close
تبلیغات در اینترنت
رئــــوفــــــ اهـــل بــیــت شــعــر
رئــــوفــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 3
  • بازديد امروز : 194
  • بازديد ديروز : 717
  • آي پي امروز : 27
  • آي پي ديروز : 84
  • ورودی امروز گوگل : 2
  • ورودی گوگل دیروز : 26
  • بازديد هفته : 911
  • بازدید ماه : 19,042
  • بازدید سال : 104,255
  • كل بازديدها : 241,826
  • ای پی شما : 54.196.68.10
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 33
  • كل مطالب : 3056
  • كل نظرات : 0
  • امروز : سه شنبه 09 خرداد 1396

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

از لطف خدا دلم شده زنده به دین

حب علی و فاطمه ام شد آیین

شد آب و گلم سرشته با عشق حسین

با مهر رئوف اهل بیت است عجین

-----------------------
سید هادی طباطبائی

مخلوق خدا قیمت اگر میگیرد

از آه شب و اشک سحر میگیرد

 

در آتش عشق، ما گلستان دیدیم

از بین شرر خدا شجر میگیرد

 

در مسلک ما سوختگان هجران

پروانه چو سوخت تازه پر میگیرد

 

شیرینى عشق آن چنان است که نخل

از میثم تمار اثر می گیرد

 

در وقت شهادت بغلش میگیرند

آنکه غم یار را به بر میگیرد

 

بر سر نگذاشت هر کسى تربت دوست

فردا که شود، خاک به سر میگیرد

 

در اصل به معشوق خیانت کرده

دستى که ز دست غیر زر میگیرد

 

مرغ ملکوت خاکدان شانش نیست

از خاک فقط زاد سفر میگیرد

 

دنیا به خدا مزرعه آخرت است

زین مزرعه هر کسى ثمر میگیرد

 

گر سختى آخرت به باور برسد

دنیاطلبى را ز بشر میگیرد

 

آن آخرتى که آنچنان ملتهب است -

- فرزند تقاص از پدر میگیرد

 

روزى که به فاطمه همه محتاجند

- حتما همه را مد نظر میگیرد -

 

همسایه من ! حال مرا نیز بپرس

همسایه ز همسایه خبر میگیرد

 

ما زنده از آنیم که فرزند خلیل

میاید و بر دست تبر میگیرد

 

میاید و انتقام مظلومان را

با سیصد و سیزده نفر میگیرد

 

على اکبر لطیفیان

 

ماه مهمانی خدای حسین

توبه کردم به اتکای حسین

 

حتم دارم خدا نگاهم کرد

با دعای گره گشای حسین

 

می شود لحظه لحظهء این ماه

شامل حال ما دعای حسین

 

شک ندارم که توبهء ما را

می پذیرد خدا برای حسین

 

بی شک از رحمت خدا دور است

هر کسی نیست آشنای حسین

 

زندگی می فروشد و با آن

آبرو می خرد گدای حسین

 

قابل پیشکش ندارم هیچ

پدر و مادرم فدای حسین

 

به خدا که قیامتی کرده

در دل ما برو بیای حسین

 

هر زمانی که روزه می گیرم

بیشتر می کنم هوای حسین

 

این لب تشنه متصل کرده

روزه ام را به روضه های حسین

 

بی سبب نیست سفرهء افطار

می شود سفرهء عزای حسین

 

نیزه و تیغ بود و دشنه و تیر

محشری بود کربلای حسین

 

از دل خیمه تا لب گودال

خواهرش رفت پا به پای حسین

 

تکیه بر نیزهء غریبی داد

گریه می کرد نینوای حسین

 

نانجیبانه هلهله کردند

تا نیاید دگر صدای حسین

 

از مقابل سرش بریده نشد

سر بریدند از قفای حسین

 

وای از آن دم که ذوالجناح آمد

بی سوارش به خیمه های حسین

 

من بمیرم به خاطر خلخال

شد جسارت به بچه های حسین

 

رفت انگشت و بعد انگشتر

بعد از عمامه و عبای حسین

 

خرج صد روضه است تنهایی

قصهء تلخ بوریای حسین

 

آنقدر شأن و منزلت دارد

که خدا هست خونبهای حسین

 

تا قیامت به یاد می ماند

کی شود سرد ماجرای حسین

 

مهدی مقیمی

از دلم زنجیر عشق این و آن را باز کن

من به پایان آمده کارم، خودت آغاز کن

 

شوق وصل تو مرا کشته است بس کن ای حبیب

با دلم بازی نکن این قدر... در را باز کن

 

بی نیازِ مطلقی اما ز باب عاشقی

گفته ای: "من می خرم... بنده برایم ناز کن"

 

من صدایم در نمی آید... خجالت می کشم

در مناجاتت مرا داوود خوش آواز کن

 

هر شبم بی ذکر و یادت طی شد و عمرم گذشت

تو بیا و امشبم را یک شب ممتاز کن

 

من جوانی کرده ام آخر سرم خورده به سنگ

با دو دست رحمتت قدری سرم را ناز کن

 

معجزه می خواهد آخر این دل آلوده ام

با ولای مرتضی در سینه ام اعجاز کن

 

یا قدیمَ المَنِّ وَ الرَّحْمَة بِمَولانا الحُسَین

جلوه ی رحمانی ات را باز هم ابراز کن

 

سینه زن! گیرم که بالت را شکسته معصیت

یک حسین امشب بگو تا کربلا پرواز کن

 

فاطمه روضه گرفته، ای خدا لطفی کن و...

...بهر یاری کردنش چشم مرا سرباز کن

 

"سنگ هم خوردی عزیزم پیرهن بالا نزن

چاره ای بر تیر آن ملعون تیر انداز کن

 

دستبافم را به غارت برده اند، ای بی کفن

چادر من را بگیر و زود رو انداز کن"

 

محمد جواد شیرازی

بوی ملکوت، بوی عرفان آمد

گلبانگ خوش رحیم و رحمان آمد

گلعطر فرشته منتشر شد در خاک

ای دل شدگان! بهار قرآن آمد

**

آمد رمضان و حال خوبی دارم

سرسبزم و اعتدال خوبی دارم

پرواز ، پرنده ، بال و پر ، آزادی ...

من مطمئنم ، خیال خوبی دارم

**

ماه رمضان و شوق شب بیداری

از بودنِ بی تو، هر نَفس بیزاری

تنگ است دلم برای «یارب! العفو»

تنگ است خدا دلم برایت، آری

**

آمد رمضان، مُفسّرِ «احسان» باش

همسایه ی غربت تهیدستان باش

در شهر بساط عشق را برپا کن

در فکر دل شکسته ی انسان باش

**

آمد رمضان ، هَلا ! ز عادت برخیز

گل کرد سپیده ی سعادت ، برخیز

همپای سحر، به سمت بیداری رو

ای بنده ی تن! ز خواب غفلت برخیز

**

آمد رمضان و سفره ها رنگین تر

دنیا به مذاق ما و من شیرین تر

از کوچه صدای سائلی می آید

انگار شدست گوش مان سنگین تر !

**

یک ماه اگرچه آب و نان شد تعطیل

بر سفره، ضیافت دهان شد تعطیل

تعطیل نشد بساط دنیاداری

هر چند که دکه ی جهان شد تعطیل !

**

در مکتب روزه ، روی من پا بگذار

بر جلوه فروشی بدن ، پا بگذار

از خواهش َنفس خود بزن بیرون تو

بر فرصت اهرمن شدن پا بگذار

**

هر چند که روزه معرفت آواز است

آیینه ی فطرت است و انسان ساز است

شک نیست ، فقط ریاضتی جسمانی ست

وقتی که دهان نفسِ انسان باز است

**

ماه رمضان و سفره ی افطاری

هنگام سحر ، َنفَس َنفَس ، بیداری

از روزه اگر همین َقدَر می فهمی

مصداق ریاضت است و خود آزاری !

**

آمد رمضان و دست بابا خالی ست

از شادی روزه ، قلب سارا خالی ست

شرم ست نصیب سفره ی ما ، زیرا

افطار و سحر ، ز نان و خرما خالی ست !

**

ای کاش به راز عشق پی می بردیم

در بندگی خدا، مَحَک می خوردیم

ماه رمضان به شیوه ی حیدر ما

اندوه دلِ گرسنه را می خوردیم !

**

ما شیعه ی حیدریم و غافل از او

بر سیره ی دیگریم و غافل از او

دنیا َنسبیم و عافیت آبادیم

با َنفس برادریم و غافل از او !

**

حال دل خویش را کمی بهتر کن

ماه رمضان ، به نان و خرما سر کن

با غربت سفره‌های خالی بنشین

افطار و سحر، به شیوه ی حیدر کن

**

ماه رمضان ، شروع « حّوِل حال » ست

روی دل ما ، تبسمی از بال ست

همبال فرشته ها شدن آسان ست

در ماه خدا ، که سیب شیطان کال ست

**

در فصل سحر نشسته ام، خوشحالم

از ظلمت تن گسسته ام، خوشحالم

آمد رمضان و همنشین نورم

از فتنه ی َنفس رسته ام، خوشحالم

**

بی روی تو، ماه رمضانم ...؟ هرگز

وارستگی از هر دو جهانم ...؟ هرگز

بی جلوه ی آفتاب روی ماهت

یک روز به روزه می توانم ؟ هرگز !

**

ماه رمضان ، فروغ یک آغاز ست

در آبی آسمان ، پر پروازست

درهای زمین به روی شیطان بسته ست

درهای بهشت ، باز ِ باز ِ بازست

**

آمد رمضان و آسمان آبی شد

شب های زمین ، دوباره مهتابی شد

هستی ، به نماز عاشقی قامت بست

عالَم ، غزل خجسته ی نابی شد

**

ماه رمضان و بندگی یعنی این

آیینگی و پرندگی ، یعنی این

افطار و سحر کلاس آدم سازی ست

برنامه و سبک زندگی ، یعنی این

**

در پرتو روزه ، بیکران را دیدیم

تصویر حیات جاودان را دیدیم

از پیله ی تن چو سر برون آوردیم

از روزن روزه ، آسمان را دیدیم

**

بر مرکب روزه ، تا فراسو رفتیم

با بار گناه ، «رَبَنا» گو رفتیم

در لیله ی قدر ، روسیاه و تائب

سمت ملکوت رحمت او رفتیم

**

ماه رمضان، شوق سبکباری را ...

از لذت نَفسِ فتنه، بیزاری را ...

ای حضرت عشق! قسمت روحم کن

شب های قشنگ قدر، بیداری را

 

رضا اسماعیلی

بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم

دل شکسته ی من! ای شکسته بال خودم!

 

بخوان به لهجه ی اشک و بخوان به لحن سکوت

چقدر خسته ام از لحن قیل و قال خودم

 

اگر رسید صدایت به شور عشق بگو

مرا رها نکند لحظه ای به حال خودم

 

شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان

که رزق گریه بگیرم برای سال خودم

 

قرار بود من و تو به آسمان برسیم

مرا ببخش که اینگونه خود وبال خودم

 

شبی به لطف علی می رسم به صحن نجف

تمام عمر خوشم با همین خیال خودم

 

محمد میرزایی

دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم

نمانده باطنی اصلا به ظاهر دینم

 

نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم

هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم

 

گناه کردم و از رو نرفتم و حالا

مرا زمین زده این کوله بار سنگینم

 

قساوت دل آلوده ام سبب شده است

امام عصر خودم را اگر نمی بینم

 

همیشه بر در این خانه محترم بودم

منی که مستحق ناسزا و نفرینم

 

خودم اگر چه خودم را دگر نمی بخشم

ولی به رحمت پروردگار خوش بینم

 

درست نیست بیایم به خانه، می دانم

اجازه هست کمی پشت خانه بنشینم؟

 

اگرچه شیعه نبودم تمام عمرم را

خوشم به لطف علی در صف محبینم

 

شنیده ام که علی همدم فقیران بود

در آرزوی علی سال هاست مسکینم

 

خدا کند که بیاید کنار من باشد

خدا کند که بیاید زمان تلقینم

 

مرا به مرهم و طب و طبیب حاجت نیست

که اشک روضه ی عباس هست تسکینم

 

شکسته ای کمرم را بلند شو برویم

سکینه را چه کنم من شهید خونینم؟

 

هزار شکر که ام البنین نمی بیند

چقدر غنچه ی تیر از تن تو می چینم

 

محمد جواد شیرازی

 توبه ام توبه نشد هر چه که همت کردم

من به ستاری تو سخت جسارت کردم

 

هر چه تو دوست شدی با من الوده ولی

بی حیاتر شده با نفس رفاقت کردم

 

رمضان است و دل از خواب نکندم افسوس

مثل هر سال من از لطف تو غفلت کردم

 

من از این فلسفه روزه از این فیض عظیم

به همین تشنگی ساده قناعت کردم

 

روزه هم چشم مرا باز نکرده،نکند

عادتم بود اگر هرچه عبادت کردم

 

هر چه هستم سر دیوانگی ام میمانم

روزه ام را فقط افطار به تربت کردم

 

خواستم از عطش روزه بگویم اما

از لب تشنه اش احساس خجالت کردم

 

روزه ام روضه شد و روضه مرا میکشدم

یاد ان تشنه لب کرببلا میکشدم

 

حسن کردی

همین که صوت مناجات در فضا پیچید

نسیم بخشش و رحمت به هر سرا پیچید

 

برای بال زدن درب آسمان باز است

دوباره عطر خوشی در دل هوا پیچید

 

چه لحظه های قشنگی من و کتاب دعا

زمان توبه که شد سوز ربنا پیچید

 

برای پاک شدن فرصت همچنان باقیست

به گوش بنده ی عاصی ات این ندا پیچید

 

حضور سبز تو حس میشود همین جایی

چرا که بوی تو در این برو بیا پیچید

 

مرا گناه زمینم زده ؛ بلندم کن

که استغاثه ام این دفعه هر کجا پیچید

 

چه وجه مشترکی بین ماست؛حب علی

که از تو بود ولایش به پای ما پیچید

 

محبت “علی” دست مرا رساند به تو

چه خوب شد که علی نسخه ی مرا پیچید

 

فدای بانوی پهلو شکسته اش وقتی

صدای وا علی اش بین کوچه ها پیچید

 

محمدحسن بیات لو

الهی چه می خواهی از بنده ات

که یک عمر بوده ست شرمنده ات

 

الهی شکسته پرو بال من

به هم ریخته حال و احوال من

 

به پیشانی ام جای سجده ست پس

گمانم بلند است اقبال من

 

هنوزم سگ نفس زوزه کشان

می آید چو سایه به دنبال من

 

شب و روز تکراری بی خدا

همان سال پیش است امسال من

 

خدایا ببین حال مایوس را

غم و غصه و بغض و افسوس را

 

خدا مهربان است اما چقدر ؟

امان داده این بنده را تا چقدر

 

به یک لقمه نان یا به دنیای پوچ

خدا را عوض کرده ای با چقدر؟

 

هلا بنده بخشنده چون ابر باش

به فکر شب اول قبر باش

 

کجا می روی سوی دریا بیا

خودت را بینداز و بالا بیا

 

چهل سال راه غلط رفته ای

به یک توبه تازه به دنیا بیا

 

گذشته است از ماه تو هفت روز

نبودم به دلخواه تو هفت روز

 

بیا حال من با تو تسکین شود

وجودم پر از غصه ی دین شود

 

خودت پس دعا کن که باشیم ما

در آن لحظه که مرکبت زین شود

 

به عشق تو جمعه دهانم پر از

سلام علی آل یاسین شود

 

تو جمعه می آیی و حق می دهم

به هر عصر جمعه که غمگین شود

 

مهدی رحیمی

صفحات سایت :