکبار نفس کوته و صد بار کشیده

حتماً شده این سینه به مسمار کشیده

تصویر تو مبهم شدۀ دست کسی نیست

تحلیل من این است به دیوار کشیده

از مرگ طلب کردن تو لحظه به لحظه

پیداست که خیلی دلت آزار کشیده

جارو مزن آن قدر، کمی فکر خودت باش

از دست شکسته چه کسی کار کشیده؟

از قرمزی رخت تو پیداست که راحت

بالا نرسیده آه به اجبار کشیده

نه سال؟ همین؟ ماندن تو راه ندارد

کار تو به انگار و نه انگار کشیده

یک بار علی گفتی و صد بار علی جان

یک بار نفس کوته و صد بار کشیده

---------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

حضرت زهرا(س)


موجی رسید هیبت دریا تکان نخورد

آتش گرفت دامنش اما تکان نخورد

او قول داده بود فدای علی شود

در پشت در به خاطر مولا تکان نخورد

زهرا خودش علی ست چرا کم بیاورد

چون کوه از مقابل آن ها تکان نخورد

با هیبت از حریم ولایت دفاع کرد

طوری که آب در دل مولا تکان نخورد

مسمار لعنتی به پرش گیر کرده بود

این بود علتش اگر از جا تکان نخورد

وقتی نیاز داشت نیازش زنانه بود

وقتی دوید خادمه، آقا تکان نخورد

آن ضربۀ غلاف مگر که چه کرده بود

از آن به بعد بازوی زهرا تکان نخورد

------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

 

حضرت زهرا(س)

 

قامت محراب، بی زهرا قدی رعنا نداشت

بی قنوت فاطمه، حتی نماز احیا نداشت

لیله القدری که در قرآن (وَ ما اَدراکَ) شد

مصطفی فرمود: معنایی به جز زهرا نداشت

هیجده سالش برابر گشته با شصت و سه سال

ورنه مولامان امیر المؤمنین همتا نداشت

نیروی احمد نمادش ذوالفقار حیدر است

لیک جز نیروی کوثر، نیرویی مولا نداشت

از خصوصیات او ام ابیها بودن است

این فضیلت را که دختر داشت، خود، بابا نداشت

خالقش انسیة الحوری خطابش می کند

یعنی از زهرا فرشته تر در این دنیا نداشت

بی تولّای علی کار رسالت ناتمام

بی ولای فاطمه حتی غدیر امضا نداشت

هیچکس چون فاطمه یاریِ مولایش نکرد

گر نبود، اسلام ناب مصطفی ابقا نداشت

بی ولای مرتضی عالم جهنم بود و بس

بی قیام فاطمه کرب وبلا معنا نداشت

زینب الگویی چو زهرا داشت در کار قیام

ورنه در کوفه چو مادر خطبه ای غرّا نداشت

از درون کردند پیمان را تهی اهل نفاق

گر نبودی خطبۀ زهرا، برائت جا نداشت

گرچه اقدامش فُرادا بود، کوتاهی نکرد

بی جماعت هیچکس، نهضت چو او بر پا نداشت

پرچم دین شد به آن دست شکسته سر بلند

غیر زهرا هیچ سرداری دگر مولا نداشت

روز محشر گر خدا شافع قرارش می دهد

یعنی از زهرا مقرّبتر در آن عقبا نداشت

جبرئیلش اِذن می گیرد به هنگام ورود

من نمی دانم چگونه حُرمتش اعدا نداشت

شعله را افروختند و خانه اش را سوختند

سینه بر در دوختند و چاره ای زهرا نداشت

بانوی پهلو شکسته شِکوه از دردش نکرد

زیر در ذکری بجز فریاد یا مولا نداشت

نالۀ فضّه خذینی سِرّ او را فاش ساخت

بر سر خود سایۀ مادر در آن غوغا نداشت

--------------------------------------------------
محمود ژولیده

حضرت زهرا(س)

 


 

بال و پرِ خسته پریدن دارد آیا!؟

 

یا چشم های بسته دیدن دارد آیا!؟

 

ای باغبانم و..! دست بردار از دل من

 

نازِ گل زخمی خریدن دارد آیا!؟

 

می خواهی از زهرا چه چیزی را بدانی؟

 

افتادن بانو... شنیدن دارد آیا!؟

 

از تو توقع، چیز دیگر داشتم من

 

رخساره یِ نیلی، خمیدن دارد آیا!؟

 

میل دل من نیست، مجبورم، و گر نه

 

از تو، همه عشقم !بریدن دارد آیا!؟

--------------------------------------------------
یاسر حوتی

السلام عليك ايتها الحوراءالانسيه يا فاطمة الزهرا
----------------------------------------------------


قلب دنيا سنگ شد وقتي كه ان در مي شكست

بايد از شرمندگي انجا زمين سر  مي شكست


فاجعه تازه رقم مي خورد وقتي كوچه ديد

در كمال بهت مردم قلب حيدر مي شكست


چشم هاي ذولفقاري علي خون گريه داشت

هيبت اسطوره سردار خيبر مي شكست


ايه اي از سوره اش روي زمين افتاده بود

قامت رعنايي بانوي كوثر مي شكست


نيروي پروانه بر در كارگر واقع نشد

بال هايش شعله ور گرديد و پر پر مي شكست


در به روي شعله ها چرخيد و تا پهلو رسيد

از تلاقيِ در و ديوار مادر مي شكست


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد...

----------------------------------------------
حسن کردی

حضرت زهرا(س)

 


 

شهر آبستن غم هاست خدا رحم کند

 

شهر این بار چه غوغاست خدارحم کند

 

بوی دود است که پیچیده، کجا می سوزد؟

 

نکند خانه ی مولاست خدا رحم کند

 

همه ی شهر به این سمت سرازیر شدند

 

در میانِ کوچه دعواست خدا رحم کند

 

هیزم آورده که آتش بزنند این در را

 

پشت در حضرت زهراست خدا رحم کند

 

همه جمع اند و موافق که علی را ببرند

 

و علی یکه و تنهاست خدا رحم کند

 

بین این قوم که از بغض لبالب هستند

 

قنفذ و مغیره پیداست خدا رحم کند

 

مادر افتاد و پسر رفت ز دست، درد این است

 

چشم زینب به تماشاست خدا رحم کند

 

مو پریشان کند و دست به نفرین ببرد

 

در زمین زلزله برپاست خدا رحم کند

 

ماجرا کاش همان روز به آخر می شد

 

تازه آغاز بلاهاست خدا رحم کند

 

غزلم سوخت،  دلم سوخت، دل آقا سوخت

 

روضه ی ام ابیهاست خدا رحم کند...

------------------------------------------------
یاسر مسافر

مرثیه حضرت زهرا (ْس)

از سینه  دگر  آه  شرر بار نکش
برخیز  ولی  منت  دیوار  نکش

من شانه نخواستم به جان بابا
از دست شکسته این قدر کار نکش
**
با اشک دلیل اشک مهتاب شدی
هر نیمه ی شب همین که بیتاب شدی

از بس که غذا نمیخوری مادر من
در عرض سه ماه این همه آب شدی
**
ای کاش که درد سینه غوغا نکند
خیلی نفست فاصله پیدا نکند

پهلوی تو را همین که دیدم گفتم
این زخم خدا کند دهن وا نکند
**
امروز یکی دو رنج مبهم داریم
از چیست که ناخواسته ماتم داریم

در بقچه روبرویمان دقت کن
من فکر کنم که یک کفن کم داریم
**
بیتاب حسین آمده تابش بدهی
انگار بنا نیست جوابش بدهی

اصلاً تو خودت بگو دلت می آید
او تشنه شود نباشی آبش بدهی

--------------------------------------------

علی زمانیان

عید امسال پر از بوی گل یاس شده است

و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است

 

همه ی دشت گواهند که با بوی بهار

 

عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است

 

چینش سفره امسال تفاوت دارد

 

سین هر سفره ، سلامی است که بر یاس شده است

 

روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده

 

سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است

 

ابر ،در هیات یک مستمِع مداحی است

 

بس که می گرید و دل نازک و حساس شده است

 

....

 

جان گل های جهان پیشکش یاسی که

 

زخمی سیلی باد و ستم داس شده است...

---------------------------------------------------------------

 

                 مریم سقلاطونی

حضرت زهرا(س)

 


 

سرای دیده بارانی است مردم

 

دگر وقت پریشانی است مردم

 

رسیده باز بوی فاطمیه

 

هوای شهر طوفانی است مردم

 

گرفته غم چنان راه نفس را

 

که گریه هست، آوا نیست مردم

 

کسی که سوز زهرا در دل اوست

 

ندایش بیت الاحزانی  است مردم

 

رسد از آسمان ها یک صدایی

 

ببینید صوت زهرایی است مردم

 

یکی گوید به این هیزم بدستان

 

سرایم عرش رحمانی است مردم

 

به آن دسته که در راهند گویید

 

به پشت در دگر جا نیست مردم

 

لگد، مسمارِ در، فضه کجایی

 

که دیگر وقت افشاء نیست مردم

 

چنان در سینه جا خوش کرد مسمار

 

نیازی بر لگدها نیست مردم

 

بیاور زود فضه چادرم را

 

زمانی بر مدارا نیست مردم

 

علی را دست بسته می کشند و

 

کنون وقت تماشا نیست مردم

 

گرفتم دامنش را تا بدانند

 

امیر عشق تنها نیست مردم

 

اگر دست از سر او برندارید

 

دم گیسو پریشانی است مردم

 

مقام دختر احمد که کمتر

 

از آن ناقه به دنیا نیست مردم

 

یهودیِ فدک اینجا صدا زد

 

که این رسم مسلمانی است مردم ؟

-------------------------------------------------------
قاسم نعمتی

حضرت زهرا(س)

 

دستِ اسلام را چرا بستید!؟

فاتح بدر و خندق است این مرد

یادتان رفته درب خیبر را

با همین دست ها شكست این مرد

 

 یادتان رفته در حنین و احد

ذوالفقار گره گشایی داشت

یادتان رفته تا همین دیروز

در مدینه برو بیایی داشت

 

 شرم تان باد! ناجوانمردان

نكشیدش چنین غریبانه

اسدالغالب است، می جنگد

پنجه در پنجه، مرد و مردانه

 

 یادتان رفته از لبِ تیغش

جایِ خون، رأفت و كرم می ریخت

یادتان رفته بی زره، تنها

لشگری را علی به هم می ریخت

 

 یادتان رفته ذوالفقارش را

ماجراهای فنِ دستش را

مَرحبُ و عَمروَد دو نیم شدند

یادتان رفته ضربِ شصتش را

 

 یادتان رفته آن رشادت ها

مرد میدان غزوه ها می شد

تا شماها فرار می كردید

سپر جان مصطفی می شد

نبریدش چنین، یدالله است

كفر از او سیلی عیان خورده

ای عرب های بی حیاء؛ اصلاّ

اسم حیدر به گوش تان خورده؟

 

 نور توحید را نمی بینید!؟

كور دل هایِ باطن آلوده

وا كنید این طناب ها را زود

او برای خودش كسی بوده

 

 تیره بختان ز فیض محرومید

در صف دشمن ولی هستید

رفته از یادتان كه مدیونِ

دست پُر پینه ی علی هستید

 

 چاه های مدینه می دانند

كه كمر قصدِ كشتنش بستید

آبروی تمام عالم را

ریسمان دور گردنش بستید

 

 حرمتش را نگه نمی دارید!؟

روی دوشش عبا بیندازید

او غرورش شكسته نامردان

از سرش تیغ را بیندازید

 

 پا برهنه به مسجدش نبرید

او خودش خاكیِ خدایی هست

نیمی از كینه را نگه دارید

چون كه گودال كربلایی هست

 

 كربلا باز فرصت خوبی است

عقده هاتان به كار می آیند

سرِ بر نیزه رفتن پسرش

همه با هم كنار می آیند

-----------------------------------------------
وحید قاسمی

حضرت زهرا(س)

 

آسمان را پشت در روی زمین انداختند

ریسمان بر گردن سلطان دین انداختند

بغض ها را جمع کردند اهل کین در یک هجوم

شعله بر بیت امیر المومنین انداختند

رشتۀ حبل المتین را پاره کردند ای دریغ

پنجه بر بال و پر روح الامین انداختند

چارده کرب و بلا را پشت این دیوار و در

طرح کردند و لگد بر یک جنین انداختند

عصمت الله از نفس افتاد امّا باز گفت:

یا رسول الله عصمت را نگین انداختند

شاخۀ طوبی جدا و غنچۀ طاها جدا

در مدینه نالۀ فضّه خذین انداختند

چهرۀ نَمرود و فرعون از بدیشان شد سپید

نامۀ خود را بدست ظالمین انداختند

گفت: پشت در شنیدم چون صدای استخوان

حکم دادم؛ درب را با ضربِ کین انداختند

خویش را بر مسند قرآن نشاندند، از مقام ...

از امام اولین تا آخرین انداختند

دست از رأی امیر المؤمنین برداشتند

بیعت خود را به دست مشرکین انداختند

با معطّل کردن احکام دین، اهل نفاق

وقفه ها در کار ختم المرسلین انداختند

احتجاج فاطمی را کذب خواندند از جفا

شکّ و تردید و خطا در کار دین انداختند

*** 

طاقتِ طوفانِ سیلی را ندارد برگ گُل

 

بی هوا یاس علی را در کمین انداختند

 

از دو سو، همچون کمان، دستش به سیلی شد بلند

 

بر زمینِ کوچه گل را با جبین انداختند

 

بازوی انسیة الحوری هدف شد ناگهان

 

با همه قدرت غلافی آتشین انداختند

 

معجرِ پاره، مدد بر چادر خاکی نکرد

 

این چنین بر رو حجابِ آستین انداختند

 

----------------------------------------------
محمود ژولیده

 

حضرت زهرا(س)

 

 

 

وقتی که آسمان و زمین تار می شود

 

دست سیاه فتنه پدیدار می شود

 

یا رب ببین چگونه علمدار لافتی

 

در حلقۀ طناب گرفتار می شود

 

هنگام ثبت واقعۀ غربت علی

 

خون جوهر و قلم نوک مسمار می شود

 

بر بازویم نوشته که در کوچه شوهرم

 

با یک غلاف تیغ عزادار می شود

 

وقتی که می دوم سوی حیدر؛ نفس زدن...

 

...با سینۀ شکسته چه دشوار می شود

 

زینب مریز اشک که این تازیانه ها

 

در کربلا برای تو تکرار می شود

 

-------------------------------------------
علی صالحی

 

حضرت زهرا(س)

 

کیست آن نور که شد آینه گردان، ماهش

 یازده صورت منظوم خدا همراهش

سوره ای بود که از سوی خدا نازل شد

 آسمان گم شده در نقطه ی بسم ا... اش

محکماتی ست بر آیات خدا تشبیهش

 عادیاتی ست که شد فتح و ظفر اشباهش

علی آن دَهر و دُخان واقعه ی هورایی

 هدیه ای بود به زهرا و رسول ا... اش

با ترک خوردگی کعبه مُعیّن گردید

 که خداوند از اوّل شده خاطر خواهش

حَبّذا خانه که شد حضرت زهرا جانش

 حَبّذا خانه که شد ساقی کوثر شاهش

شرح «یوفونَ...»و تفسیر «کِسا» در شأنش

 سوره ی کوثر و آیاتِ کم و کوتاهش

غربت فاطمه از چادر خاکی پیداست

 لرزه افتاده چنان عرش خدا از آهش

فاطمه بغض علی بود و شکست اندر چاه

 فاطمه جان علی بود و دل آگاهش

یک نفر مانده که تفسیر کند دردش را

 یک نفر مانده که سر باز کند از چاهش

------------------------------------------------------
علی کفشگر

حضرت زهرا (ع)

 


 

شبیه شمع چکیدن به تو نمی آید

 

و مرگ را طلبیدن به تو نمی آید

 

خودت بگو که مگر چند سال داری تو

 

جوانِ شهر! خمیدن به تو نمی آید

 

هزار بار نگفتم نیا به دنبالم

 

میان کوچه دویدن به تو نمی آید

 

فقط بلند مشو چون که زود می افتی

 

بدون بال پریدن به تو نمی آید

 

تلاش کن که دو چشمی مرا نگاه کنی

 

چنین ندیدن و دیدن به تو نمی آید

 

چه خوب بود فقط گوشواره می افتاد

 

چه کرده اند شنیدن به تو نمی آید

 

تکان نخور قفس سینه ات تکان نخورد

 

نفس بلند کشیدن به تو نمی آید

 

چه با دو دست رئوفانه ات، چه با یک دست

 

بباف پیرهنت را، حسین منتظر است

-------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

حضرت زهرا(س)

 


 

مرهم گذار زخم کبود کبوترم

 

کوچک ولی ستاره ی شب های بسترم

 

جای دعای نیمه شبش طعنه می زنند

 

همسایگان به گریه ی بیمار مضطرم

 

امروز هم گذشت و نشد شانه موی من

 

امروز هم گذشت و نشد خوب مادرم

 

گفتم میان شعله کم از فضه نیستم

 

رفتم ولی از آتش در سوخت معجرم

 

امشب میان خواب حسن بغض خود شکست

 

برخیز مادرم که نَمیرد برادرم

 

چندی ست نان تازه نخوردم از این تنور

 

امشب هوای پخت تو افتاده در سرم

 

چندی ست جای غنچه ی لبخندت ای عزیز

 

گل کرده زخم پهلوی تو در برابرم

-------------------------------------------------------
حسن لطفی

حضرت زهرا(س)

 


 

گلی که عالم از او تازه بود، پرپر شد

 

یگانه کوکب باغ وجود، پرپر شد

 

شب شهادت زهرا علی به خود می‌گفت:

 

گل محمدی من چه زود پرپر شد!

 

خزان چه کرد که در چشم اشکبار علی

 

تمام گلشن غیب و شهود، پرپر شد

 

به باغ حسن کدام آفتاب ناب، افسرد

 

که در مدار افق هر چه بود، پرپر شد؟

 

برای تسلیت اهل باغ آمده بود

 

شقایقی که به صحرا کبود، پرپر شد

 

نشان ز پاکی روح لطیف فاطمه داشت

 

بنفشه ای که سحر در سجود، پرپر شد

 

ز فیض صحبت او رنگ و بوی عزت داشت

 

گلی که تشنه میان دو رود پرپر شد

------------------------------------------------------
 زکریا اخلاقی

حضرت زهرا(س)

 


 

شد حرمت بیت خدا شکسته

 

خاکم به سر، این در چرا شکسته

 

آل کسا در این سرا چو جمعند

 

شد حرمت آل کسا شکسته

 

مرآت حق نماست قلب آنان

 

سنگ جفا، آئینه ها شکسته

 

این در چو قبله گاه جبرئیل است

 

باب حریم کبریا شکسته

 

این جا ملک اذن ورود گیرد

 

از چیست باب این سرا شکسته؟

 

چون خانه ی مولود کعبه این جاست

 

شد حرمت بیت خدا شکسته

 

این خانه بیت رحمت الهی ست

 

دشمن چرا این باب را شکسته

 

ما بین این دیوار و در خدایا

 

آئینۀ احمد نما شکسته

 

زهرا بُوَد چون بضعه ی پیمبر

 

زین ضربه صدر مصطفی شکسته

 

از کشتن شش ماهه محسن او

 

قلب علیّ مرتضی شکسته

 

بر سینه دست غم چگونه کوبد؟

 

چون سینه ی صاحب عزا شکسته

---------------------------------------------------
حبیب الله چایچیان

حضرت زهرا(س)

 


 

چشم سپیده در هوایت تار مانده

 

جای نگاهت گوشه ی دیوار مانده

 

یکبار، آهسته از این کوچه گذشتی

 

جای قدم هایت ولی صد بار مانده

 

ای بی هوا غلطیده در کوچه، به دستت

 

رد هواداری یک بی یار مانده

 

توحید شد شرک خداوندان تزویر

 

توحید تو در مسلخ انکار مانده

 

افتان و خیزان رفتی اما تا همیشه

 

حرف تو بین کوچه و بازار مانده

 

بی بی! تمام عقده های من دوا شد

 

اما میان سینه ام ... مسمار مانده

---------------------------------------------------
حامد اهور

حضرت زهرا(س)

 

باید از فقدان گل، خونجوش بود

در فراق یاس، مشکی پوش بود

یاس، ما را رو به پاکی می برد

رو به عشقی اشتراکی می برد

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح، پرپر می شود

راهی شب های دیگر می شود

یاس مثل عطر پاک نیّـت است

یاس استنشاق معصومیّـت است

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا: گل یاس کبود

گریه کن زیرا که دُخت آفتاب

بی خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین

این امانت را امین باش ای زمین

----------------------------------------------------------
احمدعزیزی

حضرت زهرا(س)

 


 

در بین کوچه های مدینه شهید شد

 

آن مادری که یک شبه مویش سپید شد

 

در، هم زبان به شکوه گشود و در آن غروب

 

آتش برای فتح حریمش کلید شد

 

در گیر و دار جزر و مد تازیانه ها

 

باران لطف اهل مدینه شدید شد

 

با آتشی که شعله کشید از در بهشت

 

آماده ی تسلی پهلو، حدید شد

 

دستش شکست و دامن حق را رها نکرد

 

بانوی خسته بانی رازی رشید شد

 

سیلی دست سنگی دیوار و دست باد

 

یعنی دو گوشواره ی او ناپدید شد

 

انداخت سایه دست کبودی به روی ماه

 

وقتی که آفتاب خدا بی مرید شد

 

این گونه بود عاقبت غربت امام

 

یک جامعه تباهِ دو فکر پلید شد

 

مشرک شدند بعد نبی مردمان شهر

 

تنها ببین مظاهر بت ها جدید شد

 

ریشه دواند در دل دین انحراف ها

 

دستان کینه نیز بر علت مزید شد

 

تا منبر رسول خدا نیم قرن بعد

 

جای شراب خواری ده ها یزید شد

 

آری حسین فاطمه در قتلگاه نه !

 

در بین کوچه های مدینه شهید شد

---------------------------------------------------
یوسف رحیمی

حضرت زهرا(س)

 


 

اگر دیدی گل یاسی به روی چهره نم دارد

 

مپرس از درد و اندوهش مجال گریه کم دارد

 

نشاط صبحِ باغی را اگر طوفان به هم می زد

 

مپرس از باغبان حال نهالی را که غم دارد

 

چنان چه جسم بانویی شباهنگام تشییع شد

 

مپرس از مدفنش دیگر، ببین اصلاً حرم دارد؟!

 

به عکس قوم مشکوکی که بد کردند با زهرا

 

یقین کن روی رفتاری که دستت با قلم دارد

 

به رغم ظنّ عابرها زنی با چادری خاکی

 

و حتّی صورتی نیلی ضمیری محترم دارد

 

خلاف فعل بدکاران اگر سیلی نکشت او را

 

به پهلویش نباید زد که طفلی در شکم دارد

 

نمی خواهم برنجانم کسی را بی سبب اما

 

چگونه مرگ یک مادر چهل تن متهم دارد؟

-----------------------------------------------------------
کاظم بهمنی

حضرت زهرا(س)

 


 

بعد تو گشته در پریشانی

 

آسمانم همیشه بارانی

 

ای ستون دل علی بی تو

 

رفته این خانه رو به ویرانی

 

باغ هجده بهار زندگی ات

 

چقدر زود شد زمستانی

 

تو رسیدی به ساحلی آرام

 

من در این لحظه های طوفانی

 

سوره ی کوثرم، سر قبرت 

 

کار من گشته فاتحه خوانی

 

ای رهایی دهنده از آتش 

 

دل من را چرا بسوزانی؟

 

این همه می زنم صدات اما

 

تو مرا لحظه ای نمی خوانی

 

سخت سر در گمم بگو چه کنم

 

بین این کوچه های حیرانی

 

منم و صد هزار درد دلم

 

  تویی و یک مزار پنهانی

------------------------------------------
محسن عرب خالقی

حضرت زهرا(س)

 

تا تیر غمت قلب مرا کرده نشانه

 آتش کشد از هر نفسم بی تو زبانه

 بردار سر از خاک غم ای ماه یگانه

 اطفال تو بیدار نشستند به خانه

 گویند پدر، مادر ما آمده یا نه

 تنها نه ز داغ تو همین بال و پرم سوخت

 آن گونه زدم ناله که پا تا به سرم سوخت

 خورشید صفت ماه ز آه سحرم سوخت

 تنها نه سراپای وجودم جگرم سوخت

 از بس که کشیدم ز جگر ناله شبانه

 بی همدمم و همدم شام و سحرم رفت

 زهرای جوان همسر نیکو سیرم رفت

 از دل نرود گر چه ز پیش نظرم رفت

 رکن دگرم همره رکن دگرم رفت

 ای کاش روانم شود از جسم روانه

 ای خاک چه شد همدم رنج و محن من

 کو مادر دلسوز حسین  و حسن من

 کو هم سخن زینب شیرین سخن من

 عالم همه جا آمده بیت الحزن من

 تا گشته نهان زیر گِل آن ماه یگانه

 یک عمر به هر مهلکه من پای نهادم

 چون رعد خروشیدم و چون کوه ستادم

 یک لحظه به آن مهلکه ها پشت ندادم

اما به غم مرگ تو از پای فتادم

از پای درانداخت مرا بی تو زمانه

با یاد تو بر شرح غمم خاتمه ای نیست

در هجر تو گر جان بدهم واهمه ای نیست

مرگ است حیاتی که در آن فاطمه ای نیست

خاموشم و بعد از تو مرا زمزمه ای نیست

زندان سیاهم شده بی روی تو خانه

برخیز و بیافکن به سوی ما نظری را

با ما به سرآور شب تاری، سحری را

بین دختر بی مادر خونین جگری را

چون می گذرد جوجه ی بی بال و پری را

گر مادر او باز نگردد سوی لانه

------------------------------------------
غلامرضا سازگار

حضرت زهرا(س)

 

در آن قبیله که یک عمر نوکری رسم است

 به اسم اعظم تو کیمیاگری رسم است

غلام ایل و تبارت شدم ز کودکی ام

 که در قبیله ی تو زره پروری رسم است

حرم نداری و وقتی نمی شود بپرم

 شکسته بال شدن چون کبوتری رسم است

سلام دادن ما بر قد شکسته ی تو

 در این حسینیه ها پای هر دری رسم است

شبیه گریه ی تو گریه های مادرها

 ز داغ کوچه فقط زیر روسری رسم است

ز چشم زخمی خود کار می کشی بانو

 حسین و گریه بر او روز آخری رسم است

مرا ز کوچه به گودال نیزه ها بردی

 گریز روضه زدن جای دیگری رسم است

شکست پهلوی مردی میان یک گودال

 که سهم بردنِ از ارث مادری رسم است

-------------------------------------------------
محسن حنیفی

 

حضرت زهرا(س)

 

شب گریه های غربت مادر تمام شد

زینب به گریه گفت که دیگر تمام شد

امشب اذان گریه بگوید بگو، بلال

سلمان به آه گفت: ابوذر! تمام شد

طفلان تشنه، هروله در اشک می کنند

ایام تشنه کامی مادر تمام شد

آن شب حسن شکست که آرام تر! حسین

چشم حسین گفت: برادر! تمام شد

تا صبح با تو اُستن حنانه ضجه زد

محراب خون گریست كه منبر تمام شد

زاینده است چشمه ی زهرایی رسول

باور مكن که سوره ی کوثر تمام  شد

باور مكن كه فاطمه از دست رفته است

باور مکن حماسه ی حیدر تمام شد

زهرا اگر نبود حدیث کسا نبود

زینب نبود و واقعه ی کربلا نبود...

------------------------------------------
علیرضا قزوه

حضرت زهرا(س)

 


 

بدون یار شدم، رفت آن که یارم بود

 

همان که وقت غم و غصّه غم گسارم بود

 

از این قنوت و از این دست های سرد تهی

 

مشخص است که هم دار و هم ندارم بود

 

مرا به تیغ نیازی نبود تا او بود

 

به ذوالفقار چه حاجت که ذوالفقارم بود

 

نکشت و کشت مرا، جان گرفت و هم جان داد

 

تبسّمش، که تسلّای جان زارم بود

 

هزار گل پس از او روی بسترش جا ماند

 

ولی مدینه نفهمید او بهارم بود

 

منم پیمبرِ بعد از پیمبر خاتم

 

که گریه، وحی من و چاه کوفه، غارم بود

 

در آن زمان که عدو خواست تا مرا ببرد

 

جواب محکم زهرا «نمی گذارم» بود

 

سکوت کردم و آهی کشیدم آن وقتی-

 

که در نماز پسین، دومی کنارم بود

-------------------------------------------------------
پیمان طالبی

صفحات سایت :