close
تبلیغات در اینترنت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 1
  • بازديد امروز : 2,082
  • بازديد ديروز : 2,455
  • آي پي امروز : 19
  • آي پي ديروز : 54
  • ورودی امروز گوگل : 2
  • ورودی گوگل دیروز : 15
  • بازديد هفته : 7,007
  • بازدید ماه : 20,184
  • بازدید سال : 154,914
  • كل بازديدها : 292,485
  • ای پی شما : 54.80.158.127
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3445
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 31 تیر 1396

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

از لطف خدا دلم شده زنده به دین

حب علی و فاطمه ام شد آیین

شد آب و گلم سرشته با عشق حسین

با مهر رئوف اهل بیت است عجین

-----------------------
سید هادی طباطبائی

حرم امن تو کافی است هراسان شده را

مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

 

دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت

تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

 

مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است

خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را

 

گندم ری به تنور کرمت پخته شود

از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

 

هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است

از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

 

به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم

چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

 

گر قرار است جبینش به قدومت نرسد

کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

 

در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید

پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

 

شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا

دستگیری نکنی دست به دامان شده را

 

پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت

تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

 

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم

گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را

 

جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو

تا قم آورد دل شاه خراسان شده را

 

علي اكبر لطيفيان

تا آسمانت را کمی در بر بگیرد

یک شهر باید عشق را از سر بگیرد

 

گنجایش ات در سینه این خاک‏ها نیست

باید تو را دستان پیغمبر بگیرد

 

هر کس مزار مادرش را آرزو کرد

باید سراغش را از این دختر بگیرد

 

بانو رهایی را نمی‏خواهم که ننگ است

بی‏جذبه مهرت کبوتر پر بگیرد

 

قلب مرا از سینه‏ام بردار نگذار

دارو ندارم را کس دیگر بگیرد

 

دلواپس اما دلخوشم شاید که دستت

دست مرا هم لحظه آخر بگیرد

 

فاطمه نوری

سفره دار قديمي دنيا

اي كريم شفيعه ي فردا

 

گنبدت را نگاه مي كرم

خوش به حال پر كبوترها

 

پيش تو بي اراده مي گويم

السلام عليك يا زهرا

 

طعم سوهان شهر تو برده است

تلخي كام روزه دار مرا

 

كار خورشيد مي كند آري

ذره اي را كه مي بري بالا

 

با همين شور و حال و تاب و تبم

راهي جاده ي سه شنبه شبم

 

سجده ها و قيام هاي مني

‌هدف احترام هاي مني

 

السلام عليك يا بانو

تو عليك السلام هاي مني

 

زينب دومي و بعد رضا

 عمه جان امام هاي مني

 

لحظه هاي خوش حرم رفتن

 استواري گام هاي مني

 

در دلم با تو درد و دل كردم

يكي از هم كلام هاي مني

 

انعكاس جمالي زهرا

حضرت زينب امام رضا

 

مسعود اصلانی

مى‏خواستم كه جانب میخانه رو كنم

دستِ نیاز حلقه جام و سبو كنم

 

در ساحل نیاز نشینم امیدوار

دل را به شطّ باده دَمادم فرو كنم

 

وقتى كه هست شوق تیمم ز خاك یار

دیگر چرا ز چشمه زمزم وضو كنم

 

با من حدیث طعنه نا مردمان مگو

من آبروىِ مِى طلب آبرو كنم

 

تیغ زبان به كار نمى‏آیدم دگر

باشد به چشم خون شده‏ام گفتگو كنم

 

از دست رفته دل به تمناى دلبرم

ساقى كمى تحمل من كن كه مضطرم

 

دست خمار جز به سوى خم نمى‏رود

كشتى ز بحر جز به تلاطم نمى‏رود

 

گر گُل اسیر پنجه باد خزان شود

از بلبل انتظار ترنم نمى‏رود

 

یك خوشه عشق آل على گر ثمر دهد

آدم سراغ دانه گندم نمى‏رود

 

حاتم بخیل نیست، اگر درهمى نداشت

لبهاش جز به مهر و تبسم نمى‏رود

 

تا گفت آشیانه ما آن دیار هست

آواره مى‏شود دل و از قم نمى‏رود

 

چشمم فرات و باز دلم مات مى‏شود

محوِ جلالِ عمه سادات مى‏شود  

 

تا باده از سبوى امامت گرفته‏ایم

پیش خدا جوازِ اقامت گرفته‏ایم

 

از حُسن خلقیتم به حیرت، گمان مبر

انگشت بر دهان ز ندامت گرفته‏ایم

 

دل را چو داده‏ایم به دست طبیب عشق

منزل به كوچه باغ سلامت گرفته‏ایم

 

با وعده بهشت برابر نمى‏كنیم

هر دِرهمى از او به كرامت گرفته‏ایم

 

خورشید را مُسخّر خود كرده‏ایم ما

تا ذره‏اى ز رحمت عامت گرفته‏ایم

 

تا سوخته چو لاله ز داغت دعاى ماست

خاك حریم شاه چراغت دواى ماست

 

یك صبح مى‏شود كه برایم دعا كنى؟

یا نیمه شب به شوق نمازم صدا كنى؟

 

مرغ دل از قفس تن به دركشى

در آسمان صحن و سرایت رها كنى

 

ما را به پادشاهى عالم در آورى

یعنى كه در حریم بلندت گدا كنى

 

امروزه كاینچنین به كرامت زبانزدى

تا رستخیز بهرِ شفاعت چها كنى؟

 

تو زائر مدینه‏اى و طوس مى‏روى

ما را ببر كه زائر قبرِ رضا كنى

 

باشد نصیب ما بنمایى هزار حج

یعنى طواف در حرم ثامن الحجج

 

این جا كه آمدى سخن از تازیانه نیست

حرفى ز بى وفایى و ظلم زمانه نیست

 

در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نیست

یعنى سلام مردم تو وحشیانه نیست

 

سیلى نزد كسى به رُخ داغدار تو

اینجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نیست

 

با شاخ گل ترا به سوى خانه مى‏برند

كنج خرابه بهر تو آشیانه نیست

 

آرى حریم تو حرم اهل بیت شد

حتى فراز آنكه ز قبرش نشانه نیست

 

تا نیت زیارت معصومه مى‏كنم

یاد از مزار مادر مظلومه مى‏كنم

 

جواد محمد زمانی

وقتي دلم کنار ضريح تو جا گرفت

نوري ز فيض کوثر بي انتها گرفت

 

يادم نمي رود که ز الطاف مرقدت

هر بار قلب مرده من هم شفا گرفت

 

شد پاي بوس خاک در آستانه ات

تا از کرامت حرم تو صفا گرفت

 

از لحظه اي که وارد شهر شما شدم

فهميده ام نگاه رئوفت مرا گرفت

 

وقتي به صحن آينه ات آمدم دلم

رنگي به روشنايي آئينه ها گرفت

 

دل آشيان گرفته در ايوان آينه

گل داده است غنچة‌ گلدان آينه

 

از مرقدت شميم مناجات مي رسد

بر مقدمت توسلِ حاجات مي رسد

 

وقتي كه خاكبوس حريم تو مي شوم

دستم به چشمه هاي كرامات مي رسد

 

ديگر چه احتياج به مهتاب و آفتاب

تا نور گنبدت به سماوات مي رسد

 

با بال هر فرشته که گرم طواف توست

امواج بي کران تحيّات مي رسد

 

هر دم از آسمان ضريح مطهرت

عطر مزار مادر سادات مي رسد

 

در بين صحن حضرت صاحب زمان بگو

يک عصر جمعه وقت ملاقات مي رسد؟

 

بانوي مهربان جهان اشفعي لنا

اي عمة امام زمان اشفعي لنا

 

دستت كريم و سفرة خيرت كثير تر

هرگز نديده ايم ز تو دستگير تر

 

نائل به فيض كسب مقامات مي شود

در محضر تو هر كه شود سر به زير تر

 

مي گفت شاعري كه بهشت است مرقدت

نه نه ، بهشت نه ! به خدا بي نظير تر

 

گل پوش مي شود حرم آسماني ات

با فرشي از دو بال ملائك حرير تر

 

با مقدم تو باغ بهار است هر كجا

حتي هزار مرتبه از قم كوير تر

 

نقش بهار ، در حرمت بسته مي شود

گل ، مات گلعذاري گلدسته مي شود

 

از نسل كوثري، كه شد اين شوره زار ها

از بركت حضور شما چشمه سار ها

 

در ساية تو جلوة خورشيد پا گرفت

اين انقلاب از تو و اين افتخار ها

 

صبحي اگر دميده ، ز نور نگاه توست

رونق نداشت بي تو در اينجا ، بهار ها

 

از بس سبد سبد گل ايمان چكيده است

از آسمان لطف تو بر كوچه سار ها

 

بر سفرة کرامت و فضلت نشسته اند

همواره زائران تو و همجوار ها

 

اين سايه را تو بر سر من مستدام كن

با جلوه هاي معرفتت آشنام كن

 

آسيه آمده به ديارت ز سمت نيل

يا مي رسد ز عرش خدا همسر خليل

 

از شرق و غرب عالم امكان رسيده اند

امشب به خاک بوسيتان بانوان ايل

 

يعني عجيب نيست اگر جا گرفته اند

حتي فرشته هاي مقرب چو جبرئيل

 

با اشکهام آرزويي موج مي زند

بانو اگر ضريح تو را بسته ام دخيل

 

چشم اميد ما همه بر دستهاي توست

فردا كه مي رسد همه جا بانگ الرحيل

 

آسوده خاطران هياهوي محشريم

تا زائران دختر موسي بن جعفريم

 

امروز اگر برات شفاعت به دست توست

فردا ولي شفاعت جنت به دست توست

 

فرموده اند مريم آل پيمبري

معصومه اي و چادر عصمت به دست توست

 

تفسير « يطعمون علي حبه » تويي

وقتي که سفره هاي كرامت به دست توست

 

هر شب دخيل پنجره هايت ، هزار دل

آخر كليد هاي اجابت به دست توست

 

پر مي زند به سينة من شوق كربلا !

بانوي من جواز زيارت به دست توست

 

كي مي شود كه بال و پرم را تو وا كني

دل را دوباره زائر كرب و بلا كني

 

یوسف رحیمی

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

 

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

 

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانه در ساعت بایستد

 

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

 

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

 

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

 

در این حرم هزار هزار آیه عذاب

هم وزن با یک آیه رحمت بایستد

 

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

 

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

 

آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بایستد

 

تو خواهر امام غریبی و این غزل

با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

 

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم

حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

 

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو

مستی که روی پاش به زحمت بایستد

 

هادی جانفدا

سائل لطف نوشتند بني آدم را

سر ِ اين سفره نشاندند همه عالم را

 

صبح فردا عجبي نيست اگر بنشانند

يك طرف آسيه و يك طرفت مريم را

 

حس ِ معراج نشينيِ من اين است فقط

گوشه اي از حرمت پهن كنم بالم را

 

در ضريحت شرف آدميت ريخته اند

پس محال است كه آدم نكند آدم را

 

 همه بالفعل مسيح اند اگر پخش كنند

نفس ِ دختر موسايِ مسيحا دم را

 

مثل يك عرش براي تو حرم ساخته اند

كاش ميشد حرم حضرت زهرا هم را

 

با گدايي حرم فخر به دنيا داريم

هرچه داريم از اين دختر موسي داريم

 

قصد كردي بكِشي و بكِشاني همه را

تا به معراج ِ بلندت برساني همه را

 

ريشه هاي دلِ ما رشته اي از چادر توست

چادرت را بتكان تا بتكاني همه را

 

به خدا ذره اي از خانمي ات كم نشود

چه براني همه را و چه بخواني همه را

 

تربت پاي تو بودن چه به ما مي آيد

پس چه بهتر سر راهت بنشاني همه را

 

يك دو قرباني ما نيست برازنده ي تو

وقت آن است بيايي بستاني همه را

 

بشكند گر سر عشاق فداي سر تو

همه ي ما به فداي نخي از معجر تو

 

ما گداييم همه وقت نظر داشتنت

خاك پاييم همه وقت گذر داشتنت

 

آمدي مردم ايران به نوايي برسند

ورنه جز اينكه بهانه ست سفر داشتنت

 

علم شد تربت سجاده ي بيت النّورت

حوزه ي علميه شد لطف سحر داشتنت

 

يك نفس در جگرت سوخت و شد روح الله

بركت داشت چقدر ، آهِ جگر داشتنت

 

فتنه اي آمد و چون فاطمه جمعش كردي

اي به قربان تو و سينه سپر داشتنت

 

در طريقت نفس از پا كه بيفتد خوب است

سير معراج به اينجا كه بيفتد خوب است

 

گاه بابا سخنش را به تو تنها ميگفت

چون نبي گرچه علي داشت به زهرا ميگفت

 

جايگاه تو چنان در نظرش بالا بود

جاي آن داشت به تو اُمِّ ابيها ميگفت

 

دست خطِ تو كه ميديد فقط مي بوسيد

تا كه يادِ تو مي افتاد "فداها" ميگفت

 

خبر از عصمت بي چون و چرايت ميداد

هر امامي كه مقامات شما را ميگفت

 

عمه ي كرب و بلا در تو تجلي كرده

بايد اين آينه را زينب كبري ميگفت

 

بر روي چشم همه جاي شما محفوظ است

احترام تو در اين شهر خدا محفوظ است

 

مطمئن باش در اين شهر پريشان نشوي

بي برادر نشوي پاره گريبان نشوي

 

مطمئن باش كسي سنگ نمي اندازد

از عبورت ز سر كوچه پشيمان نشوي

 

محملت بر روي چشم همگان جا دارد

به خدا مورد آزار مغيلان نشوي

 

آن قدر پوشيه و حله سرت ميريزند

زير يك معجر پاره شده پنهان نشوي

 

زيور آلات تورا مردم اينجا نبرند

وسط خيمه ي آتش زده حيران نشوي

 

محملت شعله ور از واژه ي غارت نشود

حَرمت بسته به زنجير اسارت نشود

 

علي اكبر لطيفيان

لحظه ها لحظه های رويايی

چشمها چشمه هاي دريايي

 

ابرهاي بهار مي بارد

قلب هاي پُر خروش و شيدايي

 

آسمان محو تابش خورشيد

چه طلوعي چه صبح زيبايي

 

دفتر باد لابه لاي چمن

گرم نقاشي و گُل آرايي

 

و تو اي قبله ي دلِ مريم

روي دستِ مسيح مي آيي

 

منّت خويش بر سرم بگذار

روي چشمم بيا قدم بگذار

 

از دلِ خانواده ي ياسين

آمدي اي كريمه ترين

 

جاي تو آسمان و عرش خداست

لطف كردي آمدي به زمين

 

پيش ِ پايت عجب شلوغ شده

سائلان صف كشيده اند ببين

 

همه ي باغها براي شما

هرچه خواهي بيا و ميوه بچين

 

من دعا ميكنم تو را به خدا

دست بالا ببر بگو آمين

 

كاش گَردَم فداي معصومه

جان دهم زير پاي معصومه

 

مِهر رويِ تو محور خورشيد

نام تو نقش دفتر خورشيد

 

در افق هاي روشن فردا

سايه ي توست بر سر خورشيد

 

دختر نجمه ، اي مليكه ي نور

بانويِ ماه ، خواهر خورشيد

 

هركه خواهد ببيندت گيرد

آينه در برابر خورشيد

 

قبر تو قبر مادر سادات

كعبه ي ديده ي تر ِ خورشيد

 

عقل ها مانده اند حيرانت

پدرت گفته جان به قربانت

 

هرچه داريم از خدا داريم

نعمتِ عشق از شما داريم

 

تا تو هستي شفيعه ي محشر

غم نداريم چون تو را داريم

 

در تمام جهان بگردي نيست

مثل اين كشوري كه ما داريم

 

ما به لطف صفاي مقدمتان

دو حرم مثل كربلا داريم

 

اين طرف قم كه خاكِ تربت توست

آن طرف مشهدالرضا داريم

 

تو و آقا كه جانِ ايرانيد

از ازل صاحبانِ ايرانيد

 

دل به دريا زدي خطر كردي

مثل زينب تو هم سفر كردي

 

در بلنداي عاشقي بانو

از سر ِقله ها گذر كردي

 

هر بلايي كه بر سرت آمد

باز هم سينه را سپر كردي

 

همرهانِ تورا همه كشتند

روز و شب به غُصه سر كردي

 

از غم ِ دوري برادرها

رختِ داغ و عزا به بر كردي

 

لاله از باغ بي كسي چيدي

كِي ولي روي نيزه گل ديدي

 

گرچه قلبت هزار بار شكست

كِي دگر بر سر تو سنگ نشست

 

كِي به نامحرمان اسير شدي

كِي به دست تو خصم سلسله بست

 

كِي سر ِ دلبر ِ تورا بردند

در بر ِ يك شراب خوار ه ي مست

 

دشمنت حمله كرد اما تو

معجر و چادرت نرفت ز دست

 

با همه غربتت بگو آيا

خارجي زاده ات كسي خواندست؟

 

گرچه بر شانه بار غم بُُردي

سيلي و تازيانه كِي خوردي؟

 

علي صالحی

دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد

کنار درب حرم، بین زائران گم شد

 

نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد

دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد

 

به یاد مسجد و باب الجواد افتادم

سرود عاشقی ام، یا امام هشتم شد

 

به محض بردن نام امام آینه ها

لبان آینه هایت پر از تبسّم شد

 

به استحاله کشاندی مرا به لبخندی

دو چشم مملو اشکم، دو خمره ی خم شد

 

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

 

از آب شور حرم ، شوق و شور می گیرم

وضو برای تشرّف به طور می گیرم

 

ستاره ام، که در این آسمان ظلمانی

از آفتاب حضور تو نور می گیرم

 

چقدر زائر عاشق شبیه کودکی ام

ضریح مرقدتان را به زور می گیرم

 

چه افتخار عظیمی است آمدی اینجا

عجیب نیست که حسّ غرور می گیرم

 

برای رد شدنم از پل صراط جزا

ز دست لطف تو برگ عبور می گیرم

 

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

 

نسیم مرقدتان عطر کوچه باغ بهشت

بَرَد ز خاطره ها غصّه ی فراق بهشت

 

رواق های حریمت بهشت نور و بلور

بلند گنبد نورانیت، چراغ بهشت

 

مدام روز قیامت پی تو می گردم

نمی روم به جهنّم، و یا سراغ بهشت

 

شکسته باد دو پایم، اگر که روز حساب

بدون تو بگذارم قدم به باغ بهشت

 

منم مدیحه سرایی که آرزو دارم

جوار باغ تو باشم، شده کلاغ بهشت!

 

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

 

وحید قاسمی

صفحات سایت :