close
تبلیغات در اینترنت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 497
  • بازديد ديروز : 3,804
  • آي پي امروز : 86
  • آي پي ديروز : 84
  • ورودی امروز گوگل : 23
  • ورودی گوگل دیروز : 17
  • بازديد هفته : 7,478
  • بازدید ماه : 164,211
  • بازدید سال : 312,974
  • كل بازديدها : 736,577
  • ای پی شما : 23.20.245.192
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : پنجشنبه 06 اردیبهشت 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

از لطف خدا دلم شده زنده به دین

حب علی و فاطمه ام شد آیین

شد آب و گلم سرشته با عشق حسین

با مهر رئوف اهل بیت است عجین

-----------------------
سید هادی طباطبائی

تو را آن گونه می نامند مولای تلاطم ها

و نامت غرش آبی آوای تلاطم ها

 

تو را این گونه می فهمند مجذوبان كه اربابی

و نامت مونس هموارهٔ شب های بی خوابی

 

تو را این گونه می سنجند با شأن خداوندی

خدا ذات تو را با ذات عصمت داده پیوندی

 

تو را پیغمبر بی سرترین پیغام می دانند

تو را بنیانگذار اصلی اسلام می دانند

 

و تو تكثیر حق در جان هفتاد و دو پیغمبر

كه پیغام تو را بردند از لاهوت آن سوتر

 

تو میلادت شروع جنبش خونین آزادی ست

تو میلادت برای عاشقان غم، عارفان شادی ست

 

نمی فهمیم یعنی چه؟ تلاطم از دل دریا

نمی دانیم یعنی چه؟ تولد از دل زهرا

 

تو را بر محملی از دل از آن بالا فرستادند

تمام آسمان و اهل آن بر پایت افتادند

 

زمین سر تا سرش چشم است وقتی جلوت اللهی

قدم بگذار ای جان جهان هر جا كه می خواهی

 

تو را كه مصطفی همواره از جبریل می پرسید

علی در قاب چشم فاطمه هر شب تو را می دید

 

برایت قبل از آنی كه بیایی گریه می كردند

برای تو شهید كربلا گریه می كردند


برای تو زمین تنگ است می دانم تحمل كن

برایت زندگی ننگ است می دانم تحمل كن

 

برای تو بلوری كه تراشیده شدی در عرش

زمین و آسمان سنگ است می دانم تحمل كن

 

برای تو كه گوشت پر ز آهنگ بهشتی هاست

كلام من بد آهنگ است می دانم تحمل كن

 

تو و با ظلم سازش؟! هرگز این آیین مردان نیست

تو حرف آخرت جنگ است می دانم تحمل كن

 

زمین می ماند و تو ظهر شور انگیز عاشورا

و یك روز حماسی و غرور انگیز عاشورا

 

به پیش بادها استاده ای ای روح طوفانی

نگاه تو عمیق و ساده چون آیات قرآنی

 

خدا را هر چه با اثبات خود اثبات می كردی

تمام عقل ها و روح ها را مات می كردی

 

كنون من مانده ام بین سرود مرثیه حیران

منم یك لحظه زیر آفتاب و لحظه ای باران

 

كنون من مانده ام با عقده های تو گره خورده

دلی كه با ضریح كربلای تو گره خورده

 

قلم از عشق تو آقا زیارت نامه می خواند

و فطرس در جوار تو برایت نامه می خواند

 

یكی از نامه ها خیس است همراهش سلام ماست

و تو با مهربانی می نویسی این غلام ماست

 

هادي جانفدا

 

جبرئیل آمد از سما امشب ، می زند از شعف به هم شهپر


 

همه دنبال او ملائکه ها ، صف زده گرد خانه ی حیدر


 

هر چه در آسمان ستاره که هست ، می درخشند کنار یکدیگر


 

نکند حق برای دوم بار ، کرده کوثر عطا به پیغمبر


 

که نهیبی به خود زدم گفتم ، من به بیداریم و یا خوابم


 

که ز گهواره این ندا آمد ، تو مرا نوکری ، من اربابم


 

فُطرس از بعد این همه حسرت ، صاحب بال و پر شد از کَرَمَش


 

می برد لذت دو عالم را ، به دو چشمش اگر نهد قدمش


 

گرچه ناقابلم ولی قلبم ، شده مشتاق یک نگاه کَمَش


 

به خدا عاقبت به خیر شود ، پاگذارد هر آنکه در حرمش


 

هر که دارد به سینه مهرش را ، جایگاهش بود بهشت برین


 

تا قیامت گدای در گاهش ، پادشاهی کند به عرش و زمین


 

هر چه در چهره اش نگاه کنی ، چهره اش جلوه ای ز روی علیست


 

از میان ملائکه یکسر ، با نگاهش به جستجوی علیست


 

خنده اش مو نمی زند با مادر ، خُلق و خویش به خُلق و خوی علیست


 

می گشاید همین که آغوشش ، بوی خوش می دهد که بوی علیست


 

به علی رفته هر که می نگرد ، جود و احسان و هم مرام حسین


 

با دل شیعه می کند بازی ، از همین کودکی مرام حسین


 

می کند مثل لاله پیغمبر ، نوه ی نو رسیده را بویش


 

به چه عشقی و از تمام وجود ، شانه مادر زند به گیسویش


 

هر چه نور بوده در عالم ، تابَد از پشت پرده ی رویش


 

اگر این پرده را کنار زند ، آسماه ها شوند پی جویش


 

دین و دنیا ببازد آنکس که ، دوست دارد کسی به غیر حسین


 

از قیامت دگر نمی ترسد ، هر که دارد به سینه مِهر حسین


 

به مسیحی بگو بیا و ببین ، جلوه ای از خدای عیسی را


 

ای یهودی ببین به گهواره ، باعث معجزات موسی را


 

پیر عیسی بود همین کودک ، که شفا می دهد مسیحا را


 

به روی دست مصطفی بینید ، این تجلی طور سینا را


 

هر که شد عاشق حسین هرگز ، حرفی از عشق دیگری نزند

 

 

هر که شد گدای کوی حسین ، در خانه ی دگری نزند


 

او ردم گر کند خدا نکند ، یا که از خود جدا ، خدا نکند


 

هر چه دارم من از عنایت اوست ، دل به او بسته ام رها نکند


 

گر چه خوارم اگر چه پَستَم من ، نکند او مرا دعا نکند


 

شب میلاد می زنم صدا او را ، جان دهم گر مرا صدا نکند


 

جمع ما یک شب از عنایت او ، اگر او از همه رضا باشد


 

سال دیگر ولادت ارباب ، وعده ی ما به کربلا باشد


 

نگران بود مادرت تا دید ، بوسه زد مصطفی به حنجر تو


 

پدرت با خبر از این که شود ، قطعه قطعه تمام پیکر تو


 

گریه می کرد مجتبی به آن روزی ، که جدا می شود زتن سر تو


 

سر و جان تمام علمیان ، به فدای تن مطهر تو


 

شده از کودکی به هر محفل ، گریه کردن به تو سعادت من


 

من ز خاک کمترم اگر که شود ، سر موئی کم از ارادت من



سعيد خرازي

 

شوري به پا شد و همه را هاي و هو گرفت

 

حتّي خدا به كرسي خود ذكر هو گرفت

 

 

 

ظلمت درون سير زمان رخنه كرده بود

 

نوري طلوع كرد و زمان را رفو گرفت

 

 

 

عشق از ازل مسير خودش را نمي‌شناخت

 

تو آمدي و عشق تو را سمت و سو گرفت

 

 

 

هيچ آب‌وتاب‌ورنگ بهشتِ خدا نداشت

 

تو آمدي بهشت خدا رنگ و بو گرفت

 

 

 

از ابتدا تولّد انسان بهانه بود

 

آدم به يمن آمدنت آبرو گرفت

 

 

 

از ذكر نام توست ، به جز اين نبود و نيست

 

يا ايها‌الذين اگر آمنوا گرفت

 

 

 

جبريل از آسمان به اميد تو پر كشيد

 

فُطرس دويد و فرصت او را از او گرفت

 

 

 

آمد نشست پشت در و هي سَرك كشيد

 

از قطره‌هاي غسل تن تو وضو گرفت

 

 

 

ساحل نشينِ تا اَبدِ خنده تو شد

 

دريا ببين چگونه به يك غمزه قو گرفت

 

 

 

شوري فتاد در دل عالم كه حد نداشت

 

تو آن نمونه‌اي كه خداي اَحد نداشت

 

 

 

اينبار هم خدا بركاتي نو آفريد

 

عكس تو را مقابل روي خودش كشيد

 

 

 

مي‌خواست كه بيايي و خون خدا شوي

 

خاك تو را ز ماهيت خويش آفريد

 

 

 

تو آمدي و گفت: اَلا اي ملائكه

 

او را به احترام به نزد من آوريد

 

 

 

جبريل ، آمد و سر قنداقه را گرفت

 

چشمي به هم زدن به سماوات پر كشيد

 

 

 

از شوقِ اينكه حامل عشق خدا شده‌است

 

از ساق عرش رد شد و نزد خدا رسيد

 

 

 

تو كعبه طواف ملائك شدي حسين !

 

خيل مَلك سه روز به گرد تو مي‌پريد

 

 

 

بعدش خدا نشست و تو را هي نگاه كرد

 

طعم زيارتي كه به دل داشت را چشيد

 

 

 

شد وقت آنكه باز ، بيايي زمين ولي

 

چشم از تو برنداشت خدا ، دل نمي‌بُريد

 

 

 

تو آمدي و زينت دوش نبي شدي

 

عطر بهشت از نفست بر جهان وزيد

 

 

 

احمد نشسته ، منتظر اين ولادت است

 

خون تو خون حضرت ختمي رسالت است

 

 

 

قرآن فقط براي تو قرآن شده است و بس

 

ايمان به بودِ توست كه ايمان شده است و بس

 

 

 

گِل بود و مُشتِ خاك ، اگر نور تو نبود

 

آدم به نور توست كه انسان شده است و بس

 

 

 

سبط نبي درست ! ولي حضرت رسول

 

در دين خويش با تو مسلمان شده است و بس

 

 

 

سلمان اگر به نام علي اهل بيتي است

 

با عشق روي توست كه سلمان شده است و بس

 

 

 

گر لطف تو نبود كه آدم نمي‌شديم

 

اين مور با حسين سليمان شده است و بس

 

 

 

در انتشار طور سخن گفت و با تو بود

 

موسي اگر كه موسيِ عمران شده است و بس

 

 

 

يوسف ز شرم روي علي اكبرت حسين !

 

تا روز حشر ، سر به گريبان شده است و بس

 

 

 

شيعه اگر نَصب ز علي مي‌برد ! ولي

 

از نسل كربلاست فراوان شده است و بس

 

 

 

شيعه به يك مرام و به يك نيّت است و بس

 

اسلامِ بي حسين مسيحيّت است و بس

 

 

 

گفت از نسيم ، بر تن تو پيرهن كنند

 

يك جامه از بهار ، تو را بر بدن كنند

 

 

 

گفت: اين عزيز ماست ، نگيرد تنش خراش!

 

گفتا تو را حرير بهشتي به تن كنند

 

 

 

گودال و خاك ، جايگه تو مباد! نه

 

گفتا تو را به سينه زهرا وطن كنند

 

 

 

احمد بدون سبط كه معنا نداشت ،گفت:

 

شأن تو را برابر شأن حسن كنند

 

 

 

طاقت نداشت حضرت حق ، پرده را گشود

 

فرمود: بنگريد چه با عشق من كنند

 

 

 

اين هستي خداست كه بر نيزه مي‌رود

 

اركان عرش ماست كه پاشيده مي‌شود

 

 

 

محسن ناصحی

 

عشقی ست در میان دل ما که کیمیاست

این عشق، این جنون همه ی آبروی ماست

روزی ماست نوکری خوب خانه ای

آقای ما کریم و جوانمرد و باوفاست

ما در بهشت هم همه دنبال هیئتیم

جنت بدون روضه ی ارباب بی صفاست

سر می دهیم و منت مردم نمی کشیم

هستیم سائلان حسین تا خدا خداست

شکر خدا حسین شده زندگی ما

شکر خدا که در دل ما عشق کربلاست

جای گلایه نیست که تکفیر می شویم

«داریم با حسین حسین پیر می شویم »

من رعیت و غلام، تو سلطان کربلا

من مور ناتوان و تو سلیمان کربلا

دستی که بین عرش نوشته تو را امیر

من را نوشته است پریشان کربلا

دست مرا رها نکن و بی کسم نکن

دریاب حال زار مرا جان کربلا

موی مرا سفید نموده است حسرتِ

پابوسی تو نیمه شعبان کربلا

دارد میان قلب خدا جای دیگری

هر کس که گشته است مسلمان کربلا

شکر خدا که مثل بزرگان و عرشیان

هر ماه من شده است محرم حسین جان

وصفت به ذهن کوچک من جا نمی شود

جز تو کسی برای من آقا نمی شود

هر کس بهشت، بی تو بخواهد جهنمی ست

اصلاً بهشت بی تو که معنا نمی شود

من می خورم قسم که کسی عاشقت حسین

مثل رباب و زینب و سقا نمی شود

آن قدر این دلم به تو وابسته هست که

امروز من بدون تو فردا نمی شود

کاری به خوب یا بدی من نداشتی

آقا کریم تر ز تو پیدا نمی شود

آقا به آبروی علی اصغرت قسم

من را ببخش نوکر خوبی نبوده ام

داده همیشه لطف تو من را خجالتی

آقای کربلا چه قدر با محبتی

ماندم چرا نگاه تو افتاد سوی من؟!

من هیچ هیچ هیچم و تو بی نهایتی

ایل و تبار تو همه آقا و پادشاه

ایل و تبار من همه مجنون و هیئتی

شکر خدا برای گدایی خانه ات

داریم با تمام رفیقان رقابتی

ما را همه به نام شریفت شناختند

داده خدا به ما چه بهایی چه قیمتی

ما اوج عشق را درِ این خانه یافتیم

در هیئت حسین خدا را شناختیم

دنیای بی تو پر ز غم و رنج آور است

دنیای با تو مثل بهشت است محشر است

رحمت به آن که داد همین نکته یاد ما

هر کس نشد گدای تو از سگ نجس تر است

ما از همه لذایذ دنیا گذشته ایم

گریه به زیر پرچم تو چیز دیگر است

گویند نوکران و کنیزان خانه ات

عرض ادب برای تو با اشک بهتر است

یک روز می رسد که به لطف دعای تو

بانی مرگ ما تن پر زخم و بی سر است

هر شب برای حنجر تو زار می زنم

یاد بریدن سر تو زار می زنم

 

محمد حسين رحيميان

 

 روی پر جبریل بودم که مرا برد

گفتم نجف می خواهم... اما کربلا برد

جبریل هم در قرب عرشی اش نبرده است

حظّی که بال فطرس از بام شما برد

گفتم تو ربّ مایی و گفتند کفر است

دنیای بی جنبه مرا در انزوا برد

ما جای خود دارد، سلیمان ها گدات اند

هر که رسید از سفره ات آب و غذا برد

دارم خجالت می کشم از خواهش کم

الطاف تو چه آبرویی از گدا برد!

آدم توسل کرد و ما را توبه دادند

پس آدمیت بود که نام تو را برد

بیچاره من که سنگ قبرت هم نبودم

بیچاره آن که سنگ آورد و طلا برد

دور و برت دیدم عجب وضعیتی بود

مردی زره برد و قبا برد و عبا برد

با این بساطی که درآورده ست لشگر

باید که جمعت کرد و بین بوریا برد

 

علي اكبر لطيفيان

 

الا خورشيد عالمتاب ،ارباب

 

قرار هر دل بي‌تاب، ارباب

 

نه تنها من که ديدم آفرينش

 

تو را مي‌خواندت ارباب، ارباب

 

به هر ابري که افتد چشم مستت

 

از او بارد شراب ناب، ارباب

 

تو آن بودي که هر شب در بر تو

 

گدايي مي‌کند مهتاب ،ارباب

 

من آن در را که غير از او دري نيست

 

کنم با قلب دق‌الباب، ارباب

 

بياد چشم تو بيمارم امشب

 

طبيبا بر سرم بشتاب، ارباب

 

اگرچه ريزه خوارم بازگويم

 

بيا امشب مرا درياب ،ارباب

 

به بيداري اگر قابل نباشم

 

مرا امشب بيا در خواب، ارباب

 

چو شمعي در هواي کربلايت

 

دلم شد قطره قطره آب، ارباب

 

ز چشمانم از اين چشم انتظاري

 

چکد هم اشک هم خوناب، ارباب


حيدر توكلي

 

بی خبر از تمامِ رویاها

بی خبر از شروعِ فرداها

به کسی رو نزد دلِ ماها

بیخیالِ تمامِ دنیاها...

 

عشق یعنی جهان و یک ارباب

این گذشتِ زمان و یک ارباب

 

قصّه ی عشق را خدا فهمید

غمِ تنهاییِ بَشَر را دید

دید آدم ز غصه ای رنجید

لطفِ او بر سَرِ جهان تابید

 

آدمیّت گرفته بوی حسین

آبرویم ، ز آبروی حسین

 

دوّمین نورِ حیدری آمد

وارثِ عشقِ مادری آمد

روح و جانِ پیمبری آمد

به عجب نورِ محشری آمد

 

به فدایش تمامِ اجدادم

به رُخِ دلرباش ، دل دادم

 

به مسیحا ، امام آمده است

قرصِ ماهِ تمام آمده است

صاحبِ هر زمام آمده است

شَمسِ خَیرُالاَنام آمده است

 

گُل بریزید بر سَرِ زهرا

خیرِ مقدم به دلبرِ زهرا

 

چه کسی هست مثلِ اربابم؟

گریه بر او ، عبادتِ نابم

ذکرِ تلقینِ من ، رگِ خوابم

در شبِ تار ، همچو مهتابم

 

او حسینِ بنِ مرتضی باشد

زینتِ دوشِ مصطفی باشد

 

فطرس از راهِ دور آمده است

غرق در اشک و شور آمده است

سوی یک تکّه نور آمده است

همچو موسی به طور آمده است

 

بالِ او را مرمّتی بخشید

به وجودش چه برکتی بخشید

 

نظری کن به این دلم آقا

رفع کن درد و مشکلم آقا

همه ی عشق و حاصلم آقا

عشقِ تو مایه ی گِلَم آقا

 

منِ ناقابل و عطای حسین

نفسم مانده در هوای حسین

 

تو که از سفره ی کَرَم هستی

پسرِ شاهِ محترم هستی

صاحبِ بیرق و علم هستی

نفس و آهِ مادرم هستی

 

بِبَرم کربلا و دیگر هیچ...

من و یک رَبَّنا و دیگر هیچ...

 

شبِ جمعه کنارِ گودال و...

یادِ آن جسم های پامال و...

خیمه ی سوخته ، وَ جنجال و...

مادرت هم که رفت از حال و...

 

باز هم شعرتان چه مضطر شد

شبِ میلاد ، گونه ام تَر شد

 

اصلا انگار گریه داری تو

مثلِ یک پلکِ بی قراری تو

جشن و میلاد هم نداری تو

روضه و اشک و گریه زاری... ، تو...

 

شبِ میلادِ تو صفا کردیم

باز هم گریه بر شما کردیم

 

پوریا باقری

بر باد داده عاشقی خاكسترم را

وقتی تو را دیدم زدم قیدِ سرم را

ایل و تبارم عاشق ایل و تبارت

نذرِتو كردم والدین و همسرم را

با بُردنِ نامِشما معراج رفتم

فطرس شدم دادی به من بال و پرم را

باید برای عاشقی تَركِ قرن كرد

من آمدم اینجا ببینم دلبرم را

كویِ تو را جارو زدم با اشك و مژگان

از من نگیر این دیده یِ رُفتگرم را

گریه نشانِ قلبِ پاك و صاف باشد

از دست دادم مدتی چشمِترم را

غارِحرا ذاتش همان گوشه نشینی ست

باید كمی خلوت كنم دور و برم را

پرسید كه مُزدِرسالت را چه خواهی؟

گفتی نگه دار احترامِدخترم را

گفتی كه این خانه همان عرش برین است

گفتی فقط حیدر امیرالمؤمنین است

رضا قربانی

با نگاه خدای محمد

کبریا شد حرای محمد

جامهء سبز پیغمبری شد

تا قیامت ردای محمد

خاکسارش نه تنها حرا شد

مکه شد خاک پای محمد

تا رسالت بر او گشت ابلاغ

نام حق شد نوای محمد

در تمام جهان گسترش یافت

وسعت ماجرای محمد

عزت نفس انسان فزون شد

تا که شد مبتلای محمد

آبرو از درش کسب کردیم

در مقام گدای محمد

فکر من بیشتر قد نمی داد

کل خلقت فدای محمد

از همان اولش مرتضی بود

هر کجا پا به پای محمد

مصطفی مصطفای علی شد

مرتضی مرتضای محمد

شیعه مردانه تا پای جانش

مانده زیر لوای محمد

او امین رفت و پیغمبر آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

سر زد از کوه نور آفتابش

داد آخر خدایش جوابش

مکتبش اعتلای بشر بود

جان به قربان اسلام نابش

انقلابی به پا کرد و عالم

زیر و رو گشته با انقلابش

چشم عالم دگر تا قیامت

مثل او را نبیند به خوابش

مصحف دیگر ادیان عالم

آیهء کوچکی از کتابش

کل پیغمبران الهی

مثل روح الامین در رکابش

حافظ دین اسلام او شد

دست پر قدرت بوترابش

قسمت شیعیان علی کن

از دعای شب مستجابش

گر بگویی سلام و درودش

بیشمار است قدر و ثوابش

در قیامت سرش هست بالا

هر که بر او بود انتصابش

هر که با خاندانش در افتاد

با خدای تعالی حسابش

دورهء جاهلیت سر آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

عالم انگشتر و او نگین است

حضرت خاتم المرسلین است

پیشوایی برازندهء اوست

پیشوای همه مسلمین است

اولین است در هر چه خوبی

گرچه پیغمبر آخرین است

شک ندارم که حیدر برایش

دست الله ، در آستین است

گنبدش پرچم سبز صلح است

بین خلق خدا بهترین است

مهربان و خوش اخلاق و محبوب

با وقار و صبور و متین است

دشمن او زمین خوردهء اوست

بس که مصداق فتح المبین است

رحمتش منحصر بر کسی نیست

رحمت عام ، للعالمین است

کار ما شد گدایی ز دستش

دستهایش چه کارآفرین است

هر کجا عاشقی دارد اما

مرکزش خاک ایران زمین است

لطف او شامل حال عالم

دستگیرندهء آن و این است

آری احمد به این باور آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

از طریق تو روشنگری شد

کامل آیین پیغمبری شد

کاروان هدایتگری دها

وارد راه روشنتری شد

عرصهء عالم از بعد آن روز

بستر مکتب بهتری شد

تا که اسلام را عرضه کردی

مرتضی آمد و مشتری شد

مرتضی تا که اسلام آورد

شخص اسلام هم حیدری شد

پرچم کفر وقتی زمین خورد

وقت اسلام و نوآوری شد

دورهء سرکشی ها تمام و

دورهء از تو فرمانبری شد

اعتقادات اگر ارتقا یافت

با بیانات تو رهبری شد

دین خود را که صادر نمودی

دین اسلام سرتاسری شد

در جهان ، عشق ، تزریق کردی

این جهان عالم دیگری شد

سرنوشت دو عالم عوض شد

روز مبعث عجب محشری شد

عشق را روح در پیکر آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

سینه ها پر ز رمز است و راز است

شیعه در زندگی سرفراز است

ای محمد دوباره به پا خیز

یک تلنگر به عالم نیاز است

در کجای مرام محمد

کشتن یک مسلمان مجاز است

کار یک عده ظلم و تجاوز

کار یک عده سوز و گداز است

نوبر است این مسلمان نمایی

این که خواندید آیا نماز است

باز ابو جهل ها پا گرفتند

مرکز فتنه ها در حجاز است

بولهب ها کمی خدعه کردند

باز "تبت یدا" چاره ساز است

شیعه باید به پا خیزد امروز

گرچه این راه دور و دراز است

نسل وهابیت ور می افتد

دست الله ، شیعه نواز است

داعشی در سرازیری افتاد

پرچم شیعه در احتزاز است

ظاهرا  راه ، بسته شد اما

از مدینه به دل راه باز است

چشم دشمن ز کاسه در آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

مهدی مقیمی

صفحات سایت :