close
تبلیغات در اینترنت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 3
  • بازديد امروز : 73
  • بازديد ديروز : 483
  • آي پي امروز : 13
  • آي پي ديروز : 220
  • ورودی امروز گوگل : 6
  • ورودی گوگل دیروز : 181
  • بازديد هفته : 1,481
  • بازدید ماه : 23,631
  • بازدید سال : 200,776
  • كل بازديدها : 338,347
  • ای پی شما : 54.224.202.184
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3463
  • كل نظرات : 52
  • امروز : چهارشنبه 05 مهر 1396

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

از لطف خدا دلم شده زنده به دین

حب علی و فاطمه ام شد آیین

شد آب و گلم سرشته با عشق حسین

با مهر رئوف اهل بیت است عجین

-----------------------
سید هادی طباطبائی

بده مژده بر دشت خشک گلوها

پر از باده ی کوثری شد سبوها

بدون توسل، رسیدن محال است

مُصَلِّی که شد از دل بی وضوها؟

چه گوییم از وجه ی این کریمه

مخواهید مدحش ز بی آبروها

که در شأن او گفته باب الحوائج:

"فداها ابوها... فداها ابوها..." ¹

اگر بر دل خسته ام وعده دادم

فقط وعده ی ماه ذی القعده دادم

قدم بر زمین مدینه نهاده

شده زینب دوم خانواده

شده مثل زهرای اطهر مرامش

همیشه به پای ولی ایستاده

چه گویم من از هیبت او که باشد

شبیه سکینه زنی پر اراده

چه دنیا... چه عقبی... ندارد هراسی

کسی که دلش را به معصومه داده

به قلبش خدا نور عصمت دمیده

چه کرده... چه معصومه ای آفریده

بیا با تبسم گره می گشاید

بیا بانوی قم گره می گشاید

اگر با دل صاف و ساده بریزی

دوتا مشتِ گندم گره می گشاید

نگو حاجتت را، دلت پر که باشد

بدون تکلم گره می گشاید

بگو زیر لب یا رضا در طوافش

سرِ دور هشتم گره می گشاید

چه معصومه ای، زینب شاه طوس است

عزیز دل و عشق شمس الشموس است

به لب نام زیبای معصومه دارم

به دل مُهر و امضای معصومه دارم

همین که کنار ضریحش می آیم

توسل به زهرای معصومه دارم

منم عبد اولاد موسی بن جعفر

ضمانت ز بابای معصومه دارم

منِ قطره گرچه حقیرم، امیدِ...

...رسیدن به دریای معصومه دارم

حلیمه، فهیمه، علیمه، حکیمه

برای من بی نوا شد کریمه

 جواد شیرازی

دلم برای خودم تنگ می شود با تو

چقدر فاصله افتاده بین من تا تو

کویر خشک پر از خار و خاک من بانو

بزرگ و پاک و مطهر شبیه دریا تو

همیشه وقت گرفتاری ام امیدی هست

پناه من وسط مشکلات تنها تو

هوای شهر تو مثل نجف گنه سوز است

نجات بخش من از هرچه رنگ دنیا تو

عقیلة العرب شاه طوس معصومه

یگانه دختر ناز جناب موسی تو

چقدر با نفست مرده زنده شد بانو

امید هر چه دل مرده بعد عیسی تو

حسین ایزدی

ای جمالت بهار، معصومه

 کرمت ماندگار ، معصومه

یادگار امام هفتـــــــــــم ما  

ای رضا را قرار، معصومه

صلوات خدا به روح شما      

بی حد و بی شمار، معصومه

نذر ایل و تبار تو جانِ    

هر چه ایل و تبار، معصومه

ابر رحمت همان دو دست شماست

من کویرم ببار ، معصومه

خواهری مثل زینب و تو ندید

دیدۀ روزگار، معصومه

تا گدای کریمه هستم من

همۀ عمر بیمه هستم من

قلب عالم پر از تلاطم شد

لب دنیا پر از تبسم شد

عشق موسی بن جعفر است اینکه

نور چشم امام هشتم شد

قلب ما رفت تا درون حرم

بین امواج جمعیت گم شد

بابهای حریم او یک یک

باب حاجات کل مردم شد

قبلۀ دل همیشه مشهد بود

قبله چرخید وقبله ها قم شد

در جوارش کسی نشد آقا

غیر از آنکه گدای خانم شد

حق او کن ادا تو با صلوات

یک نه صد نه هزار تا صلوات

ماه زیبا و انورش دادند

هر چه از خوب، بهترش دادند

پسری خوب داشت مثل رضا

مثل معصومه دخترش دادند

یاد زهرا دوباره غوغا کرد

تا به موسی بن جعفرش دادند

شد تداعی ولادت زینب

تا به دست برادرش دادند

هر که آمد ولادتش به حرم

از حرم تا حرم پرش دادند

یِکُم ماه تا به یازدهم

یک دهه مِی ز کوثرش دادند

هر که در بند بانوی دو سراست

دوستدارش خود امام رضاست

نور عشق است نور ایمان است

قدر و شأنش هنوز پنهان است

از حرم تا حرم در این ایام

غرق نور است ریسه بندان است

مشهد و قم دو بال کشور ماست

عالم از این دو بال حیران است

چشم سلطان همیشه سمت قم و

چشم بی بی سوی خراسان است

تا قیامت به عصمتش سوگند

بانوی یکه تاز ایران است

این هم از دولت کریمۀ اوست

قندِ چایِ بهشت سوهان است

پیش خالق چه حرمتی دارد

به کرامت چه شهرتی دارد

ساقی امشب چه ناب پرکرده

کاسه را بی حساب پر کرده

به شراب طهور مهمانیم

جانمان را شراب پر کرده

حرمش را زنورِ مِهرِ رخش

روز و شب آفتاب پر کرده

چه همه با صفاست ، خادم او

حوضها را ز آب پر کرده

حرمش را به یمن میلادش

بوی عطر و گلاب پر کرده

خوش به حال کسی که جمع کند

حرمش را ثواب پر کرده

اهل بیتند همچو منظومه

ماهِ منظومه است معصومه

مرتضی رنگ و فاطمه سیماست

قطره ای از کرامتش دریاست

شهر قم ، حوزه های علمیه

با تمسک به نام او برپاست

هر رواقش بهشت موعود است

این حرم نیست جنت الاعلاست

این حرم تا خدا خدا باشد

در زمین پایگاه عرش خداست

زائر قبر او به شهر قم

زائر قبر حضرت زهراست

عمه معصومـۀ امام زمان

عمۀ هر چه شیعه در دنیاست

می رسد این پیام از هر سو

السلام علیکِ یا بانو

مهدی مقیمی

پر می کشد مرغ دلم سمت حرم بانو

دیر آمدم، دیر آمدم، دیر آمدم بانو

آرامم و با هر قدم گم می شود انگار

در من هیاهوی خیابان ارم بانو

سیراب شد دشت کویر از بس که می بارد

ابر نگاه زائرانت دم به دم بانو

صحن تو را علامه ها با اشک می شویند

آلوده ام، در صحن بگذارم قدم بانو؟!

از صحن آیینه به آزادی مسیری نیست

تا پلک ها را می گذارم روی هم بانو!

از راه مشهد آمدم پابوس و می دانم

روی سر من می کشی دست کرم بانو

دست پر از این شهر خواهد رفت هر کس به-

-جان برادر داده نامت را قسم بانو

من کربلا می خواستم یک عمر و امضایت

زیر برات افسوس، افتاد از قلم بانو

سادات دهقانی

ذیقعده نَه یک دهه کرامت دارد

یک عمر کرامت و زعامت دارد

در سیصد و شصت و پنج روز از هر سال

هر روز رضا به ما امامت دارد

***

ای شیعه کرامتَت فرا می خواند

این مَه به ولایتت فرا می خواند

دستان رضا اگر بگیرد دستت

معصومه به عصمتت فرا می خواند

***

از ماهِ رضا لطف و کرامت ریزد

در مشهد و قم رحل اقامت ریزد

هر خسته که از رضا شفا میخواهد

معصومه به کامِ او سلامت ریزد

***

ایران دو حرم در قم و مشهد دارد

در این دو، جواد رفت و آمد دارد

فرمود که شاچراغ، سوّم حرم است

رهبر نفَسِ آل محمد دارد

هر زمانی دل، میان سینه ام گم میشود 

یا به مشهد میرود، یا راهی قم میشود

تا نگاه من به دریای ضریحش میرسد

دل دگرگون میشود، غرق تلاطم میشود

دانه دانه اشک های زائرانش میچکد

زیر پاهای کبوترهاش گندم میشود

نور می بارد چنان از گنبد این آفتاب

در کنارش جلوه خورشید هم گم میشود

شهر قم یا مشهد سلطان چه فرقی میکند

هر کدامش قبله  حاجات مردم میشود

بارها ناگفته در اینجا شدم حاجت روا

رفته از دستم حساب، این بار چندم میشود

دل به دست او سپردی غم مخور، کار نشد

با دعای خواهر خورشید هشتم میشود 

نوید عطاعتی

بیا به جان بشنو نغمه ی خوش الحان را

ترنّم نفس بلبل غزلخوان را

مدینه راهی قم شد، مدینه راهی توس

ببین مسیر مدینه به قم-خراسان را

چقدر ریسه ی رنگی به چشم می آید

به هر دو دیده نظر کن ستاره باران را

زمین بایر ایران بدون برکت بود

دمیده عطر شما روح مُلک ایران را

دوباره حضرت جبریل در بغل دارد

نزول آیه ی یاسین و نور و رحمان را

به استلام نگاه رضا وزید و گذشت

نسیم چادرتان سرزمین کنعان را

کی ام که مدح تو گویم ببخش ای بانو

تصدّقی بنما قوم و خویش سلمان را

***

تویی امام رضا ؟ نه! رضا امام تو بود

دعا به جان رضا صحبت مدام تو بود

***

سپاس باد خدا را کریمه ای داریم

به طور موسی ِ کاظم کلیمه ای داریم

هزار مرتبه شکر خدا، به بسم الله

کنار واژه رحمان، رحیمه ای داریم

شبیه آیه ی «إحسانک القدیم» خدا

نعیم جاری و لطف قدیمه ای داریم

به خاندان علی بعد زینب کبری

عقیلة العربیّ و علیمه ای داریم

مفهّمات زمین و مقدّرات زمان

نهان نمانده که آخر فهیمه ای داریم

 

کسی که از سه جهت با امام محرم بود

به بضعة النبویّة ضمیمه ای داریم

***

اگر چه مرقد زهرا نهان و ناپیداست

ثواب زائر او مثل زائر زهراست

 

مجید لشگری

موسی که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های رضایت

اشکی نشست گوشه‌ی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت

از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری

بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت

رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله‌ی تو هراسان

شد قبله‌ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!

من تشنه‌ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا»

دربان! بگو ملیکه‌ی قم را: از راه آمده‌ست گدایت

کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد

دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت

لبخندِ شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است

ما هر چه داشتیم همین است: جان‌های ما، «کریمه»! فدایت

ای دختر یگانه‌ی مادر! ای جویباری از دل کوثر!

مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟

می‌بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،

از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به‌ روی ما، به دعایت

این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو

اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت

 

قاسم صرافان

«آن يار کزو خانه‌ي ما جاي پَري بود

سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود»

انگار در اعماق نگاهش خبري بود

در شهر خودش بود و دلش در سفري بود

 

مي‌رفت دلت كوي به كو، خانه به خانه

«جمعي به تو مشغول و تو فارغ ز ميانه»

 

انگار کسي رو به خراسان به نماز است

با چادر سبزي که پر از عطر حجاز است

«اَلمِنَّتُ لِلَّـه که درِ ميکده باز است»

مستي ـ به خدا ـ پيش دو چشم تو مجاز است

 

من مست‌ترين حوض تواَم حضرت مهتاب!

از اين همه اشك است اگر شور شد اين آب

 

در سفره‌ي مهمان تو جز نور خدا نيست

هر لقمه مگر با نمک نام رضا نيست

از شوق تو در صحن و خيابان تو جا نيست

کس نيست که در دامن مهر تو رها نيست

 

حق دارد اگر يوسف ما هم به تو نازد

يك مسجد و ميخانه كنار تو بسازد

 

آنقدر قشنگی كه دل قافله‌ها را …

آنقدر كريمي كه همه فاصله‌ها را …

آنقدر عزيزي كه تمام گله‌ها را …

ـ از قافيه بگذرـ بگشا اين گره‌ها را

 

نزديك ترين سنگ صبور دل مايي

هم دامن زهرايي و هم دست رضايي

 

قاسم صرافان

صفحات سایت :